تبليغاتX
http://aftabirani.blogfa.com

http://aftabirani.blogfa.com

عشقم

بیوگرافی محمد رضا فروتن:

    متولد 1347
  مدرک تحصیلی: لیسانس روانشناسی بالینی از دانشگاه آزاد.
- بازیگری را از سال 1373 آغاز کرد و پس از بازی در سریال « سرنخ » (قسمت تماشاخانه) یک دوره بازیگری و کارگردانی تئاتر و یک دوره فیلمنامه نویسی گذراند.
- او با بازی در فیلم « مرسدس » شناخته شد و با بازی در فیلمهای « قرمز »، « دوزن »، « متولد ماه مهر »، « زیر پوست شهر » و بخصوص « شب یلدا » توانایی هایش را به رخ همگان کشید.
- او برای بازی در فیلم « قرمز » در هفدهمین جشنواره فیلم فجر و در فیلم « شب یلدا » از پنجمین جشن خانه سینما جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را به دست آورد.
- پس از بازی ماندگارش در فیلم « شب یلدا » نزدیک به چهار سال است که با وجود اکران فیلمهایش (آخرین آن « سربازهای جمعه » ) کمتر خبری مربوط به بازی او می شنویم!
- او یک فیلم به نمایش در نیامده نیز در کارنامه دارد: « رقص با رویا »
- پس از بازی در چهار فیلم متوالی از مسعود کیمیایی (مرسدس، فریاد، اعتراض و سربازهای جمعه) در بیست و پنجمین و بیست و ششمین فیلم های مسعود کیمیایی (حکم، رئیس) جایی نداشت. او در کنار بهروز وثوقی، فرامرز قریبیان، فرامرز صدیقی، فریبرز عرب نیا، داریوش ارجمند، محمدعلی فردین، سعید راد، احمد نجفی، عزت الله انتظامی و بهرام رادان در نقش قهرمان همیشگی آثار کیمیایی در چهار فیلم ایفای نقش کرد.
- بازی متفاوت او در « به آهستگی » از آخرین نقش آفرینی های اوست که تحسین همگان را برانگیخت.

     

مجموعه آثار:

- هدف (بهرام کاظمی - 1373)
- آخرین بندر (حسن هدایت - 1373)
- فاتح (بهرام ری پور - 1374)
- ماه و خورشید (محمدحسین حقیقی - 1375)
- مرسدس (مسعود کیمیایی - 1376)
- قرمز (فریدون جیرانی - 1377)
- دوزن (تهمینه میلانی - 1377)
- فریاد (مسعود کیمیایی - 1377)
- متولد ماه مهر (احمدرضا درویش - 1378)
- اعتراض (مسعود کیمیایی - 1378)
- زیر پوست شهر (رخشان بنی اعتماد - 1378)
- شب یلدا (کیومرث پوراحمد - 1379)
- رقص با رویا (محمود کلاری - 1380)
- بربادرفته (صدرا عبداللهی - 1381)
- ملاقات با طوطی (علیرضا داودنژاد - 1381)
- سربازهای جمعه (مسعود کیمیایی - 1382)
- هشت پا (علیرضا داودنژاد - 1383)
- بازنده (قاسم جعفری - 1383)
- باغهای کندلوس (ایرج کریمی - 1383)
- مجردها (اصغر هاشمی - 1383)
- به آهستگی (مازیار میری - 1383)
- نوک برج (کیومرث پوراحمد، 1384)
- خاک سرد (رضا سبحانی، 1384)
- وقتی همه خواب بودند (فریدون حسن پور، 1384)
- اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد، 1385)
- زن دوم (سیروس الوند، 1385)
- کنعان (مانی حقیقی، 1386)
- تردید (واروژ کریم مسیحی، 1386)

                                                  

جشنواره ها و جوایز:

- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از هفدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « قرمز » - 1377)
- برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد از پنجمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « شب یلدا » - 1380
- برنده جایزه حافظ بهترین بازیگر نقش اول مرد از پنجمین جشن دنیای تصویر برای بازی در فیلم « شب یلدا » - 1380
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد از بخش بین الملل بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « به آهستگی » - 1384
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « مرسدس » - 1376
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « به آهستگی » - 1385
- بهترین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان برای بازی در فیلم « قرمز » - 1378
- سومین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان برای بازی در فیلم « زیر پوست شهر » - 1379
- بهترین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان برای بازی در فیلم « شب یلدا » - 1380

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 7:47  توسط آفتاب ایرانی  | 

کارکنان دولت وقتی حقوق می گیرند.FUNNY

عکس العمل کارکنان دولت وقتی حقوق می گیرند 

فقط باید یه کم صبر داشته باشید تا عکس العمل آنها را ببینید

 

 

اس ام اس های پایین رو بخونید تا عکس بالایی را کامل ببینید


ترکه قاشق قاشق ماست می ریخته تو رودخونه بعد یه لره می یاد می گه چی کار می کنی؟ترکه می گه دارم دوغ درست می کنم!لره بهش می گه همینه که می گن خرین دیگه،آخه این همه دوغ رو کی می خواد بخوره؟

 

تركه مي خواسته مين خنثي كنه، گوشاش رو مي گيره پاش رو ميذاره رو مين!

 

تركه میره جهنم بهش میگن ۵۳/۴۸۳ رکعت نماز بدهکاری! میگه : ۴۸۳ رکعت قبول ولی اون ۵۳صدم واسه چیه ؟ میگن به خاطر کوسینوس زاویه انحراف از قبله    هست

 

تركه رو برق می گیره مامانش می گه ننه جون ولش نکن همین بود که باباتو     کشت

 

از لره مي‌پرسند: توي طايفه شما آدم مشهور هم هست؟ ميگه:‌آره بابا، لره و هاردي، سوفيا لره، اليزابت تاي لور، تازه يه شيميدان لر يه چيزي كشف كرده كه اسمشو گذاشته كلر!

 

چند تا ترک میرن سینما.فیلم راز بقا رو داشته پخش می کرده.تمساحه آروم آروم میاد و آهو رو می خوره.همه ناراحت میشن.تمساحه میره پای خر رو بخوره با یه جفتک پوز تمساحه رو داغون میکنه.یه دفعه ترکه بلند میشه می گه محمدیاش صلوات

 

پليس به تركه: اينجا ماهي‌گيري قدغنه!!! تركه: ولي اينجا تابلو نزدين!!! پليس: نزديم كه نزديم، زود باش از بالاي اون آكواريوم بيا پايين

 

تركه آزمايش ايدز ميده، جواب مثبت بوده، ميگه: عجب دوره و زمونه‌اي شده، آدم به دستاي خودش هم نميتونه اعتماد كنه

 

کره الاغی با حسرت از باباش میپرسه:بابایی الاغا هم زن میگیرن؟باباش میگه آره پسرم اتفاقا تو دنیا فقط الاغا زن میگیرن

 

یارو ميگن اگه بخواي دوست دخترت رو ببري بيرون کجا مي بري ؟؟ یارو ميگه:ميبرم سينما فيلم ترسناک ميگن حالا چرا فيلم ترسناک؟؟ ميگه آخه هي بترسه بياد تو بغل من

 

تركه بلند پروازی میکنه با ضد هوایی میزنندش

 

چندين ساله که دوستت دارم و هميشه دوستت داشتم. ولي هر وقت خواستم به لب هات نزديک بشم منو با نفرت زمين زدي! . . . . . . . . . . . . . . . امضا:آب دماغ

 

يك لر ميره جهنم دمپايشو پرت ميكنه توي بهشت به خدا ميگه برم دمپايمو بيارم

 نظر یادت نره

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 7:52  توسط آفتاب ایرانی  | 

گزارش تصویری از ملکه الیزابت محجبه در جلسه قرائت قرآن

ملکه انگلیس با حضور در یک مسجد در ترکیه به تلاوت آیاتی چند از قرآن کریم گوش فرا داد.

 به نقل از رونامه های ترکیه، ملکه الیزابت در ادامه سفر خود به ترکیه روز چهارشنبه به مسجد یاشیل در بورسای ترکیه رفت و در حالی که محجبه شده بود به تلاوت آیاتی از قرآن کریم گوش کرد.
در جلسه تلاوت قرآن ابتدا يك پرفسور ترك درباره تاريخچه مسجد اطلاعاتي را به ملكه اليزابت ارائه كرد و سپس پرفسور محمد امين عضو هيات علمي دانشكده الهيات دانشگاه اولوداغ تركيه آياتي چند از قرآن كريم را تلاوت كرد.

 

                  

 

برپایه اين گزارش ملكه الیزابت قبل از شروع قرائت قرآن به دستان خود دستكش كشيد که اين موضوع توجه حاضران را به خود جلب کرد.

ملکه همچنین در پایان این جلسه یک جلد قرآن کریم را از دستان مفتی بورسا دریافت کرد.
ملکه اليزابت دوم و دوک اديمبرگ روز سه شنبه براي ديداري چهار روزه عازم انکارا پایتخت ترکیه شدند.

                    

                        

 

در تصاویر ملکه در کنار همسر محجبه عبدالله گل رییس جمهور ترکیه دیده می شود که در حال ورود به مسجد یاشیل برای گوش دادن به تلاوت قرآن کریم است.

                    

 

                        

                      

 

               

                                          

            

 

اما خودمونیما با چه تریپی رفته کلاس قرآن

بازهم به این که نامسلمونه

ما که مسلمونیم رنگ کلاس قرآن رو نمی بینیم

خوشگل خانم برای ما هم دعا کن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 8:11  توسط آفتاب ایرانی  | 

کاملترین سری جوکهای جمله سازی

به یکی میگن: با «آجر» جمله بساز، ميگه با آجر كه جمله نميسازن،‌ ديوار ميسازن!

به یکی میگن: با «ابريشم» جمله بساز، ميگه: هوا ابريشم خوبه!

به یکی میگن: با «اختاپوس» جمله بساز. ميگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سايه!

به یکی میگن: با «بنزين» جمله بساز. ميگه: خوش به حال شماها كه سوار بنزين!

به یکی میگن: با «پيچ‌گوشتي» جمله بساز. ميگه: داشتم ميرفتم، سر پيچ گوشتي واستاده بود كه نگو!

به یکی میگن: با «ترجمه» جمله بساز، ميگه:‌ انتر جمعه كجا بودي؟!

به یکی میگن: با «تلاش» جمله بساز،‌ ميگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!

