تبليغاتX
http://aftabirani.blogfa.com

http://aftabirani.blogfa.com

عشقم

دیگو آرماندو مارادونا

دیگو آرماندو مارادونا ( متولد ۳۰ اکتبر ۱۹۶۰ در ویلا فیوریتو، امروزه پاتریدو در ایالت بوینس‌آیرس)، فوتبالیست آرژانتینی. وی فوتبال دهه نود را به خودش اختصاص می‌دهد. تیم ملی آرژانتین توانست در زمان او سال ۱۹۸۶، جام جهانی فوتبال را متعلق به خود کند و در سال ۱۹۹۰ به نایب‌قهرمانی جهان دست یابد. از سال ۲۰۰۵، مارادونا به عنوان مجری تلویزیونی کار می‌کند.

شايد اگر سال‌گذشته‌، كسي‌ از احيا شدن‌ و حتي‌ زنده‌ ماندن‌ «مارادونا» سخن‌

مي‌گفت‌، همه‌ به‌ حرف‌ او مي‌خنديدند. «مارادونا» به‌ يك‌ ويراني‌

كامل‌ رسيده‌ بود. اما او بازگشت‌، هرچه‌ باشد، او «مارادونا» است‌،

كه‌ غيرقابل‌ پيش‌بيني‌ترين‌ كارهاي‌ دنيا را انجام‌ مي‌دهد. حالا هم‌،

نمي‌توان‌ به‌ بازگشت‌ كامل‌ او اميد داشت‌. او «مارادونا» است‌ و شايد

فردا روزي‌ بدتر از ديروزش‌ شود. اما فعلا اين‌ «مارادونا» چنان‌

بازگشته‌ كه‌ با دوران‌ اوج‌ فوتبالش‌ از حيث‌ فيزيكي‌ مي‌تواند قياس‌

شود. «ديگو آرماندو مارادونا» با آن‌ هيكل‌ چاق‌ و مضحك‌ و خنده‌دار،

كه‌ به‌ دليل‌ استفاده‌ بيش‌ از حد از كوكايين‌ و رعايت‌ نكردن‌ رژيم‌

غذايي‌ به‌ آن‌ دچار شده‌ بود، در سال‌هاي‌ گذشته‌ چندين‌ بار تا

آستانه‌ مرگ‌ رفت‌، اما با خوش‌شانسي‌ از آن‌ جست‌. زن‌ سابق‌ او كه‌

«كلوديا» نام‌ دارد، شايد براي‌ محافظت‌ از او، سال‌ گذشته‌ به‌

دادگاه‌ پيشنهاد داد «مارادونا» را به‌ دليل‌ بيماري‌ رواني‌ در

بيمارستان‌ رواني‌ بستري‌ كنند. اما اين‌ روزها گذشت‌ و «مارادونا»ي‌

افسانه‌يي‌ پس‌ از بارها دست‌ و پنجه‌ نرم‌ كردن‌ با مرگ‌ سربلند

بيرون‌ آمد و دوباره‌ به‌ زندگي‌ بازگشت‌. زندگي‌ پرفراز و نشيب‌ و پر

از جدال‌ مارادونا در گفت‌وگويي‌ صادقانه‌ با وي‌ در مطلب‌ زير بررسي‌

شده‌ است‌. اعتراف‌ «مارادونا» در صحبت‌ راجع‌ به‌ گذشته‌اش‌ صادق‌

است‌: «من‌ معتاد به‌ كوكايين‌ بودم‌. كوكايين‌ داشت‌ مرا مي‌كشت‌.

بدون‌ اينكه‌ استراحت‌ كافي‌ داشته‌ باشم‌ يا تغذيه‌ مناسبي‌ داشته‌

باشم‌ فوتبال‌ بازي‌ مي‌كردم‌. شايد به‌ اين‌ دليل‌ بود كه‌ برخلاف‌

ظاهرم‌، بدنم‌ از داخل‌ روزبه‌روز داشت‌ تهي‌تر و ضعيف‌ مي‌شد».

