خداوند باری تعالی

در شبي از شبها خدا را ديدم که در حال بازرسي به پرونده ها بود.
يکي را برداشت و به من گفت: آدم کشتي؟ گفتم: تو مرا قاتل کردي.
گفت: دزدي کردي؟ گفتم: تو مرا محتاج کردي.
گفت: در کوچه نيمه شب با کسي سخن گفتي؟ گفتم: تو مرا عاشق کردي.
پس از اندکي سکوت گفت: تو تنها بنده اي هستي که حقيقت زندگي را دريافتي
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 7:40  توسط آفتاب ایرانی
|