به یکی میگن: با «توكيو» جمله بساز، ميگه: من خديجه رو دوست دارم توكيو؟!

به یکی میگن: با «تويوتا و پاژیرو» جمله بساز، ميگه: تويوتاك قد كشيده، پاجيروفتي روي سينم!

به یکی میگن: با «جام جم» جمله بساز. ميگه: صبح كه از خواب پاميشم جامو جم مي‌كنم!

به یکی میگن: با «چيپس» جمله بساز. ميگه: چي پسر خوبي! (چه پسر خوبي)

به یکی میگن: با «حميد و فريد» جمله بساز. ميگه: شما با هميد؟ چند نفريد؟

به یکی میگن: با «حيدر» جمله بساز، ميگه: اومدم در خونتون هي در زدم، هي در زدم، هيچكي درو باز نكرد. بهش ميگن: نه بابا، با «آقا حيدر» جمله بساز، ميگه:‌ اومدم در خونتون، آقا! هي در زدم، هي در زدم، هيچكي در رو باز نكرد!

به یکی میگن: با «خرچنگ» جمله بساز، ميگه:‌ كره خر چنگ نزن!

به یکی میگن: با «دوچرخه» جمله بساز. ميگه: بابا خسته شدم از بس كه جمله ساختم!

به یکی میگن: با «رادار» جمله بساز ميگه: از اينجا به خونه ما راداره!!

به یکی میگن: با «ريلكس» جمله بساز. ميگه: رفتيم باغ‌وحش با گوريل عكس گرفتيم!

به یکی میگن: با «زنبور و خر و گاو» جمله بساز،‌ ميگه: زنبور خره، گاو منه!

به یکی میگن: با «ستيز» جمله بساز، ميگه: موبايل سِت ايز آف (
mobile set is off)!!!

به یکی میگن: با «سوسن» جمله بساز. ميگه: من چلوكباب دوست دارم مخصوصا با سماق!

به یکی میگن: با «سي‌دي» جمله بساز، ميگه: چُسيدي!

به یکی میگن: با «سينا» جمله بساز. ميگه: با عباس‌اينا رفتيم بيرون!

به یکی میگن: با «شمشير» جمله بساز، ميگه: فدات شم شير مي‌خوري؟!

به یکی میگن: با «شيده» جمله بساز. ميگه: رفتم خونه ديدم بچه شاشيده!

به یکی میگن: با «شيشه» جمله بساز،‌ ميگه: ساعت يك ربع به شيشه!

به یکی میگن: با «صداقت» جمله بساز، ميگه: داشتم با تلفن صحبت مي‌كردم صدا قطع شد!

به یکی میگن: با «عدس» جمله بساز، ميگه: اگه امشب نياي اَدست دلخور ميشم!

به یکی میگن: با «علي» جمله بساز. ميگه: صندلي

به یکی میگن: با «قيمت» يك جمله بساز، گفت: مامان بدو تو آشپزخونه كه خورشت قيمت سوخت.

به یکی میگن: با «كار و كوشش» جمله بساز، ميگه: شلوار كار من كوشش ؟!

به یکی میگن: با «كشور» جمله بساز،‌ ميگه: با كش ور رفتم خورد به چشمم!

به یکی میگن: با «كوش» يك جمله بساز، گفت: شلوار من كوش؟ گفتند: اين كه نشد، «كوش به معني كوشش.» گفت: شلوار من كوشش؟ گفتند: بابا، «كوشش يعني كار.» گفت: خب از اول مي‌گفتين، شلوار كار من كوشش؟

به یکی میگن: با «كيشميش» يك جمله بساز، گفت: من پسر عموش ميشم، تو كيشميشي؟

به یکی میگن: با «لجن» جمله بساز. ميگه: نميدونم چرا همه بچه‌محل‌ها با من لجن؟

به یکی میگن: با «لوبيا» جمله بساز، ميگه: كوچولوبيا!

به یکی میگن: با «لوستر» جمله بساز،‌ ميگه: من 3 تا دختر دارم يكي از يكي لوس‌تر!

به یکی میگن: با «ماشين» جمله بساز. ميگه: چقدر خوبه كه شما بياييد همسايه ماشين!

به یکی میگن: با «مايلي كهن» جمله بساز، ميگه: مايلي كهنتو عوض كنم؟!

به یکی میگن: با «مترو» جمله بساز. ميگه: اصلا سوالتون غلطه! شما بايد بگين مترو ببر، مترو بيار، مترو بكش ولي متروچيه نداريم!

به یکی میگن: با «محمد دوعايه» (دروازه بان تيم فوتبال عربستان) يك جمله بساز، گفت: من يك آيه از قرآن حفظ كردم، محمد دوآيه .

به یکی میگن: با «مناجات» يك جمله بساز، گفت: مونا جات رو بنداز بخواب.

به یکی میگن: با «مينا و تينا» جمله بساز. ميگه: مامانم اينا با باباتينا رفتن شمال!

به یکی میگن: با «مينا» جمله بساز. ميگه: با قاسم‌اينا رفتيم بيرون!

به یکی میگن: با «نجيب» جمله بساز. ميگه: يه شلوار خريدم نه جيب جلو داره نه جيب عقب!

به یکی میگن: با «نخ سوزن» جمله بساز، ميگه: اين بچه‌هاي تيم ملي واقعا زحمت مي‌كشند، نخسوزن علي دايي!

به یکی میگن: با «هندونه» جمله بساز. ميگه: هند اونه كه بغل پاكستانه!

به یکی میگن: با «بيد» جمله بساز. ميگه: در خانه ما يك بيد بيد! ميگن: اون بيد نيست، بوده. ميگه: آهان باشه، در خانه ما يك بود بيد!

به یکی میگن: با آش جمله بساز ميگه محمدي اش صلوات

به یکی میگن: با لجن جمله بساز ميگه همه تو ايران با من لجن!!!

به يکي ميگن: با کشور جمله بساز ميگه بچه با کش ور نرو!!!

به یکی میگن: با ماست جمله بساز مي گه بربري در انتظار ماست!

به یکی میگن: يه جمله بساز كه توش ؛مرده: باشه مي گه آمبولانس

به یکی میگن: با بقيه جمله بساز ميگه من ديشب پيتزا خوردم بهش مي گن بقيش كو ؟ مي گه تو يخچال.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:40  توسط آفتاب ایرانی  | 

خود را تغيير دهيم نه جهان را

ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی است و تعمیر آن نیز فایده ای ندارد . قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود . اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید ؛ کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند .
یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتاخانه خواست که برای این کار سه میلیون و پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام خواهد داد. اما به دلیل فقدان سرمایه کافی ،این درخواست از سوی کتابخانه رد شد . فصل بارانی شدن فرا رسید، اگر کتابها بزودی منتقل نمی شد ، خسارات سنگین فرهنگی و مادی متوجه انگلیس می گردید . رییس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید .
روزی ، کارمند جوانی از دفتر رییس کتابخانه عبور کرد. با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رییس، بسیار تعجب کرد و از او پرسید که چرا اینقدر ناراحت است .
رییس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد، اما برخلاف توقع وی ، جوان پاسخ داد: سعی می کنم مساله را حل کنم . روز دیگر، در همه شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها آگهی منتشر شد به این مضمون : همه شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتابهای کتابخانه انگلستان را امانت بگیرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشانی زیر تحویل دهند .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 10:27  توسط آفتاب ایرانی  | 

نامه يك پسر عرب به معشوقه ايراني

 

يا ايها المعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرسي انا، اميدوارم که مزاجک عين الصحت و السلامت بوده باشد. و اگر انت از احوال انا خواسته باشي، لاملال لنا سواي فراقک، که ان هم انشاءالله تعالي فيهمين ايام ديدارنا و مرادنا حاصلوننا.

باري يا ايها العزيز انا في آتش العشق کمثل الماهيتابه ميسوزم! و جلز و ولزنا درآمده. في کل شبها که انا سرم را علي المتکا ميگذارم، اشکنا کمثل الرودخانه جاريه علي البستر و آه سوزانني بسوي آسمان صعودن!

الهي انا قربان انت بروم. انا قسم ميخورم بجانني و بجانک که في کل شبها ابدا خواب في چشماننا لا داخلون و اغلب الي صبح بيدارون و گريه زارون في هجرک.

انا قربان چشم و ابرويت بروم و جان ناقابل الحقير فداي بدن ابيضت بشود! بخدا رنگم من هجرانک کمثل الزردچوبه اصفر شده و قلبنا کمثل الآلبالو احمر گرديده.

آه، آه يا ويلنا که هر نصفه شب بيادکم يوقوقو! يعني وق‌وق! ميکنم و هرچه نامه جات العاشقانه بسوي انت ارسالون، هيچ لاجوابون، گويا انا را آدم لاحسابون!

به جان انت که از جان الحقير عزيزتر است، قلبنا في فراقک مجروح و لباب قلبنا بروي انت مفتوح!

انا نميدانم که چرا از من فرارون! در صورتي که انا من العشقک بيقرارون، گويا لارحم في قلبک!

انا هستم واحد (اون) جوان (اون) الباسواد و صاحب المعلومات الکثيره. با تمام اين احوال حاضرم حلقه العبوديت و الچاکري تو را في الگوشم آويزاننا! رحم، ارحم!

يعني رحم کن، نگذار من (men) جفائک خودم را با اربع نخود ترياک يقتلون! انا ديگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتاقون ولي خداوند به قدر مثقال ذره وفا في وجودک لا آفريده !!!

انا تا ثلاث ماه ديگر مرتبا" في هر هفته واحد نامة العاشقانة براي انت مينويسم!

تا بحال زارنا متفکرون و چنانچه باز هم بر درد دلم لا يرسون آنقدر اشکنا من الچشمنا سرازيرون تا جان آفرين تسليمون! 
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 7:44  توسط آفتاب ایرانی  | 

زود قضاوت نکنید

امروز می خوام به صورت تصویری یه نصیحت بزرگ بهتون بکنم .

یا دیدن این تصاویر تکان دهنده حتما این که هرگز نباید زود قضاوت کرد تا ابد آویزه گوشتون می شه .