«مارادونا» حالا ادعا مي‌كند كه‌ از حيث‌ استفاده‌ از مخدر در حال‌

حاضر يك‌ آدم‌ پاك‌ است‌. او اين‌ روزها در مورد ضررهاي‌ موادمخدر

سخنراني‌ مي‌كند. هيكل‌ او هم‌ روي‌ فرم‌ است‌ و پس‌ از عمل‌ جراحي‌

ليپوساكشن‌ كه‌ گويي‌ روي‌ او نتيجه‌ معجزه‌آسايي‌ داشته‌، كسي‌ كه‌

عكس‌هاي‌ سال‌هاي‌ گذشته‌ «مارادونا» را ديده‌ باشد، امسال‌ قادر به‌

شناختن‌ او نيست‌. «مارادونا» در حال‌ حاضر حتي‌ لاغرتر از دوران‌

بازيكني‌اش‌، خصوصا اواخر دوران‌ بازيكني‌اش‌ شده‌ و با آرامشي‌

مثال‌زدني‌ يك‌ بار ديگر به‌ صحنه‌ فوتبال‌ بازگشته‌ است‌، البته‌ نه‌

در قالب‌ يك‌ بازيكن‌، با اينكه‌ از «مارادونا» اين‌ هم‌ بعيد نيست‌.

ماردوناي‌ شومن‌ دو، سه‌ ماه‌ پيش‌ «ديه‌گو»ي‌ كبير يك‌ برنامه‌

تلويزيوني‌ به‌ نام‌ «شب‌ شماره‌ ده‌» راه‌ انداخت‌ كه‌ بسيار سروصدا

به‌ پا كرد. جالب‌ اينكه‌ اولين‌ ميهمان‌ برنامه‌ او هم‌ كسي‌ جز

«پله‌» افسانه‌يي‌ نبود كه‌ ميان‌ اين‌ دو براي‌ كسب‌ عنوان‌ بهترين‌

فوتباليست‌ تاريخ‌ رقابتي‌ سخت‌ در جريان‌ است‌ )سال‌هاست‌ اين‌ بحث‌

وجود دارد(.. بدون‌ فوتبال‌ هرگز هر قدر

هم‌ «مارادونا» در فرم‌ خوبي‌ بسر ببرد، به‌ دليل‌ عجين‌ بودن‌ نام‌ او

با فوتبال‌ ، جز با بازگشت‌ به‌ فوتبال‌ بازگشت‌ او شكوه‌ كامل‌ را

نخواهد داشت‌. شايد با درك‌ اين‌ نكته‌ باشد كه‌ رييس‌ فدراسيون‌

فوتبال‌ كشور آرژانتين‌ به‌ اين‌ اسطوره‌ فوتبال‌ پيشنهاد داد پستي‌ را

در فوتبال‌ كشورش‌ بپذيرد. اما «مارادونا» فعلا پاسخي‌ به‌ اين‌

درخواست‌ نداده‌ و رييس‌ فدراسيون‌ فوتبال‌ آرژانتين‌ چون‌ دامادي‌

است‌ كه‌ هر لحظه‌ انتظار پاسخ‌ مثبت‌ عروسش‌ را مي‌كشد. تصور خيلي‌ها

بر اين‌ است‌ كه‌ گذشت‌ زمان‌ اين‌ مساله‌ را هم‌ حل‌ خواهد كرد و

بازگشت‌ مارادونا كامل‌ خواهد شد، حاشيه‌هاي‌ زندگي‌

«مارادونا» در ظاهر رسانه‌يي‌، شايد به‌ عنوان‌ يك‌ تحليلگر در آلمان‌

در جام‌جهاني‌ حاضر شود. او مي‌گويد: «خيلي‌ها فكر مي‌كنند بهترين‌

اتفاقي‌ كه‌ در زندگي‌ من‌ افتاده‌، قهرماني‌ در جام‌جهاني‌ است‌.

 اين‌

شايد درست‌ باشد، اما اين‌ چيزها از جنبه‌ ديگري‌ به‌ ضرر من‌ شده‌

است‌. افتخارات‌ ورزشي‌ باعث‌ شده‌ بودند تا من‌ چشم‌ بر زندگي‌

شخصي‌ام‌ ببندم‌ و نتوانم‌ اتفاقات‌ بزرگ‌ و مهمي‌ را كه‌ در زندگي‌

شخصي‌ام‌ افتادند، درك‌ كنم‌ و لذت‌ ببرم‌. افتخارات‌ ورزشي‌ به‌ جاي‌

خود، اما بهترين‌ اتفاق‌ زندگي‌ام‌ ديدن‌ بزرگ‌ شدن‌ دخترانم‌ بود.

