تبليغاتX
http://aftabirani.blogfa.com

http://aftabirani.blogfa.com

عشقم

شب يلدا

سلام

دوستان عزيزلطفا نيت كنيد به مناسبت شب يلدا مي خوام براتون فال حافظ بگيرم .....

مي تونيد فالتون رو در آخر همين كامنت ببينيد

ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي  ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.

 

 

شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. شب يلدا طولاني ترين شب ها است. يعني تسلط تاريكي بر زمين از تسلط نور خورشيد و روشنايي مي كاهد. و چون فرداي اين شب روشنايي بر ظلمت غالب و روز طولاني مي شود، ايرانيان تولد دوباره خورشيد را كه مظهر روشنايي است جشن مي گيرند.  

 

 

در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. در هر ماه روزي را كه نام روز با نام ماه يكي باشد، جشن مي گرفتند .

 

 

دي ماه، در ايران كهن، چهار جشن، وجود داشت. نخستين روز دي ماه و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست و سوم، سه روزي كه نام ماه و نام روز يكي بود. و در اين سي روز ماه، سه روز آن (دي) نام دارد و هر سه روز را در گذشته جشن مي گرفتند. امروز از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا را جشن مي گيرند، يعني آخرين شب پاييز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال.

اس ام اس شب یلدا

بخونید و از هرکدوم که خوشتون اومد اس ام اس کنید به عزیزانتان

چون تیر رها گشتـه ز چلّـه شده ایم! مهمان شمــا در شب چلّـه شده ایم!
از برکت ایـن سفــره ی الــوان شما
تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم!
---------------------------
روی گل شما به سرخی انار
شب شما به شیرینی هندوانه
خندتون مانند پسته
و عمرتون به بلندی یلدا
شب یلدا مبارک
-------------------------------------
بیا ای دل کمی وارونه گردیم
برای هم بیا دیوونه گردیم
شب یلدا شده نزدیک ای دوست
برای هم بیا هندونه گردیم
شب یلدا مبارک
-------------------------------------
محفل آریائی تان طلائی  دلهایتان دریائی
شادیهایتان یلدائی  پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی
. . .

---------------------------
قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره.
اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا
اون وقت لازمت میشه!!!
---------------------------
تو خوبی!
تو بهترینی!
تو تکی!
.
.
.
.
.
اینم از هندونه شب یلدات. بذارشون تو یخچال خنک شه ! یلدا مبارک!

--------------------------
بیا ای دل کمی وارونه گردیم ، برای هم بیا دیوونه گردیم ، شب یلدا شده نزدیک ای دوست
، برای هم بیا هندونه گردیم . شب یلدا مبارک

---------------------------
میان دوستـــان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلطف عین پشمک!
برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!
حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .
.---------------------------
.
تو میری و من فقط نگاهت می کنم ، تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ، بی تو یک عمر
فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ،
تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید . . .
---------------------------
چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟
---------------------------

توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند
زودتر صبح بشه هم هستی ؟
---------------------------
شادیتون 100 شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما
یلدا مبارک . . .
---------------------------
روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و
عمرتون به بلندی یلدا . شب یلدا مبارک . . .
---------------------------

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را
باید جشن گرفت
یلدایتان مبارک.
---------------------------
ما منتظر صبح شب یلداییم
دستی به دعا تا فرج فرداییم . . .

 

من دارم جمعه می رم، فکر نکنم دیگه همدیگر رو ببینیم... منو فراموش نکن و به خاطر تمام بدی هام منو ببخش... از طرف پاییز - یلدا مبارک
---------------------------
آماده باش
.
.
فردا روز بزرگیه روزی که منتظرش بودی
چشم همه به تو
خیلی روت حساب کردم فردا شمرده میشی

---------------------------
تو خوشگلترین، خوشتیپ ترین و با کلاس ترین آدم روی زمین هستی
اینم هندونه شب یلدات! بذار تو یخچال تا خنک بشه!
---------------------------
بین چگونه قناری ز شوق می لرزد
نترس از شب یلدا بهار آمدنی است
---------------------------
اینم یه sms مخصوص شب یلدا
عمرتون صد شب یلدا
دلتون قدر یه دنیا
توی این شبهای سرما
یادتون همیشه با ما
دل خوش باشه نصیبت
غم بمونه واسه فردا

---------------------------
حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .
---------------------------
همهً شب های غم آبستن روز طرب است
یوسف روز ز چاه شب یلدا آید

 

اين هم فال شما عزيزان

 

    

انشاالله شب يلدا بهتون خوش بگذره

فقط خيلي هله هوله نخوريد حالتون بد مي شه كارتان به كشيده مي شه

 

خوش بگذره

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 16:28  توسط آفتاب ایرانی  | 

شريك

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند .

آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند . بسیاری از آنان ، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند : نگاه کنید ، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند

پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت . غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد . با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست .
یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود .

پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه
مساوی تقسیم کرد . سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد .

پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید . همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فکر می کردند که آن زوج پیر احتمالا آن قدر فقیر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفارش بدهند .

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش . مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد . اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم .

مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد ، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند .

بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد : ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم .

همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت : می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟ پیرزن جواب داد : بفرمایید .

چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟

پیرزن جواب داد : منتظر دندانها !!!!

 

همیشه شاد باشید و لبتان خندان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 15:9  توسط آفتاب ایرانی  | 

علت غيبت من؟

سلام

خيلي از دوستان وبلاگ نويس من گله و شكايت داشتن كه من خيلي وقته بهشون سر نمي زدم و ديگه براشون نظر نمي گذاشتم و  همشون از من اين سوال رو مي كردن كه چرا آپ نمي كردم؟

بهتون قول داده بودم كه سر يه فرصت كه حوصله و وقت اين كار رو داشتم براتون توضيح بدم كه چرا چند وقتی در وبلاگ نويسي و آپ وبلاگم غايب بودم ؟

اگر به عكس زير با دقت نگاه كنيد شايد متوجه بشيد.

 

 

 

 

آفرين به عزيزاني كه درست حدس زدن .

 در ۲۶ مهر ماه روز جمعه در زادگاه خودم جشن ازدواج من و همسر عزيزم بود.

و در تاريخ ۲۹ مهر ماه روز دوشنبه در زادگاه همسرم دوباره نيز جشن ازدواجي گرفتيم.

يعني من و همسرم دوبار عروس و داماد شديم.

  در تاريخ يكم آبان روز چهارشنبه به دبي رفتيم كه  چهار روزی در دبی بودیم که حسابي خوش گذشت.

 در دبی پسر آغاسی و پویا و فرامرز آصف نیز دیدیم.

یعنی می تونم بگم حسابی به شهرشون می رسن. یکم ما ایرانی ها از این عرب ها یاد بگیریم.

دبی دقیقا می تونم بگم مثل شهر خودمون بوشهر است اما با این تفاوت که اونها واقعا برای کشورشون و شهرهای اطرافش ارزش قائلن و اینقدر به شهرشون می رسن و اما ما ایرانی ها....... (بی خیال)

 

 

 

این هم از دفتر خاطرات بعد از عروسیمان

 

دوشنبه
 الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت  ماه عسل و تو خونه جدید مستقرشدیم.
خیلی سرگرم کننده هست این که واسه همسرم آشپزی می‌کنم . امروز می‌خوام یه جور کیک درست کنم
 که تو دستوراتش ذکر کرده 12 تا تخم مرغ رو جدا جدا بزنین ولی من کاسه به اندازه‌ی کافی نداشتم واسه‌ی همین مجبور شدم 12 تا کاسه قرض بگیرم تا بتونم تخم مرغ‌ها رو توش بزنم .

سه‌شنبه
 ما تصمیم گرفتیم واسه‌ی شام سالاد میوه بخوریم . در روش
 تهیه‌ی اون نوشته بود « بدون پوشش سرو شود
 » (dressing= لباس ، سس‌زدن) خب من هم این دستور رو

انجام دادم ولی همسرم  یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون . نمی‌دونم چرا هر دو تاشون وقتی که داشتم
 واسه‌شون سالاد رو سرو می‌کردم اون جور عجیب و شگفت‌زده به من نگاه می‌کردن.

چهارشنبه
 من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه‌ی این کار که می‌گفت  قبل از دم کردن برنج کاملا شست‌وشو کنین.
 پس من آب‌گرم‌کن رو راه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم . ولی من  آخرش نفهمیدم این کار  چه
 تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت .

پنج‌شنبه
 باز هم امروز همسرم ازم خواست که واسه‌ش سالاد درست کنم . خب من هم یه دستور جدید رو امتحان کردم .
تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه
 ردیف کاهو پخش کنین و بذارین یه ساعت بمونه قبل از این  که اونو بخورین . خب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیداکردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بالای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی
 نیاد اونو بخوره.  ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا  حالم خوبه؟؟
نمی‌دونم چرا ؟ عجیبه !!! حتما خیلی تو کارش استرس داشته. باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم.
 
جمعه
امروز یه دستور غذایی راحت پیدا کردم . نوشته بود همه‌ی مواد
 لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک (beat it = در غذا : مخلوط کردن ، در زبان عامیانه : بزن به چاک)

خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونه‌ی مامانم . ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه مونده بودند.

شنبه 
 شوهرم امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسه‌ی
 مراسم  روز یک‌شنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه
 جوری آخه می‌شه یه مرغ رو واسه  یک‌شنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد .
قبلا به این نکته تو مزرعه‌مون توجهی نکرده بودم  ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم و با کفش‌های خوشگلش ..وای من فکر می‌کنم مرغه خیلی خوشگل شده بود.
وقتی همسرم مرغه رو دید اول شروع کرد تا شماره‌ی 10 به شمردن ولی بازم خیلی پریشون بود.
 حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسه‌ش
برقصه.
 وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟شروع کرد به گریه و
زاری و هی داد می‌زد آخه چرا من ؟ چرا من؟
 هووووم ... حتما به خاطر استرس کارشه ... مطمئنم ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 12:56  توسط آفتاب ایرانی  |