پس ببینید و عبرت بگیرید عزیزانم ....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 7:27  توسط آفتاب ایرانی  | 

بوفون دروازه بان ایتالیا

 

او متولد ایتالیاست و انگار بیشتر از آنکه ایتالیایی باشد یک دروازه بان است
در 28 ژانویه 1978 در کارارا به دنیا آمد

در اوج شهرت و محبوبیت لقب گرانترین دروازه بان تاریخ جهان را نیز به خود اختصاص داد .بوفون 30 میلیون پوندی

بوفون هنگامی که یوونتوس برای خریدش از پارما مبلغ کلان 30 میلیون پوند
را به سران این باشگاه پرداخت گرانترین دروازه بان جهان شد و با امضایی
ارزشمند در سال 2001 پیراهن با ارزش یوونتوس را به تن کرد .

پس از شروعی عصبی در دل آلپی سال به سال به آرامش بیشتری دست یافت
و به مرور تبدیل به فردی ارزشمند برای یوونتوس شد . درک بالا و سرعت عمل
فوق العاده اش بیش از هر چیز نظر مسئولان یوونتوس و البته کل جهان را به خود جلب کرد به طوری که باشگاهایی نظیر رئال . میلان . اینتر و ... حاضر بودند
مبالغی نجومی برای او بپردازند .بوفون وقتی در پارما بود و با این تیم قهرمان
جام یوفا شد شجاعت و جایگیری های بی نقصش برایش کافی بود که پیراهن
شماره 1 تیم ملی را نیز بر تن کند .



یک بدشانسی بزرگ و تلخ
به رغم بازیهای خوب و بی نقصش در مسابقات انتخابی یورو 2000 جی جی
بخاطر شکستگی انگشت دستش به ناچار از تورنمنت خارج شد . او این حادثه
را یکی از بدترین حوادث عمرش می داند . او در جام جهانی 2002 در تمامی
بازیها حضور داشت و حتی یک بازی از دیدارهای یورو 2004 را نیز از
دست نداد . در مسابقات جام جهانی 2006 با کتف آسیب دیده باز استقامت نشان داد و با ایتالیا قهرمان جهان شد .

گذشته و دوران نوجوانی بوفون
بوفون در کارارا به دنیا آمد . خانواده اش  خانواده ای ورزشی بودند .
مادرش یعنی ماریا استلا یک پرتاپ کننده دیسک بود و پدرش یعنی آدریانو یک وزرنه بردار قدرتی ! حتی دو خواهرش هم والیبالیست هستند و عمویش نیز یک بسکتبالیست حرفه ای بوده است .
او از نظر فامیلی ارتباط دوری با لورنزو بوفون دروازه بان قدیمی میلان و ایتالیا دارد.

 او در سن 14 سالگی بازیکن خط میانی بود اما به یکباره مجبور به بازی
درون دروازه شد . علتش هم یک حادثه بود زیرا هر دو دروازه بان دیگر مصدوم
بودند و جالب اینجاست که پس از دو هفته دروازه بان اصلی تیم شد . در 17 سالگی
نیز اولین بازی اش را در سری آ مقابل میلان انجام داد .


 

تعصب و وفاداری نسبت به یوونتوس
وقتی که یوونتوس به علت تبانی به سری ب فرستاده شد بسیاری از بازیکنان
دم از رفتن زدند کسانی مثل کاناوارو که در اینتر یک بازیکن ذخیره ای
بیش نبود اما در یووه هم به فوتبال اول جهان برگشت و هم کاپیتان ایتالیا شد
و یا زامیروتا که تمام شخصیتی که داره از یوونتوس داره . البته فقط اینها
نرفتن بلکه ابراهیموویچ . ویرا . امرسون و تورام نیز رفتن .
اما بوفون به همراه ندود و کاپیتان دل پیرو ماندگار شد .
او در پاسخ به اینکه چرا در یوونتوس مونده می گوید : من آدم فراموشکاری
نیستم و یادم نمی رود که کی بودم و الان کی هستم من هر چی دارم از یووه
دارم همه این افتخارات را از یووه دارم و متشکر یووه نیز هستم .
و در پاسخ به اینکه بازی در سری ب چگونه است ؟ می گوید : خب اینهم تجربه ای تازست . و مشتاقم که تجربه اش کنم .

آنچه درباره بوفون باید بدانید :


نام و نام خانوادگی:جان لوئیجی بوفون
متولد : 28 ژانویه 1978
محل تولد : کارارا . ایتالیا
سن : 28 سال
قد : 91/1
نام اختصاری : جی جی
وزن : 83
در جام جهانی 2006 آلمان 453 دقیقه دروازه ایتالیا رو بسته نگه داشته است
در جام جهانی 2006 آلمان فقط 2 گل دریافت کرده که یک گل به خودی بوده و
دیگری از روی نقطه پنالتی به دست آمده است
از سوی پله عضو 125 بازیکن برتر زنده دنیا قرار دارد

یکی از دلایلش برای موندن در یوونتوس الکس دل پیرو کاپیتان محبوب تورینی است .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 7:35  توسط آفتاب ایرانی  | 

40 كار مفيد كه در كمتر از ۱۰ دقيقه مي‌توانيد انجام دهيد.

 

 بر اساس تحقيقاتي كه در دانشگاه ميشيگان صورت گرفته يك زندگي سالم به چهار امر مهم بستگي دارد:

۱- عدم استعمال دخانيات. ____      ____ ۲- پايين نگه داشتن وزن.

۳- تغذيه‌ي مناسب. ___         _                 _________ ۴- ورزش.

جالب است بدانيد از بين ۱۵۳۰۰۰ نفر مورد بررسي قرار گرفته شده فقط ۳٪ همه‌ي چهار مورد بالا را رعايت مي‌كردند.

اكثر مردم وقتي وارد زندگي بزرگسالي مي‌شوند به دليل مشغله هاي مختلف دچار عادت هاي بد و ناسالم مي‌شوند. همه‌ي ما بار ها و بارها مقالاتي مثل همين را خوانده‌ايم و تصميم گرفته‌ايم آنها را عملي كنيم ولي نكرده‌ايم.
ولي اگر هرگز شروع نكنيم مطمئن باشيد ضرر بزرگي خواهيم كرد و بعد ها افسوس خواهيم خورد. چون زمان و سلامتي و جواني ديگر هرگز باز نخواهند گشت. آيا عاقلانه تر نيست با كمي غلبه بر احساس تنبلي چندين سال زندگي شادتر و سالم‌تري براي خود بسازيم؟

در زير ۴۰ كار مفيد براي سلامتي آورده شده كه انجام دادن آنها حداكثر ده دقيقه طول خواهند كشيد ، فكر مي‌كنم براي شروع يك زندگي سالم خوب باشد:

۱- مسواك بزنيد.

۲- ۱۵ تا بشين پاشو برويد.

۳- صاف بنشينيد.

۴- يك سيب بخوريد.

۵- سرخط هاي مربوط به سلامتي روزنامه ها را بخوانيد.

۶- بايستيد و كمي به بدنتان كش و قوس بدهيد.

۷- ۱۰ بار وزن را از طرفين روي يكي از پاهايتان بياندازيد.

۸- يك ليوان آب بنوشيد.

۹- لبخند بزنيد.

۱۰- يك نقل قول خوب و روحيه بخش براي دوستانتان ارسال كنيد.

۱۱- يك نفس عميق بكشيد.

۱۲- ده دقيقه زودتر از خواب بيدار شويد.

۱۳- كمربندتان را ببنديد.

۱۴- دست هايتان را بشوييد.

۱۵- به مادرتان تلفن كنيد.

۱۶- يك دستور غذاي خوب و سالم را به دوستانتان بدهيد.

۱۷- خودكاري كه نمي‌نويسد را دور بياندازيد.

۱۸- هنگام آگهي هاي بازرگاني تلويزيون ۱۰ تا شنا برويد.

۱۹- كمي فلفل به سالادتان اضافه كنيد.

۲۰- كنترل تلويزيون را كمي دور بگذاريد تا براي عوض كردن كانال بلند شويد.

۲۱- پنجره‌اي را باز كنيد.

۲۲- نظري در وبلاگ آفتاب ایرانی بنويسيد.

۲۳- فرزندانتان را بغل كنيد.

۲۴- كمي كرم مرطوب كننده و ويتامينه به دستانتان بزنيد.

۲۵- از كسي كه لياقتش را دارد تشكر كنيد.

۲۶- لباس هايتان را براي فردا آماده كنيد.

۲۷- يك بار به جاي چاي قهوه بنوشيد.

۲۸- كليد هايتان را يك جاي مشخص قرار دهيد.

۲۹- نامه يا ايميلي دوستانه براي يكي از دوستانتان بفرستيد.

۳۰- به يك موسيقي آرامش بخش گوش دهيد و ذهنتان را آزاد كنيد.

۳۱- ۱۰ دقيقه استراحت كنيد.

۳۲- ميز كار و صفحه‌ي نمايشگرتان را تميز كنيد.

۳۳- پنج دقيقه Free Rice بازي كنيد.

۳۴- يكي از دوستان خوبتان را براي يك شام سالم دعوت كنيد.

۳۵- يك خوردني براي فقيري تهيه كنيد و به او بدهيد.

۳۶- چشمانتان را ببنديد و فكر كنيد چه چيزهاي خوبي در زندگي داريد.

۳۷- اين مطلب را با دوستانتان به اشتراك بگذاريد.

۳۸- دست و صورتتان را بشوييد و ۳ دقيقه از پنجره به دوردست نگاه كنيد. (براي چشم مفيد است.)

۳۹- براي پرنده ها دانه بريزيد.

۴۰- يكي از كار هاي بالا را همين حالا انجام دهيد!

آسان ترین کاری که می تونید انجام بدید شماره  22  را برگردید بالا و دوباره بخونیدش و بهش عمل کنید.