خيلي‌ دوست‌ دارم‌ مي‌توانستم‌ زمان‌ را به‌ عقب‌ بازگردانم‌ تا بهتر

بتوانم‌ رشد و نمو آنها را به‌ نحو بهتر و نزديك‌تري‌ شاهد باشم‌.»

«مارادونا» در حال‌ حاضر بيشترين‌ توجه‌ را به‌ خانواده‌اش‌ نشان‌

مي‌دهد. او مي‌گويد: «پيش‌ از اين‌ هم‌ بايد اينگونه‌ مي‌بود كه‌

كوتاهي‌ كردم‌». البته‌ او تقصير كار است‌، اما تمام‌ تقصيرات‌ بر

گردن‌ او نيست‌... رسانه‌هاي‌ ويرانگر سايه‌يي‌ كه‌ رسانه‌ها روي‌

زندگي‌ مارادونا انداختند، زندگي‌ او را از ريخت‌ انداخت‌ و تمام‌

مسائل‌ را تحت‌الشعاع‌ قرار داد، تصويري‌ كه‌ رسانه‌ها از او ساختند،

اگرچه‌ برگرفته‌ از رفتارهاي‌ خود اوست‌، اما مارادونا از اين‌ مساله‌

شاكي‌ است‌ كه‌ رسانه‌ها بخشي‌ از حقيقت‌ وجودي‌ او را گرفتند و

چيزهاي‌ ديگر را ناديده‌ و ناگفته‌ گذاشتند. او مي‌گويد: «رسانه‌ها و

مطبوعات‌، تنها توجهشان‌ مساله‌ اعتياد من‌ به‌ كوكايين‌ بود و گويا جز

اين‌ كاري‌ نداشتند. روزنامه‌ها هميشه‌ منتظرند تا شما را غرق‌ كنند.

آنها ظاهرا مي‌خواستند مرا رسوا كنند، اما نمي‌دانستند با اين‌ كارشان‌

در اصل‌ دارند موادمخدر و كوكايين‌ را تبليغ‌ مي‌كنند. روزنامه‌ها

آنچه‌ را كه‌ حقيقت‌ داشت‌ نمي‌ديدند، هدف‌ آنها فقط‌ و فقط‌ فروش‌

روزنامه‌هايشان‌ بود و به‌ اين‌ هدف‌ هم‌ رسيدند، گرچه‌ موفقيت‌ آنها

در دوره‌يي‌ به‌ بهانه‌ شكستن‌ تصوير مارادونا و زندگي‌ او تمام‌ شد.»

مارادوناي‌ بن‌لادن‌ شايد به‌ اين‌ دليل‌ بود كه‌ «مارادونا» يك‌ بار

به‌ خبرنگاراني‌ كه‌ داشتند به‌ خانه‌ او نزديك‌ مي‌شدند، چند گلوله‌

شليك‌ كرد. او به‌ دليل‌ اين‌ كار به‌ دو سال‌ حبس‌ تعليقي‌ محكوم‌ شد.

«مارادونا»ي‌ كبير اين‌ موضوع‌ را چنين‌ توضيح‌ مي‌ دهد: «من‌ براي‌

دفاع‌ از خانواده‌ام‌ آن‌ كار را انجام‌ دادم‌ و هميشه‌ گفته‌ام‌ در

اين‌ زمينه‌ها مثل‌ بن‌لادن‌ هستم‌. اگر كسي‌ در مورد خودم‌ و

خانواده‌ام‌ كاري‌ را صورت‌ دهد، در جواب‌ دادن‌ به‌ او هيچ‌ حد و

مرزي‌ نمي‌شناسم‌ و اذعان‌ دارم‌ و اعتراف‌ مي‌كنم‌ در اين‌ جور موارد

كه‌ پاي‌ دفاع‌ از خانواده‌ پيش‌ مي‌آيد من‌ خشن‌ترين‌ مرد روي‌ زمين‌

هستم‌. همين‌ جا باز هم‌ تكرار مي‌كنم‌ اگر كسي‌ به‌ خانواده‌ من‌

اهانت‌ كند، كاري‌ مي‌كنم‌ كه‌ اين‌ مساله‌ برايش‌ گران‌ تمام‌ شود.

