اشعار
چته اسمون دوباره
کم اوردي باز ستاره؟
اشک نريز اخماتو وا کن
بخدا فايده نداره
ميگن اشک اگه بريزي
سبکت ميکنه اما
اوني که گذاشته رفته
کي ما رو به ياد مياره
اينقدربارون مي ريزي
به تو شک ميکنه مهتاب
که ديشب بوده تابستون
وليکن امشب بهاره
دلتو بزن به دريا
تا بشي تنهاي تنها
يا شايد خدا بخواد و
بکنه بهت اشاره
اگه اون يه کم دوست داشت
بي خداحافظي نميرفت
دعا کن خدا تلافي
سر قلبش در نياره
اگه بي وفا نبود که

واسه تو عزيز نمي شد
اوني که بشکنه اما
بمونه اون موقع ياره
اسمون ديگه تموم کن
گريه رو فقط دعا کن
که خداي اسمونا
هيچ روزي تنهاش نذاره

بخواب ای دختر آرام مهتاب
ببین گلهای میخک خسته هستند
تمام اشک هایم تا بخوابی
میان مخمل چشم شکستند
بخواب ای پونه باغ شکفتن
گل اندوه امشب زرد زردست
بخواب ای غنچه بی تاب احساس
فضای شهر شب بو ها سرد ست
بهار سبز عاشقها خزانست
خزان بی قراران بی وفایی ست
بخواب ای مرغ نا آرام دریا
گل آرامشم امشب تنهای تنهاست
اگر امشب ز بی تابی نخوابی
دلم تا صبح در چنگال غم هاست
بخواب ای لذت سرشار پرواز
که دنیا یک گذرگاه عجیب است
همیشه نغمه مرغان عاشق
پر از یک حس نمناک و غریب است
پرستو هم نمی ماند به بک شهر
همیشه هجرتش از بی قراری است
بخواب ای آشنا با خلوت شب
دلم در آرزویش تنگ تنگ است
نمی دانی که او وقتی بیاید
بلور اشکهایم چه قشنگ است
بخواب ای شبنم نیلوفر دل
که شب تنهایی دل ها درازست
دعایت می کنم هر شب همین وقت
که درهای دعا تا صبح بازست