كار هاي بالا هر كدام به نحوي مفيد هستند و باعث سلامتي جسمي ، اجتماعي ، رواني مي‌شوند. انجام دادن هر كدام از آنها حداكثر ۱۰ دقيقه طول خواهد كشيد. پس تنبلي را كنار بگذاريد و همين الان چند تا را انتخاب كرده و انجام دهيد مثلآ ابتدا لبخند بزنيد سپس يك ليوان آب بنوشيد سپس يك سيب را در حالي كه از پنجره به بيرون نگاه مي‌كنيد بخوريد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 7:29  توسط آفتاب ایرانی  | 

موضوع انشاء : فوايد کامپيوتر را توصيف کنيد

 

 

کامپيوتر چيز بسيار خوبی ميباشد و برای ما خيلي لازم داريم . پدرم به من قول داده که که برای هر نمره بالاي 12 در کارنامه ام يک تکه از آن را برای من بخرد ! فعلا پدرم يک موس خريده و قول داده ماه به ماه سيستم را آپديت کند !پدرم در کامپيوتر خيلی ميفهمد و حتی توانسته يک بار در اينترنت وارد كند!مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلی شاسكول ميباشد و روزی دوبار موس من را با جارو و بيل ميزند ! حتي تازگيا در خانه تله موش
هم کار گذاشته است به همين علت انگشت شست هردو پای پدرم قطع شده ميباشد !
پدرم شب ها به کافی شاپ ميرود و چت ميکند‌ ! مادرم و پدرم هميشه در حال چک و لقد ميباشند و مادرم به پدرم ميگويد تو مگه خودت خواهر و مادر نداری که ميري با دخترای خارجکی چت ميکنی ! من هم در اين مواقع حرف نميزنم چون ميدانم مادرم به من ميگويد : کپو اوغلو ! اوشاخ پيس ! بيشين مشقاتو بينويس ! پدر من تازگيها در اورکات ميباشد و من ميدانم که اورکات خيلی
بي ناموس ميباشد و شنيده ام که خيلي دختر دارد و خيلي بد حجاب ميباشند !
پدرم چند روزی است که موس من را قايم کرده و ميگويد مزاحم درس خواندن من ميباشد‌ ! خواهرم خيلی وقت است شوهر کرده است و الان هم خيلی بچه دارند !
من گاهی وقت ها به خانه آنها ميروم و از آنجا کانتکت ميکنم و با يک آيدی دخترانه با پدرم چت ميکنم و لاو ميترکانم ! پدرم خيلي دروغ ميگويد و در کامپيوتر ميگويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده است و ديده در جوق دروازه دولاب است او ميگويد آب زده ما رو آورده پايين ! کامپيوتر بسيار مفيد ميباشد و من آن را خيلی دوست دارم.

 

و اين بود انشای من

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 7:36  توسط آفتاب ایرانی  | 

عكس پولدارترين حاكمان جهان

جمله مشهور "قدرت، پول مي آورد" و يا عكس آن را شايد ما بارها شنيده باشيم. اطلاعاتي را كه مجله "فوربس" در باره حاكمان پولدار جهان منتشر كرده است، مي توان مويد اين جمله مشهور دانست. بر اساس مطالعات اين مجله امريكايي كه در مورد دارايي رهبران جهان در سال 2006 انجام شده، پولدارترين حاكمان جهان چه در كشورهاي غربي و چه كشورهاي عربي، افريقايي، آسيايي و يا امريكايي كساني هستند كه بيشترين مدت دوره حكومت را در اختيار داشته اند و به عبارت ديگر، به صورت دموكراتيك ، حكومت نمي كنند. تصوير ده تن از پولدارترين حاكمان جهان را مي بينيد.

 

     

ملك عبدالله بن عبدالعزيز" پادشاه عربستان سعودي، در راس فهرست پولدارترين رهبران جهان قرار دارد كه مجله فوربس اسامي آنها را منتشر كرده است. اين مجله ثروت پادشاه عربستان را 21 ميليارد دلار در سال 2006 برآورد كرده است.

 

 

 

حاج حسن بولكياه" سلطان كشور نفت خيز برونئي در جنوبشرقي آسيا كه تصوير او را در كنار "سارا سايه" همسر پسرش،‌"المهتدي بولكياه" وليعهد برونئي مشاهده مي كنيد، با 20 ميليارد دلار ثروت، جايگاه دوم فهرست پولدارترين رهبران جهان را به خود اختصاص داده است.

 

 

 

سومين مكان فهرست را كه ثروت او چندان كمتر از قبلي ها نيست، "شيخ خليفه بن زايد آل نهيان" رييس امارات متحده عربي در اختيار دارد كه دارايي او 19 ميليارد دلار اعلام شده است.

 

 

 

 

 

 امارات با وجود كوچكي سرزمين خود، گويي جايگاه پولداران است، چون "محمد بن راشد آل مكتوم" حاكم دوبي نيز با 14 ميليارد دلار چهارمين فرد فهرست حاكمان پولدار جهان است.

 

 

 

                  شاهزاده "هانس – آدام " ليختن اشتاين در اروپا با 61 سال سن، رده پنچم فهرست حاكمان پولدار را با چهار ميليارد دلار سرمايه در اختيار دارد

 

 

شاهزاده موناكو، كشور نقطه اي كوچك ديگر اروپا نيز كه پس از مرگ پدرش، تاج و تخت را به ارث برده است، در سن 48 سالگي صاحب يك ميليارد دلار دارايي است.

 

 

به نوشته مجله فوربس، "فيدل كاسترو" رهبر بازنشسته كوبا نيز 900 ميليون دلار دارايي دارد، اما بلافاصله پس از انتشار گزارش اين مجله امريكايي، كاسترو به شدت اين موضوع را رد كرده و مطلب فوربس را بي اساس خوانده است.

 

 

 

 

مكان هشتم فهرست يادشده در اختيار "تئودور اوبيانگ" رييس جمهوري كشور افريقايي گينه است كه از سال 1979 يعني 29 سال پيش قدرت را در دست دارد و اكنون در 65 سالگي صاحب 600 ميليون دلار دارايي است.

 

 

 

ملكه اليزابت انگلستان نيز كه 81 سال از سنش گذشته و 56 سال آن را در كسوت ملكه گذرانده است، بيش از نيم ميليارد دلار ثروت در اختيار دارد.

 

 

 

دهمين و آخرين فرد در ميان فهرست ده حاكم پولدار جهان نيز يك زن اروپايي است. ملكه "بئاتريس" هلند در 68 سالگي 270 ميليون دلار معادل با بيش از 251 ميليارد تومان، دارايي دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:30  توسط آفتاب ایرانی  | 

بیوگرافی فقط بخونید

 

نام اصلی: لعیا

نام خانوادگی اصلی: زنگنه

تاریخ تولد: 1344 محل تولد: تهران   فارغ التحصیل تاتر از دانشگاه هنر. یک دوره کلاس نقاشی را گذرانده است. شروع فعالیت در تاتر در سال 1370.

شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم راز مینا (عباس رافعی) در سال 1375.

نخستین کار حرفه ای اش در تئاتر، بازی در نمایش یادگار سال های شن (علی رفیعی، 1371) بود.
بازی زیبای او در مجموعه تلویزیونی در پناه تو (حمید لبخنده، 1373) هنوز در یادها مانده است.
بازی کوتاه او در فیلم مزاحم (سیروس الوند) شاید بهترین نقش آفرینی او در سینما تا به امروز باشد.

در دوران دانشجویی در چند نمایش از جمله پارانویا، یادگار، خال خالی (عروسکی) و نیز در فیلم کوتاه دانشجویی در کنج تنهایی بازی کرد.

نخستین کار حرفه ای اش در تئاتر، بازی در نمایش یادگار سال های شن (علی رفیعی، 1371) بود.

بازی زیبای او در مجموعه تلویزیونی در پناه تو (حمید لبخنده، 1373) هنوز در یادها مانده است.

بازی کوتاه او در فیلم مزاحم (سیروس الوند) شاید بهترین نقش آفرینی او در سینما تا به امروز باشد.

 

بخشی از فیلم شناسی:  

1385  رئیس ( مسعود کیمیایی )  [بازیگر]

1381  تب ( رضا کریمی )  [بازیگر]

1380  مزاحم ( سیروس الوند )  [بازیگر]

1379  رنگ شب ( محمدعلی سجادی )  [بازیگر]

1379  شیفته ( محمدعلی سجادی )  [بازیگر]

1378  تکیه بر باد ( داریوش فرهنگ )  [بازیگر]

1375  راز مینا ( عباس رافعی )  [بازیگر]

 


 

  

 

نام: نگار فروزنده
متولد 1357 درشمیران. دیپلم علوم انسانی. یک دوره کلاس بازیگری را زیر نظر حمید سمندریان گذراند.
پس از بازی در فیلم ها و مجموعه های نچندان موفق، شانس حضور در دو فیلم از داریوش مهرجویی را پیدا کرد. اما پس از آن همچنان در انتخاب نقشها چندان دقت به خرج نمی دهد.
او بهترین نقش آفرینی اش را در فیلم « کافه ستاره » ثبت کرد.

 


 نام : بهناز                                                 

 نام خانوادگي : جعفري

تاريخ تولد: 1353

محل تولد: تهران

 مدرك تحصيلي: فارغ التحصيل  ادبيات نمايشي

در نقش كوتاهي در فيلم رروسري آبي (1373) ظاهر شد اما ديگر از او خبري نبود تا اينكه با بازي در نقش اول فيلم عشق طاهر (1378) بار ديگر به سينما‌ آمد. بازي متفاوت او در فيلم هاي آب و آتش و نگين نشان از توانايي هاي او دارد.
او براي بازي كوتاهش در فيلم خانه اي روي آب، از بيستمين جشنواره بين المللي فيلم فجر، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مكمل زن را گرفت.

 

 


 

نيما شاهرخ شاهي

 متولد 17 مرداد 1360
مدرك تحصيلي: دانشجوي رشته عمران
با بازي در نقش اميرعلي در فيلم مكس (سامان مقدم، 1382) به سينما آمد. اما سه
سال طول كشيد تا با بازي در نقش اول فيلم پارك وي (فريدون جيراني، 1385) بدرخشد.

مجموعه آثار:

- مكس (سامان مقدم، 1382)
- پارك وي (فريدون جيراني، 1385)

  

 

 

 

 

 

 

 

 


 

۱- نام ونام خانوادگی: مهدی مقدم  ۲- تاریخ تولد: سوم آبان ماه سال 1360

۳- سن۲۵: سال ۴- محل تولد: تهران- شهرک یاس فرهنگیان ۵- محل سکونت: اقدسیه تهران

۶- رنگ چشم: قهوه ای ۷- رنگ مو: مشکی ۸- قد: ۱۸۰ سانتیمتر

 ۹- رنگ مورد علاقه: مشکی ۱۰- ماشین مورد علاقه: ماشین آمریکایی

            

۱۱- وضعیت تاهل: مجرد ۱۲- تحصیلات: دیپلم گرافیک

۱۳- فعالیت های هنری: آشنا با نقاشی و کارهای دستی

۱۴- فرزند چندم: آخرین فرزند خانواده   ۱۵- نام البوم ها: خونسرد - تسونامی

وی سه برادر و يك خواهر دارد

 

..........................................................................................................................................