من‌ كه‌ يك‌ بار آن‌ گونه‌ برخورد كردم‌ و شليك‌ كردم‌، بي‌ترديد دفعه‌

بعد شديدتر از آن‌ را انجام‌ خواهم‌ داد.» عشق‌ فوتبال‌ نه‌ پول‌

مارادوناي‌ رند و شيطان‌ و شوخ‌ و حقه‌باز كه‌ يك‌ بار با گلي‌ كه‌ با

دست‌ به‌ انگليس‌ زد و آن‌ را دست‌ خدا خواند و يك‌ ملت‌ را از خشم‌ و

عصبيت‌ به‌ خود لرزاند، شيطنت‌ خود را اؤبات‌ كرده‌، هنوز هم‌ آدمي‌

پرهيجان‌ و مهم‌ است‌. او با همان‌ هيجاني‌ كه‌ او را به‌ عنوان‌

بهترين‌ فوتباليست‌ تاريخ‌ تثبيت‌ كرد، مي‌گويد: «هنوز هم‌، مثل‌ همه‌

عمرم‌ در حال‌ جنگيدن‌ هستم‌. حالا مي‌جنگم‌ براي‌ آنكه‌ به‌

فوتباليست‌ها بفهمانم‌ بايد براي‌ كاري‌ كه‌ انجام‌ مي‌دهند، دل‌

بدهند، با عشق‌ بازي‌ كنند، نه‌ اينكه‌ بنده‌ پول‌ باشند. من‌ در حال‌

حاضر، خودم‌ را به‌ بازيكناني‌ چون‌ «رونالدينيو، رونالدو، بكام‌ و

رائول‌ نزديكتر از بزرگاني‌ چون‌ پله‌ و بكن‌باوئر و پلاتيني‌ حس‌

مي‌كنم‌.» بهترين‌ها كيستند? مارادونا اعتقاد دارد در حال‌ حاضر

بهترين‌ بازيكن‌ دنيا «رونالدينيو» است‌، اما همچنان‌ به‌ سوالي‌ كه‌

يك‌ دهه‌ بيشتر است‌ كه‌ مردم‌ منتظر پاسخ‌ آن‌ هستند، جواب‌ نمي‌دهد.

او از پاسخ‌ به‌ اين‌ سوال‌ كه‌ «بهترين‌ بازيكن‌ تاريخ‌ فوتبال‌

كيست‌?» طفره‌ مي‌رود. پاسخ‌ او سرشار از طنز است‌: «مادرم‌ مي‌گويد

من‌ بهترين‌ هستم‌، من‌ هم‌ بايد مثل‌ همه‌ حرف‌ مادرم‌ را قبول‌ كنم‌.

پله‌ هم‌ همين‌ كار را مي‌كند.» اما او كتمان‌ نمي‌كند از ميان‌

جوانان‌ حال‌ حاضر فوتبال‌ «وين‌ روني‌» را هم‌، كه‌ از لحاظ‌ فيزيكي‌

خيلي‌ شبيه‌ مارادوناي‌ جوان‌ است‌، مي‌پسندد. «روني‌» حتي‌ يك‌ بار

هم‌ گلي‌ را با دستش‌ به‌ ؤمر رسانده‌ و خيلي‌ها آن‌ گل‌ را با گل‌

«مارادونا» با انگليس‌ مقايسه‌ كرده‌اند. نظر مارادونا در مورد او

مثبت‌ است‌: «روني‌ بازيكن‌ بزرگي‌ است‌. استعداد و تكنيك‌ بالايي‌

دارد و از قدرت‌ خوبي‌ هم‌ بهره‌مند است‌.، اما در حال‌

حاضر خيلي‌ جوان‌ است‌ و بايد يك‌ نفر پيدا شود و او را راهنمايي‌

كند».. او در اين‌ نكته‌ كه‌ سال‌ها نتوانست‌ آرامش‌

دلخواهش‌ را به‌ دست‌ آورد، خود را مقصر مي‌داند. اما مي‌افزايد: «حالا

ديگر از زندگي‌ام‌ راضي‌ و خوشحال‌ هستم‌. به‌ نسبت‌ قبل‌ خوشبخت‌ترم‌.