 

 

 

 

رعنا آزادی ور:

با بازی در فیلم مارمولک (کمال تبریزی، 1382) فعالیت در سینما را آغاز کرد و با یک سال دوری از سینما با بازی در سه فیلم در سال 1384 موقیعت خود را در سینما تثبیت کرد. او با بازی در فیلم پارک وی (فریدون جیرانی، 1385) برای بار نخست بازی در نقش اول را همراه با نیما شاهرخ شاهی تجربه کرد.

مجموعه آثار:

- مارمولک (کمال تبریزی، 1382)
- هوو (علیرضا داودنژاد، 1384)
- کارگران مشغول کارند (مانی حقیقی، 1384)
- زاگرس (محمدعلی نجفی، 1384)
- پارک وی (فریدون جیرانی، 1385)

 


 

نام اصلي: لاله
نام خانوادگي اصلي: اسکندری
سمت در بخش هاي: بازیگران

تاريخ تولد: 1354

مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل گرافیک

 
     

فارغ التحصیل گرافیک از دانشگاه آزاد اسلامی در سال ١٣٧١.
خواهر: ستاره اسکندری (بازیگر).
خواهر: سارا اسکندری (چهره پرداز).
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "متولد ماه مهر" در سال ١٣٧٨.
با بازی در فیلم "متولد ماه مهر" به سینما آمد و با فیلم "شراره" مطرح شد.
با بازی در مجموعه تلویزیونی "خاک سرخ" استعدادهایش به معرض نمایش گذاشت و با بازی در نقش زنی که حرف نمی زند در فیلم "این زن حرف نمی زند"، بازی قابل توجهی از خود ارائه داد

 


نام اصلي: الناز

نام خانوادگي اصلي: شاكردوست

سمت (در بخش هاي):  بازيگران

 

با بازي در فيلم "گل يخ" ساخته كيومرث پوراحمد به سينما آمد و ظرف كمتر از يك سال در پنج فيلم سينمايي نقش آفريني كرد. تفاوت بازي او در دو فيلم "گل يخ" و "مجردها" نشان از توانايي هاي او دارد. او مي تواند پديده سال 1384 باشد.

چند ميگيري گريه كني؟ ( شاهد احمدلو )  [بازيگر]

1384  قتل آن لاين ( مسعود آب پرور )  [بازيگر]

1384چه كسي امير را كشت؟(مهدي كرم پور) [بازيگر]

1383  مجردها ( اصغر هاشمي )  [بازيگر]

1383  گل يخ ( كيومرث پوراحمد )  [بازيگر]

1383  عروس فراري ( بهرام كاظمي )  [بازيگر]


 ترانه علیدوستی دی ماه سال 1362 در تهران متولد شد. در دوره ي راهنمايي،‌ دو سال در هنرستان موسيقي تحصيل كرد كه كلارينت و پيانو مي زد. در دوره ي دبيرستان مشغول تحصيل در رشته ي علوم تجربي بود كه در كلاس هاي بازيگري آقاي امين تارخ ثبت نام كرد. سال 1379 از طريق همين كلاس ها براي بازي نقش ترانه پرنيان در فيلم (من ترانه 15 سال دارم) انتخاب شد و با بازي در اين فيلم وقفه اي در تحصيلاتش افتاد كه سرانجام در رشته ي كامپيوتر ديپلم گرفت.

 او براي بازي در فيلم (من ترانه ...) جايزه ي سيمرغ بلورين بيستمين جشنواره ي فيلم فجر، جايزه ي نخل زرين از سومين جشنواره ي اجتماعي آبادان، جايزه ي منتقدين و نويسندگان سينماي ايران و همچنين جايزه بهترين بازيگر زن از پنجاه و پنجمين جشنواره ي فيلم لوكارنو (سوئيس) را دريافت كرد. سال 1380-1379 يك دوره ي فيلمنامه نويسي در كلاس هاي حوزه هنري گذراند. او تا سال 1382 در فيلمي حضور نداشته و بيشتر به علايق ديگرش مثل نوشتن و موسيقي مي پردازد و سعي دارد وارد دانشگاه بشود.

      

فیلم شناسی :

۱ -  ترديد (۱۳۸۶)
۲ -  كنعان (۱۳۸۶)

۳ -  چهارشنبه سوري (۱۳۸۴)

۴ -  شهر زيبا (۱۳۸۲)

۵ -  من ترانه پانزده سال دارم (۱۳۸۰)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:28  توسط آفتاب ایرانی  | 

بخون و اس ام اس کن . درسهای زندگی

 

لذت گلي است كه پژمرده مي شود اما خاطره، عطري است كه باقي مي ماند .

 

 

 

 

هر بامداد اهويي از خواب بر مي خيزد مي داند از تندترين شيرها بايد تندتر بدود و گرنه كشته مي شود. هر بامداد شيري از خواب برمي خيزد و مي داند بايد تندتر از اهو بدود و گرنه از گرسنگي خواهد مرد. فرقي نمي كند كه اهو يا شير! هر بامداد آماده دويدن باش

 

 

 

زندگي مثل بستني مي ماند، اگر نخوري اب مي شود . پس بخور و از شيريني ان لذت ببر!

 

 

 

تو به من بگو زشت! من به تو مي گم قشنگ! بذار جفتمون به هم دروغ گفته باشيم!!

 

 

 

آخرين ذكري كه شب در خاطرم ماند زدوست، اولين يادي كه صبح از خاطرم خيزد تويي!

 

 

 

پلی که بود بین ما اگر چه بی صدا شکست محال عهد بسته را به غیر مرگ بشکنم

 

 

 

بوی گیسوی تو را نیمه شب اورد نسیم تازه شد در دل من یاد رفیقان قدیم

 

 

 

شاید به هم باز رسیم : روزی که من بسان دریایی خشکیده ام و تو، چون قایقی فرسوده به خاک مانده ای اما اکنون میان ما فاصله ای چندان است که میان ابرهایی که در اسمان و انسان هایی که در زمین سرگردانند

 

 

 

كاش گناهي كنم كه مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد

 

 

 

اسمان با همه صاف است با ما ابر دارد با ما هم صاف می شود اما صبر دارد

 

 

دل چو صافی شد حقیقت را شناسا می شود، از صفا ایینه منظور نظرها می شود

 

 

 

 

همیشه سعی کن تو زندگیت امیدوار باشی هیچوقت غم و حسرت چیزهایی را که نداری نخور مثل عقل، انسانیت، درک بالا ... اینا اصلا ارزش نداره

 

 

 

بی دلیل مثل لحظه ی تولدم ، بی نظیر مثل زندگی، ناگزیر مثل مرگ در به در، خسته به دنبال تو هستم ای عشق

 

 

بهار میاد و همه چیز رو تازه می کنه سال، ماه و روزها رو، طبیعتو . ولی فقط یک چیز کهنه می شه که به همه ی اون تازگی می ارزه، دوستیمون

 

 

 

احمقانه ترین کار را من کردم گفتم خداحافظ، عاشقانه ترین کار را تو کردی و گفتی هر چی تو بگی

 

 

 

گویند مرگ سخت است سخت تر از مرگ، انتظار واسه sms  من . خیلی انتظار کشیدی

 اره؟

 

 

 

تو که خوشحالی دلم را شکستی بدان ای بیچاره کور، آن چه را که شکستی تصویر زیبای خودت بود که در دلم ساخته بودی

 

 

 

دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... منم يکي هستم

 

 

 

امیدوارم قرقره بشی من هم نخ بشم دورت بگردم

 

 

 

سایه ام عاشق سایه ات شده می خواستم ببینم ميشه همسایه شیم ؟...

 

 

 

قصري ساخته بودم برايت از جادويي ترين شاخه هاي گل سرخ اما تو به لطافت يك تراكتور از روي ان گذشتي

 

 

 

 

لحظه اي که سال تحويل ميشه ... تنها لحظه اي كه بي منت به من لبخند ميزني ... کاش هر ثانيه براي من سال تحويل باشه تا لبخند هميشه مهمون لباي سرخت بمونه...

 

 

 

اي كاش گل بودي تا به تلافي تمام اون كم محلي هان پرپرت مي كردم

 

 

 

 

سوختم، باران بزن شايد تو خاموشم كني، شايد امشب سوزش اين زخم ها را كم كني، اه باران من سراپاي  وجودم اتش است پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم كني

 

 

 

 

گفتگوي من ودل حديث برق چشماته، انتظار من و دل شنيدن صداي پاته، تقديم به پيشي خودم

 

 

زندگيم مثل يه كاغذ سفيد پاك و دست نخورده بود، توي خط گنگ سرنوشت من كسي دست نبرده بود، امدي زندگي سادمو تزئين كردي، تو به من عشقو نشون دادي و ترسيم كردي

 

 

Sms  رو براي كسي مي فرستم كه ازت دور باشه من براي تو چي بفرستم وقتي تو قلب مني

 

 

 

دلم مي خواهد نفسهاي تو را دانه دانه بشمارم و اخرين سروده هايم را برايت بخوانم ولي اين را بدان اين ديگر اخرين سروده هايم هست شايد ديگر نتوانم باهات پرواز كنم پس قدر اين پرواز را بدان

 

 

هنگامي كه از تو دور مي افتم به تمام ابرهايي كه بالاي سرت راه مي روند حسوديم مي شود انگاه ارزو مي كنم اي كاش ابر كبودي كه تو به خاطر باران دوستش داشتي

 

montazer nazaret shoma dostan aziz hastam

 


درسهای زندگی

 

هر وقت توي زندگي به يه در بزرگ رسيدي که روش يه قفل بزرگ بود نترس و نا اميد نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش يه ديوار ميذاشتن

نيکبخت آن است که ازحال ديگران پند گيرد و بدبخت آن که از حال او پند گيرند

مايوس مباش زيرا ممکن است آخرين کليدي که درجيب داري، قفل را بگشايد

شما مي توانيد گلي را زير پاي خود لگد مال کنيد، اما محال است که بتوانيد عطر آن را در فضا محو کنيد.

نيک بخت ترين مردم کسي است که کردار به سخاوت بيارايد و گفتار به راستي

کسي از دانش خود برخوردار مي شود که به دانش خود عمل کند

بیش از هر چیز نخست بدان که چه میخواهی

وقتی ارتباط عاشقانه ات به انتها میرسد، فقط به سادگی بگو: همه اش تقصیر من بود.

آنکسی که از رنج زندگی بترسد، از ترس در رنج خواهد بود

اگر می خواهی قدر پول را بدانی قرض کن

اقبال به سراغ کسی می رود که به کار عقیده دارد نه به اقبال

وسعت دنياي هر کس به اندازه وسعت انديشه اوست.

ترس گرچه خالق نيست اما ميتواند از هيچ ؛ چيزي بيافريند

ملیت حقیقی ما، بشریت است

پافشاری جز مشترک تمامی موفقیتهای چشمگیر است.


ما اغلب از فرداها قرض می کنیم، تا وام خویش را به دیروزها بپردازیم

تنها چیزی که موفقیتهای ما را محدود میسازد، تفکری ست که به ما میگوید نمیتوانی موفق شوی

عشق رازی است مقدس. برای کسانی که عاشقند، عشق همیشه بی کلام می ماند، اما برای کسانی که عشق نمی ورزند، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست.

چشم ديگران چشمي است كه ما را ورشكست ميكند. اگر همه بغير از ما كور بودند، نه به خانه باشكوه نیاز بود و نه به لوازم عالید

بحرانهای بزرگ، انسانهای بزرگ را به وجود می آورند

عشق تنها آزادی در دنیاست، زیرا چنان روح را تعالی می بخشد که قوانین بشری و پدیده های طبیعی مسیر آن را تغییر نمی دهند.


سريع فكر كنيد ولي آهسته سخن بگوئيد

چهار چيز برگشت ناپذيرند: جمله خارج شده از دهان، تير رها شده از كمان، زندگي گذشته و فرصت هاي از دست رفته.

كسي كه به خاطر شما دروغ ميگويد به شما نيز دروغ خواهد گفت

خدمتي كه به خود ميكنيم در درونمان ميميرد ولي آنچه براي ديگران انجام ميدهيم فنا ناپذيراستد

مشكلات فرصتهايي هستند در لباس كار و تلاش

اعتماد به نفس هميشه حاصل درست عمل كردن نيست بلكه نتيجه نترسيدن از اشتباه استد

شكست فرصتي براي شروع مجدد و هوشمندانه تر است

عادات بد، رختخواب گرم و راحتي هستند كه خزيدن به درون آن آسان و خارج شدن از آن دشوارد

در راه رسيدن به اوج با مردم مهربان باش چرا كه هنگام سقوط با همان مردم رو به رو خواهي شدد

ارزش هر چیزی را می توان با مقدار وقتی که حاضرید صرف آن کنید اندازه گیری کرد

هيچكس از قلب شما به شما نزديكتر و راستگوتر نيست بنابراين از كساني كه قلب پاك شما ايشانرا بخود نمي پذيرد اجتناب كنيد

زندگی کسالت بار نیست، کسالت در مردمی است که از پشت عینکهای تیره نگاه میکنند

يک شمع ميتواند هزاران شمع را روشن کند، بدون آنکه چيزی از دست بدهدد بمانند شادی که هيچگاه با تقسيم کردن کم نميشودد

آنانکه گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار آنند

در نگاه كساني كه معني پرواز را نمي فهمند هر چه اوج بگيري كوچكتر ميشي

برخی، بخاطر همرنگ شدن با جماعت، آنها را رنگ می کنند

برای انسانها هیچ فقری بالاتر و سخت تر از تنهایی نیست

یا راهی پیدا می کنم ، یا آن را پدید می آورم

اگر لازم باشد چیزی را بیش از دوبار قرض بگیری، یکی برای خودت بخرد

امید عافیت و نیکوئی از آخرین و بهترین کامرانی های آدمی است

عمر بهای سنگینی است که برای بلوغ پرداخت میشود

عشق شخص به کشورش، چیز باشکوهی است، ولی چرا این عشق در مرز متوقف شودد

لیاقت، جوهر توانایی ست


مواظب باشيد حقيقت را لابه لاي آرزوهاي خود گم نکنيد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:27  توسط آفتاب ایرانی  | 

اسماعیل داور فر یکی از پیشکسوتان عرصه بازیگری در گذشت

اسماعیل داور فر در سال ۱۳۱۱ در تهران متولد شد و فارغ التحصیل هنرستان هنرپیشگی بود.

مرحوم دیروز در سن ۶۷ سالگی بر اثر سرطان در گذشت.

روحش شاد و یادش گرامی


سیرک

 

یادم می آید وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.

شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. بچه ها همگی با ادب بودند. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند. مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.

وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چند عدد بلیط می خواهید؟ پدر جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.

متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟

متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.

پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند. معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟

ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد!?

مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت: متشکرم آقا.

پدر خانواده مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد.

بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:20  توسط آفتاب ایرانی  | 

رده بندي مربيان بر اساس درآمد به شرح زير است :

۱- خوزه مورينيو پرتغالي ( بيست و نه ميليون يورو )

2- فابيو کاپلو ايتاليايي ( چهارده ميليون و دويست هزار يورو )

3- سر الکس فرگوسن اسکاتلندي ( هفت ميليون و چهارصد هزار يورو )

4- خواندي راموس اسپانيايي ( هفت ميليون و سيصد هزار يورو )

5- اسون گوران اريکسون سوئدي ( هفت ميليون و يکصد هزار يورو )

6- آرسن ونگر فرانسوي ( شش ميليون و چهارصد هزار يورو )

7- مارتين يول هلندي (‌ پنج ميليون و هشتصد هزار يورو )

8- بينسنته دل بولسکه اسپانيايي ( پنج ميليون و دويست هزار يورو )

9- روبرتو مانچيني ايتاليايي ( پنج ميليون يورو )

10- فرانک ريکارد هلندي ( چهار ميليون و هشتصد هزار يورو )

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:20  توسط آفتاب ایرانی  | 

به نظرت تا حالا جهنمی هستی یا بهشتی؟؟؟

مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟

 

خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!

افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"


آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"


خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"

تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 7:28  توسط آفتاب ایرانی  | 

محمد رضا گلزار

   متولد اول فروردين ‌هستم، ليسانس مكانيك دارم و فرزند سوم خانواده مي‌باشم، يك برادر و يك خواهر بزرگ‌تر و يك برادر كوچكتر از خود دارم. از كودكي به فكر درس و مشق بودم و در كنار آن موسيقي و البته ورزش به ويژه شنا و اسكي. در دهه شصت پدرم در مقطعي سرپرست باشگاه پاس بود و به همين خاطر، من هم با او به تمرينات تيم پاس مي‌رفتم . از دوران كودكي سعي‌ كردم، اسكي را به شكل حرفه‌اي ادامه بدهم و در كنار آن به واليبال هم بپردازم كه هر دويشان ميسر شد، ضمن اين‌كه بگويم در محله انديشه تهران حوالي خيابان شريعتي بزرگ شدم.

در كودكي عاشق سينما بودي؟
گلزار: نه، آن زمان مشغوليت ذهني من تنها درس بود و ورزش مي‌كردم. يعني وضعيت خانوادگي‌مان اين طور اقتضا مي‌كرد، از آن دست بچه‌هايي بودم كه درس و مشق در اولويت بود، از طرفي پدرم علاقه داشت كه در رشته تحصيلي خودش مكانيك، تحصيلاتم را ادامه بدهم، اما من عاشق دندانپزشكي بودم. در مدرسه جزو بچه‌هاي درسخوان بودم، پيش از ديپلم، چند بار در كنكور شركت كردم و در دو رشته مترجمي زبان و مهندسي مكانيك شاخه سيالات قبول شدم، آن زمان رشته رياضي مي‌خواندم، اما سال آخر دبيرستان تغيير رشته دادم و به رشته تجربي رفتم تا در كنكور تجربي شركت كنم و بتوانم در دندانپزشكي قبول شوم، ولي آن سال مصادف شد با تغيير ساختار آموزشي و ضرايب خاصي كه در نظر گرفتند، به همين خاطر نتوانستم در رشته دندانپزشكي قبول شوم، به ناچار برگشتم به سراغ مهندسي مكانيك كه يك سال قبل از ديپلم قبول شده بودم، يعني همان رشته‌اي كه پدرم دوست داشت من در آن ادامه تحصيل بدهم. در رابطه با پرسش شما هم بايد بگويم، بله، سينما را دنبال مي‌كردم، اما فكر نمي‌كردم روزي به اين دنيا كشيده شوم، در آن زمان از بازي خسرو شكيبايي بسيار خوشم مي‌آمد، كم و بيش هم به سينما مي‌رفتم، اما نگاهم به آن نگاهي جدي نبود.


و درعين حال به موسيقي علاقه داشتي؟
گلزار: بله، ابتدا پيانو مي‌نواختم، پيانو را به شكل حرفه‌اي ادامه دادم و در كنار آن گيتارمي‌نواختم و در چند سال اخير هم كه نواختن پركاشن را آغاز كردم و زمان زيادي را براي تمرين اختصاص دادم. البته اگر به ياد داشته باشيد گاهي اوقات در كنسرت‌هاي گروه آريان، پركاشن هم مي‌‌نواختم اما بايد بگويم علاقه من به موسيقي از جايي آغاز شد كه به دنبال آرامش بودم، موسيقي به من آرامش لذت‌بخشي مي‌دهد و تاثير عجيبي بر روحيه من مي‌گذارد. سال‌هاست كه اين حس را با خودم دارم.

ابتدا آريان، سپس وقفه و حالا دوباره گروه داركوب؟ چه اتفاقي افتاد كه اين وقفه پيش آمد؟
گلزار: آريان كاري مشترك بود بين چند دوست كه گروه را پايه‌ريزي كردند و من هم جزوي از آن بودم، آريان در زماني تاسيس شد كه نياز موسيقي پاپ بود، به واقع آريان به مانند يك كودك بود كه من هم سهمي در رشد و پرورش آن داشتم. پيش از اين كه آلبوم اولمان به نام «گل آفتابگردون» روانه بازار شود، چندين كنسرت در كيش و قشم برگزار كرديم، استقبال از آن غيرمنتظره بود، خودمان هم باور نمي‌كرديم. استقبال چندين هزار نفره از آن... به عبارتي آريان دوران خوبي در زندگي هنري من بود، دوراني كه به همراه ديگر اعضاي گروه، روزهاي خوبي را پشت سر گذاشتيم اما بعد سينما وارد زندگي‌‌ام شد و فصل جديدي را در زندگي‌ هنري‌ام رقم زد. ورود من به سينما هم، همان طور كه بارها گفتم از يك ملاقات آغاز شد، در ايام عيد در سواحل خزر در رستوراني ايرج قادري را ديدم، اگر اشتباه نكنم عيد سال 79 بود، او را براي كنسرت آريان در 15 فروردين در تهران دعوت كردم.