حالا هر صبح‌ كه‌ از خواب‌ بيدار مي‌شوم‌ دخترانم‌ را مي‌بينم‌ و حالا

درك‌ كرده‌ام‌ كه‌ مهمترين‌ چيز در زندگي‌ من‌ دخترانم‌ هستند نه‌ هيچ‌چيز ديگري‌».
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 12:49  توسط آفتاب ایرانی  | 

تولدت مبارک

اول همه سلام به بهترينم چون روز خودشه

اميدوارم كه پگاهت نوروز باشد و شامگاهت دل افروز و در عنايت پروردگار همواره روزگاري خرم چون

                             بهار را داشته باشي و بر بام محبت پاگذاري 

 

 

بعدشم سلام به همه ي گيگيلي هاي وبلاگي

چطورين؟خوبين؟

 

 

  معذرت ميخوام كه امروز یه کم آپم طولانی می شه  آخه یه روز خاصیه و ارزش اینکه طولانی بشه رو داره

حالا بريم سر آپ اصلي

۱۹ و ۲۰ شهریور يه روز خيلي خيلي مهم و خاص واسه من

 

اگه گفتين چه روزيه؟

چي ؟ تولدمه؟

 نه بابا تولد من  كه 30 دی  تولدم است

 نه اصلا نمي خواد به مخ پوكت فشار بیاری

امروز روزي كه يه جيگمل كه خيلي دوستش دارم به دنيا اومده

 

 

 امروز که آفتابِ بیست شهریور ماه سر از کوههای مشرق بیرون آرد، زندگی آغازی دوباره پیدا می کند،

  ۱۹شهریور ماه ، سالروز  آغاز ِ بهار زندگی برای مادر عزیزم

۲۰ شهریور ماه سالروز آغاز بهار زندگی برای همسر عزیز و گلم است

 

 از همین جا می گم ایشاالله هر آرزویی دارین برآورده بشه  100000000 ساله عمر  با عزت  داشته باشین.

 

این آپ هم بهونه ای هست که من از طرف خودم این روز قشنگ رو همسر و مادرم تبریک بگم و هم فرصتی باشه برای شما عزیزان که تبریکات صمیمانه ی خودتون رو  از طریق نظر به عزیزانم تبریک بگید.

 

 

تولد آغازي دوباره براي يك دنيا مهرباني

تولد گذشت واحساس

تولد دوست داشتن وآرامش

تولد يك زيبايي و يك بهار


تولد تمام روزهاي قشنگ زندگي

 همسر مهربانم امیدوارم این آپ رو  به عنوان هدیه ی ناچیز از بنده حقیر بپذیری. انشاء الله هدیه ی بزرگتر از اینا که موفقیت و خوشبختی، یکی از اون هدایا می تونه باشه، رو از خدای مهربون و خالقت دریافت کنی.

 

 

 این شعر رو تقدیم می کنم به همسر عزیزم

وقتي كسي رو دوست داري حاضري جون فداش کنی 

      حاضري دنيارو بدي فقط يه بار نگاش كني 

به خاطرش داد بزني    به خاطرش دروغ بگي      رو همه چي خط بكشي

حتي رو برگ زندگي        قيد تموم دنيارو به خاطر اون ميزني

خيلي چيزا رو ميشكني تا دل اونو نشكني

حاضري حرف قانون و ساده بزاري زير پات

به حرف اون گوش كني و به حرف قلب باوفات

وقتي بشينه به دلت از همه دنيا ميگذري

تولد دوبارته اسمشو وقتي ميبري

حاضري هرجاكه بري به خاطرش گريه كني

به شونه هاش تكيه كني بگي كه محتاجش شدي

 منتظر ديدار تو هستم سهل است بگويم كه گرفتار تو هستم

من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم

هرچند كه دور از مني و من ز تو دور

بر جان تو سوگند كه دوستدار تو هستـــــــــــــــــــــــــــــم

 با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس و ميخك

            با صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولك

                        يه قلب عاشق با يه حس بي قرار كوچك

            تولدت مبارک  مي خواد بهت بگه عزيزم دوستت دارم

تمام وجودم را در قلبم ، قلبم را در چشمانم ، چشمانم را در زبانم ،خلاصه ميكنم تا بگویم

 

 تولدتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت مباررررررررررررررررررررررررررک

 دوستت دارم تولدت مبارك

 

                       

   در منزل ما شب نوزدهم که تولد مامانم و همسر عزیزم تولد است یه خبرهایی بود .البته شما عزیزان  همه دعوتید آخه من برای همه شما کارت دعوت فرستادم.