 

آن زمان برنامه‌اي براي بازيگري نداشتم و خود سينما هم جزو اولويت‌هاي من نبود. قادري همان جا به من پيشنهاد بازيگري داد، پيشنهادش براي من بسيار غيرمنتظره بود، به او گفتم كه با اين مقوله آشنا نيستم و من در موسيقي حرفه‌اي‌ايم، از او فرصت خواستم، با اين حال در كنسرت تهران به او پاسخ مثبت دادم، حالا كه به آن روزها فكر مي‌كنم، متوجه مي‌شوم كه اين خواست خدا بود كه آن روز اتفاقي قادري را ببينم و فصل جديدي در زندگي‌ام رقم بخورد، پس از بازي در سام و نرگس، فكر و ذكرم سينما شد و علاقه‌اي دو چندان به آن پيدا كردم، سعي كردم مطالعه‌ام را بيشتر كنم از طرفي كار موسيقي به شكل حرفه‌اي احتياج به وقت و انرژي زيادي دارد، آن زمان به همراه «آريان»، كنسرت‌هاي زيادي برگزار مي‌كرديم و به همين خاطر نياز به تمرين زيادي داشت، همچنين ضبط ترانه‌هاي جديد و برنامه‌هاي مختلف نياز به اين داشت كه تمام وقت و نيرويم را صرف موسيقي كنم... ولي سينما وقت بيشتري از من مي‌گرفت، ناگزير بودم از اين دو، يكي را انتخاب كنم، مدتي هر دو را دنبال كردم، اما احساس كردم كه انرژي‌ام تحليل مي‌رود، اين شد با وجود علاقه‌اي كه به موسيقي داشتم، اما به خاطر سينما، با گروهي كه به آن علاقه زيادي داشتم و خودم در بزرگ شدن آن نقش داشتم، خداحافظي كنم و در نهايت تصميم گرفتم به سينما بپردازم... پس از 6 سال كه از آريان كنار كشيدم، دوباره متوجه شدم كه علاقه دوران كودكي‌ام به سراغم آمده و تشنه آن شدم، يعني «موسيقي»... به اين خاطر تصميم گرفتم كه به همراه تني چند از دوستان، يك گروه موسيقي تشكيل دهم، اما دلم مي‌خواست كار جديدي ارائه بدهم، يك كار تازه در موسيقي و اين شد كه به همراه همايون نصيري يكي از دوستانم به فكر تاسيس گروه «داركوب» افتاديم، گروهي كه تمامي اعضاي آن پركاشن مي‌نوازند. يك موسيقي تلفيقي از موسيقي آفريقايي و موسيقي جنوب ايران، كه اولين كنسرتمان هم در دبي برگزار شد و جمعيتي سه هزار نفري به سالن آمد كه باعث خوشحالي‌مان شد كه در شماره گذشته حميد عسگري برايتان از آن كنسرت گفت و شما هم نوشتيد.

و كنسرت تهران چه شد؟ حتي بليط هم فروختيد؟
گلزار: براي كنسرت مجوز دريافت كرديم، قرار بود كنسرت را درسالن انديشه حوزه هنري اجرا كنيم، نزديك به هفت هزار بليط هم براي چند شب فروخته شد، اما در آخرين لحظات به ما گفتند برگزار نخواهد شد، سپس تصميم گرفتيم كه در سالن وزارت كشور برگزار كنيم، اما براي روزهايي كه مي‌خواستيم كنسرت را اجرا كنيم، سالن اجاره داده شده بود... ولي در اولين فرصت اين كنسرت را در تهران برگزار خواهيم كرد.

بيشتر تهيه‌كننده‌ها يقين دارند كه گلزار تماشاگران را به سالن‌هاي سينما مي‌كشاند، نظر خودت غير از اين است؟
گلزار: به هرحال تهيه‌كننده‌اي نيست كه دوست نداشته باشد، تماشاگران را به سالن سينما بكشاند، اما من فكر نمي‌كنم اگر چنين مسئله اي، البته با يك رويكرد مثبت اتفاق بيفتد، اشكالي داشته باشد، اگر نتيجه فروش فيلم است و اين مسئله به چرخه اقتصادي سينماي ايران در شرايط حاضر كمك مي‌كند، بايد آن را به فال نيك گرفت، چرا كه اين سود اقتصادي مي‌تواند به توليد فيلم‌هاي جديد كمك كند، حال چه ايرادي دارد كه من هم با توجه به توانايي‌هايم كه به قول منتقدين، به خاطر چهره‌ام! مي‌‌باشد، در چنين شرايطي كمك حال اقتصاد بيمار سينماي ايران براي فروش فيلم‌ها باشم، به نظر شما اين اشكالي دارد؟ و اين به نفع شما هم است؟
گلزار: به هيچ عنوان، آتش‌بس دو ميليارد و دويست ميليون تومان در تهران و شهرستان فروخت، اما سودي براي من نداشت، ما قراردادمان قبل از تصويربرداري يك فيلم است و در آن شرايط نمي‌دانيم كه فيلم موفق مي‌شود يا نه؟ البته در آتش‌بس و پس از فروش، تهيه‌كننده از عوامل تقديري به عمل آورد كه اين مسئله در ديگر فيلم‌ها اتفاق نيفتاد.

يعني شما فكر مي‌كنيد، فيلم‌هاي شما تجاري نيست و بازي در اين گونه فيلم‌هاي تجاري، مانع نمي‌شود كه تماشاگران با استعدادهاي شما بيشتر آشنا شوند؟

گلزار: بگذاريد واضح‌تر بگويم، من چنين هدفي ندارم كه فيلمي بفروشد، چون وقتي يك فيلم مي‌فروشد، چيزي از درآمد آن نصيب من نمي‌شود. ضمن اين‌كه اين دليل درستي نيست كه تمام فيلم‌هايي كه خوب مي‌فروشند، ممكن است كارهاي خوبي نباشند و تماشاگر به صرف ديدن من به سينما بيايد... مگر آتش‌بس و توفيق اجباري فيلم‌هاي بدي بودند يا كما فيلم ضعيفي بود؟ اما براي من اين حسن را دارد كه وقتي تماشاگر فيلمي را كه من در آن بازي مي‌كنم، مي‌پسندد، انرژي‌ام مضاعف مي‌شود، يك انرژي مثبت... صبح، كه از خواب بلند مي‌شوم و خودم را آماده مي‌كنم تا سر صحنه بروم، انرژي چند برابر دارم كه همين براي من كافي است اما نكته مهمي كه در مورد پرسش شما بايد به آن اشاره كنم، ماندگاري است، من سعي مي‌‌كنم ماندگار شوم و هميشه تلاش كردم كه ضعف‌هايم را رفع كنم، خيلي‌ها آمدند و رفتند، مهم ماندگاري است، تنها در سينما اين‌طور نيست، در ورزش هم اوضاع به اين شكل است.

اما برخي از منتقدان در نشريات غيرخصوصي اين نظر را دارند كه سيماي خوش باعث موفقيت شما شد، نظر خودتان چيست؟
گلزار:متاسفانه در طول اين سال‌ها، قضاوت‌هاي غيرمنصفانه عليه من كم نبوده است. فراز و نشيب در كارنامه هر بازيگري به چشم مي‌خورد و من هم از اين حيث مستثني نيستم و اين امر در دنياي سينما و بازيگري طبيعي است. اين عده دوستان با غرض‌ورزي به من نگاه مي‌كنند، اگر در فيلمي بازي كنم و آن فيلم خوب از آب در نيايد، تمامي مشكلات را به من وصل مي‌كنند و اگر خيلي خوب از آب در بيايد، سهمي براي من قائل نيستند كه اين مسئله باعث تعجب من هم شده است.متاسفانه قضاوت آنان نسبت به من، به گونه‌اي است كه حقيقت را زير پا مي‌گذارند، درصورتي كه ما همه در يك خانواده هستيم و در خانواده سينما هر كس جاي خودش را دارد و هيچ كس جاي ديگري را تنگ نمي‌كند، با اين حال بايد بگويم كه گاهي اوقات متاسفانه ما دچار حسادت مي‌شويم و به جاي اين‌كه با نقدهاي درست واشاره به ضعف‌ها در صدد رفع آن برآييم و با اشاره به قوت‌ها درصدد تقويت هم باشيم، سعي مي‌كنيم تنها يكديگر را متهم كنيم!

و شما از چنين غرض‌ورزي‌هايي ناراحت مي‌شويد؟
گلزار: به هيچ عنوان، چون جنس اين گونه از دوستان! را مي‌شناسم، نه تنها ناراحت نمي‌شوم، بلكه در كارم انرژي چند برابر مي‌گيرم، شايد بگوييد من چه فشاري را تحمل مي‌كنم، اما خوشبختانه بايد بگويم فشاري بر روان من نيست، فشار براي آناني است كه نمي‌توانند چنين شرايطي را تحمل كنند، بالعكس من از اين شرايط هم خيلي راضي هستم، مي‌‌دانم كه هر چقدر فيلم‌هاي من با موفقيت بيشتري روبه‌رو شود، اين گونه انتقادها هم بيشتر مي‌شود، اما من در زندگي‌ام سعي كرده‌ام، هميشه گام‌هاي درست را انتخاب كنم و حركتم رو به جلو، و به سوي هدفي مشخص باشد، موفقيت با روش‌هاي درست...

 


به هر حال بايد قبول كرد كه اين هم بخشي از ويژگيهاي شخصيتي برخي ازماست كه طاقت ديدن موفقيت كسي را
نداريم؟


گلزار: اميدوارم اين گونه نباشد. ولي اين مردم هستند كه انتخاب نهايي را انجام مي‌‌دهند اگر گلزار را قبول نداشته باشند، به سراغ فيلم‌هايش نمي‌روند، مي‌خواهم بگويم نظر اصلي، نظر مردم است.