 

تمام خونه را با این بادکنک ها تزیین کردیم

  این کیک هم برای مامانم و همسر عزیزم که تولدشون هست گرفتم                     

   

 

 

 

 

بعدش هم همه با صدای بلند می خوندن

تولد تولد تولدت مبارک بیا شمعها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی

 

                                            

 

 مامانم با همسر گلم کیک و بریدن

بفرمایید این هم یه تکه کیک برای شما عزیزان

 

 

 و همه از خوشحالی دست می زدن

 

 

بچه ها  همه با هم خوشحالی می کردن

 

تمام مهمان ها دسته جمعی با هم می رقصیدن

 

 

همه مهمان ها یه عالمه کادو آورده بودن

 

 همسرم هم این جوری می رقصید

 

ارکست هم می نواخت

 

 

یک سال بزرگتر شدی ،منت بر تقویم ها گذاشتی،تابستان را خجالت دادی، شهریور ماه را سرافراز کردی، عدد بیست را تا ابد شرمنده ی خودت کردی و بقیه ی سیصد و شصت و چهار روز سال را اگه کبیسه نباشه حسرت به دل یک رویداد نقره ای کردی..

همسر مهربانم خوش آمدی و قدم روی چشم تابستان گذاشتی. لطف کردی و دستی بر سر ماه شهریور کشیدی، عجب گلی به تابستان زدی گلم و ثابت کردی با وجود نازنینت با یک گلم بهار میشه

 شهریور رو بهشتی کردی.چه اقبالی داشت فصلی که تو تحویلش گرفتی و چقدر مهربانی که روزای هفته هر کدوم یک سال مزه کیک تولد تو رو زیر ساعت های نازنینشون سپری کنند،امسال منت سر چهارشنبه گذاشتی، حالا اگه سه شنبه و پنج شنبه دق نکنن خیلیه!

 

 

 

 

 من امروز به نیت گام نهادن تو به بهار زندگی،به تعداد سالهاي عمرت به خدای برگ های سبز درختان سجده می کنم.

به تعداد سالهاي عمرت گلدانها را آب میدهم،به همين تعداد کبوتر آزاد میکنم، و اين تعداد گل را نمی گذارم کودکان بازیگوش بچینند،اين همه به روی رهگذران خسته لبخند می زنم و سر بر آسمان کرده و دعایت می کنم.

خوشبختیت را از خدا می خواهم و می گیرم، خدا را با لحن های مختلف در اين تعداد حالت سبز و اشک زلال صدا می زنم و بیست و بر برگ برگ دفتر خاطرات چند صفحه ای می نویسم: هزاران بار تولدت مبارک .

 

 ممنون از همگی شما عزیزانم  که به این تولد تشریف آوردین امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 16:46  توسط آفتاب ایرانی  | 

بيوگرافي رضا صادقي


رضا صادقي 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس به دنيا آمد. و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس) . نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه مندي او به مسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند . سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت . او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر بسيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند

در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نوعي ميشود گفت ساخت . به نام راز عشق . شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد زيرا تفكرات به سوئي ديگر سوق گرفته بود. در سال 1372 اولين كار را در قالب كاست ارائه كرد كه به نام همان راز عشق بود. اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري نمي شد در آن پيدا كرد اما حركتي تازه بود

در سال 1373 با كمي دقت دومين كار خود را ارائه كرد به نام بال پرواز كه بعد از آن كاست نظر عموم نسبت به كارهاي او جلب شد و او با شوق بيشتري به كسب تجربه و اطلاعات گام به جلو بر مي داشت

بنا به دلايلي در سال 1374 به طور موقت دست از كارهاي هنري برداشت و شايد همان مدت براي او مدت زمان پر باري بود و اواخر سال 1374 بود كه با ارائه كاستي تحت نام كلاغ غارغاري شروع دوباره اما تا حدودي قوي تر از قبل را تجربه كرد

علاقه زياد او به هنرمنداني چون استاد چشم آذر و بيات باعث شد تا به كارهاي ايشان و بزرگاني ديگر توجه خاص داشته باشد. و كارهاي او تحت شعاع آنها قرار گرفت

البته او در زمينه شعر و ادبيات فعاليت دارد و ارادت او به شاعراني چون اخوان ثالث - حافظ - مولانا - سهراب سپهري - شاملو و ماگوت بيگل باعث شد ذهنيت فكري آنها را در راه خود نورپردازي كند . البته لازم به ذكر است كه 95% كارهاي او با كلامهاي خود اوست

در سال 1375 كاست گل لاله را ارائه داد كه به نوعي با كارهاي قبلي او تفاوت داشت . او سير نسبتا صعودي را دنبال كرد به طوري كه در سال 1376 بندرقديم 1377 مستانه و ديوانه در سال 1378 روياي شيرين و ده ثانيه را با هم در يك سال ارائه داد

سال 1379 سال آرامش و كسب تجربه بود و پربار . يك حادثه زيبا در روياهاي او - لحظه ها را برايش سرشار كرده بود تا اينكه در سال 1380 كاست عاشقم من را كه با گيتار اجرا شد را به بازار ارائه داد كه مورد استقبال خاصي قرار گرفت . البته اين كاست قبل از اينكه ويرايش شود به بازار رفت كه در مورد آن جاي بحثي طولاني است

آن حادثه زيبا و رويايي نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها را با نگاه ديگر. او مدت 8 سال پيراهين مشكي به تن داشت و همه مردم او را مشكي پوش مي شناختند تا اينكه در سال 1381 كاست حكايت مشكي پوش را به مردمي تقديم كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق مي دادند

حكايت مشكي پوش آغازي است براي حركتي ار نوع مشكي پوش.

در سال 1382 با کسب تحربه های تلخ و شیرین آلبوم مشکی رنگ عشقه را که عشق خودش را به مشکی بود را ارائه کرد این آلبوم شروعی از رضا صادقی برای دنیا قشنگ مشکی بود که نظر خیلی ها را جلب کرد.

در سال 1383 به بعد چندین بار کارهای او به صورت غیر مجاز پخش شد.

و در نهایت در سال 1384 رضا صادقی اولین آلبوم رسمی خود را با عنوان "پیرهن مشکی"به مردم ارائه کرد و توانست عنوان بهترین آهنگساز و خواننده را به خود ارائه دهد.

رضاصادقی در ادامه قصد انتشار آلبومی به عنوان"دیگه نمی تونم "را دارد که به عقیده خودش یکی از آثار به یاد ماندنی خواهد بود.

رضا صادقي با همسفري آهنين به نام عصا به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود شايد خود اوهم مي داند كه مانده تا برف زمين آب شود اما او با گرمي كه از جنوب به ارث برده ابن برف ها را آب خواهد كرد


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 10:52  توسط آفتاب ایرانی  | 

گـلـه مـيـكـرد زِ مـجـنـون لـيـلـي

گله مي‌كرد ز مجنون ليلي ....................... كه شده رابطه‌مان ايميلي

حيف از آن رابطه‌ي انساني................ كه چنين شد كه خودت مي‌داني

عشق وقتي بشود دات‌كامي ............... حاصلش نيست به جز ناكامي

نازنين خورده مگر گرگ تو را ................... برده يا دات‌نت و دات‌ارگ تو را

بهرت اي‌ميل زدم پيشترك................... جاي سابجكت نوشتم: به درك

به درك گر دل من غمگين است ............... به درك گر غم سنگين است

به درك رابطه گر خورده ترك .................... قطع آن هم به جهنم به درك

آنقدر دلخورم از اين ايميلم......................كه به اين رابطه هم بي‌ميلم

مرگ ليلي نت و مت را ول كن .................. همه را جاي OK كنسل كن

OFF كن كامپيوتر را جانم ...................... يار من باشد و ببين من ON ام

اگرت حرفي و پيغامي هست .................... روي كاغذ بنويس با دست

نامه يك حالت ديگر دارد .................................خط تو لطف مكرر دارد

خسته از Font و ز Format شده‌ام....دلخور از گردالي @ (ات) شده‌ام

كرد ريپلاي به ليلي مجنون ....... كه دلم هست از اين سابجكت خون

باشه فردا تلفن خواهم كرد................ هر چه گفتي كه بكن خواهم كرد

زودتر پيش تو خواهم آمد...................... هي مرتب به تو سر خواهم زد

راست گفتي تو عزيزم ليلي .........................ديگر از من نرسد ايميلي

نامه‌اي پست نمودم بهرت ..................... به اميدي كه سرآيد قهرت...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 12:6  توسط آفتاب ایرانی  |