خوشبختانه مردم از فيلم‌هاي شما، استقبال زيادي هم به عمل آوردند، بارها با شما در خيابان و كوچه و سينماها براي
اكران خصوصي فيلم‌هايت از نزديك همراه بوديم و مي‌ديديم كه چقدر بامحبت با مردم برخورد مي‌كني؟ اين راز موفقيت شماست؟
گلزار: مردم را در هيچ كجا نبايد ناديده گرفت، اين راز موفقيت همه مي‌تواند باشد، اگر من بازيگر، توانستم به درجه‌اي هر چند كم از موفقيت برسم، اين به خاطر قضاوت و نوع نگاه مردم است كه مرا پذيرفتند ضمن اين‌ كه در درجه اول خواست خدا بوده... زماني كه در كوچه و خيابان مردم مرا مي‌بينند، از من انتظاردارند كه با آنها عكس يادگاري بگيرم و يا به آنان امضا بدهم، اين نشان‌دهنده محبت آنان است و اين ابراز محبت را بايد جوابگو باشم. من فردي نيستم كه دچار غرور بي‌جهت شوم، اين ويژگي را از اشخاصي كه از نزديك با من برخورد دارند، مي‌توانيد بپرسيد... من آدمي هستم كه هميشه سعي مي‌كنم اگر كسي به من محبتي كرد، درصدد جبرانش بر بيايم. مي‌‌خواهم بگويم كه علاقه بين من و مردم بايد دو طرفه باشد، اگر خدا خواسته من به موفقيتي برسم، به واسطه همين مردم بوده است.

در زندگي شخصي‌تان با مشكل مواجه نمي‌شويد؟ روزي كه به همراه هم به اردوي تيم ملي رفتيم، از نزديك ديديم
كه چه طور در ترافيك اتوبان گير افتاديد و مجبور شديد پاسخگوي هوادارانتان باشيد؟
گلزار: چنين مسائلي جزء جدايي‌ناپذير از حرفه ماست، من هم با آن كنار آمده‌ام و چند سالي است كه بخشي از زندگي من شده است، به عبارتي با آن انس گرفتم. هميشه سعي مي‌كنم در بين آنان باشم، اغلب فيلم‌هايم رادر ميان مردم و در سينما مي‌بينم و سعي‌ام در سال‌هاي اخير همواره اين بوده كه چه در سينما و چه در برخوردهاي روزمره‌ام، مردم را راضي نگه دارم.

اما نبايد استعدادهاي نهفته‌ات را فراموش كرد؟
گلزار: مهمترين عامل موفقيت من خداوند است. خداوند است كه در وجود بندگانش اين استعدادها را قرار مي‌دهد. اگر توفيقي در زندگي‌ام داشته‌ام، تنها به خاطر لطف اوست. هر چه خواستم از او خواستم و هميشه هم پاسخ گرفته‌ام، خداوند است كه نيروي سعي و تلاش را در وجود من گذاشته تا من از آن بهره ببرم و من هم از اين نعمت او استفاده مي‌كنم. من هم بنده‌اي هستم مثل ساير بندگان خداوند، يك «آدم معمولي و ساده»، هر چه دارم از لطف بيكران اوست. هميشه هم مشكلات و درددل‌هايم را با خداوند در ميان مي‌گذارم و دستم را به سوي او دراز مي‌كنم. اوست كه به بنده‌اش ارج و قرب و عزت مي‌‌دهد، ما كاره‌اي نيستيم. اگر هم استعدادي هست، او به من بخشيده است.

      


حالا برايمان بگو، در حال حاضر سينما يا موسيقي؟

گلزار: هر دو، هر دوي آنها جزو علايق زندگي من است و نمي‌توانم آنها را كنار بگذارم، حال شايد در زمان‌هايي يكي را به نفع ديگري كنار گذاشتم، اما هر دوي‌شان زندگي هنري‌ام را تحت‌الشعاع قرار داده‌اند. يعني سال‌هاست كه با آن زندگي مي‌كنم.

عده‌اي مي‌گويند كه شما دوست داريد فقط بازي كنيد و به فيلمنامه توجه چنداني نداريد؟
گلزار: به هيچ وجه اين طور نيست، خودتان مي‌دانيد در سال‌هاي اخير حتي به بعضي از پروژه‌ها پاسخ منفي دادم، سربازان جمعه كيميايي كه يادتان است يا فيلم لبه پرتگاه بهرام بيضايي... اما بايد اين مسئله را در نظر گرفت كه با توجه به شرايط كنوني سينماي ايران، برخي انتخاب‌هاي من هم در جهت كمك به سينما است، حضورم در فيلم‌هايي كه مي‌تواند تماشاگر را به سالن‌هاي سينما بكشاند، يا عامه‌پسند است و به عبارتي آشتي دوباره‌اي ميان مردم و سينما به وجود مي‌آورد را مي‌‌پذيرم. گرچه بايد اشاره داشته باشم گاهي اوقات با توجه به انرژي كه من گذاشتم، اثر كار آن طور كه بايد، نمي‌شود كه اين در دنياي سينما امري عادي و طبيعي است، ولي در بعضي از زمان‌ها پيش‌بيني‌ها درست از آب در مي‌آيد، درست مثل آتش‌بس و توفيق اجباري كه آثاري بسيار تماشاگرپسند بودند و همچنين از كيفيت بسيار خوبي هم برخوردار بودند اما اجازه بدهيد به نكته‌اي اشاره كنم. در حال حاضر به حساسيت‌هايي در فعاليت‌هاي هنري‌ام رسيده‌ام كه شايد در آينده در كمتر كاري ظاهرشوم، به خصوص كه اگر حدس بزنم، آن كار رضايت‌بخش نخواهد بود... روي فيلمنامه‌ها هم بايد مطالعه بيشتري داشته باشم، همچنين گروهي كه قرار است با آن كار كنم از فيلمبردار تا كارگردان و... را هم بايد در نظر بگيرم.

 
مي‌خواهيم به اين پرسش راحت پاسخ دهيد، كدام يك از فيلم‌هايي كه در آن بازي كرده‌ايد را بيشتر دوست داريد؟
گلزار: تمامي نقش‌هايم را دوست دارم، اما از بازي در آتش‌بس، بوتيك و توفيق اجباري خيلي راضي هستم.

تماشاگر گلزار را با ظاهري آراسته و خوش‌لباس در ذهن خود جاي داده، خودت چه فكر مي‌كني؟ هميشه بازي
در اين فيلم‌ها را انتخاب خواهي كرد؟
گلزار: به هيچ عنوان، اگر از من بخواهند در فيلمي بازي كنم و البته مطمئن باشم كه اثر، كاري قابل دفاع است و من بايد موهايم را از ته بتراشم، قبول مي‌كنم، مطمئن باشيد.

آتش‌بس چرا آنقدر به دل بيننده نشست ؟
گلزار: دليل اصلي‌اش حساسيت‌هاي تهمينه ميلاني بود، او كارگردان باتجربه‌اي است و با اعتماد به من، شرايط را به گونه‌اي رقم ‌‌زد كه بتوانم در اجراي نقشم موفق باشم. از طرفي خود من هم سر فيلمبرداري انرژي زيادي گذاشتم، با خانم ميلاني، سر فيلم «آتش‌بس» ساعت‌ها مي‌نشستيم و صحبت مي‌كرديم، نتيجه بسيار خوبي هم مي‌گرفتيم... به طور حتم آتش‌بس يكي از فيلم‌هاي پرفروش با موضوع اجتماعي در تاريخ سينماي ايران بود.

       
در توفيق اجباري هم، اوضاع بدين شكل بود؟
گلزار: فيلمنامه توفيق اجباري، فيلمنامه‌اي زيبا و خواندني بود كه توسط پيمان عباسي نوشته شد كه جا دارد از او تشكر كنم. زماني كه فيلمنامه را خواندم، متوجه شدم، شباهت‌هايي بين من و شخصيت اصلي داستان وجود دارد، رويه اصلي قصه را دوست داشتم، به نظر من نشان دادن مشكلات هنرمندان و بازيگران، كار قشنگي بود، خيلي‌ها مي‌گفتند كه بازي در اين فيلم كار خطرناكي است و شايد به اعتبار من صدمه بزند، گرچه تمام فيلمنامه هم زندگي من نبود، براي مثال من ازدواج نكرده‌ام، اما در داستان توفيق اجباري فردي متاهل بودم.

خانه خودت لوكيشن اصلي فيلم بود؟
گلزار: بله، ابتدا لوكيشن اين فيلم در جايي ديگر بود كه اين مسئله، كار را براي گروه كمي مشكل مي‌كرد، به خصوص از لحاظ رفت و آمد. بنابراين پيشنهاد دادم كه خانه خودم لوكيشن اصلي فيلم باشد، قرار بود تصويربرداري حدود 11، 12 روز طول بكشد، اما نزديك به يك ماه طول كشيد كه خاطرات خوبي براي من و گروه رقم زد، گرچه حرف و حديث‌هاي زيادي هم بعدها گفته شد كه گلزار براي كمك به تهيه‌كننده چنين كاري كرد، متاسفم براي كساني كه هنوز معناي رفاقت‌هاي دوطرفه را نمي‌دانند! اين كه خانه من لوكيشن اصلي فيلم بشود يك تصميم گروهي بود.

در زمان تصويربرداري چند باري به شما سر زديم، كاملا مشخص بود كه انرژي زيادي صرف كرده‌اي، ضمن اين‌كه
نقش كارگردان را نبايد ناديده گرفت.

 گلزار: محمدحسين لطيفي از آن دست كارگردان‌هاي باهوش است، اگر به او پيشنهادي بدهي، در رابطه با آن فكر مي‌كند و آن را عملي خواهد كرد. از همين جا مي‌گويم، او هرگاه از من بخواهد، برايش بازي خواهم كرد...

مي‌تواني برايمان بگويي كه كدام يك از قسمت‌هاي توفيق اجباري به واقعيت زندگي شما مي‌پرداخت؟
گلزار: اگر بخواهم به طور كلي و گذرا به اين پرسش پاسخ بدهم، بايد بگويم بخش‌هاي مربوط به زندگي خانوادگي، بخش‌هاي غيرواقعي فيلمنامه بود، در واقع در اين فيلم، من نمادي هستم از قشر بازيگراني كه چنين مشكلاتي دارند، ولي آن قسمت‌هايي كه در رابطه با برخورد من با مردم در فيلم ديديد، بر پايه اتفاقاتي است كه براي من طي اين سال‌ها افتاده بود.

دلايل اصلي موفقيت توفيق اجباري را در چه مي‌داني؟
گلزار: سادگي و صميميت. تماشاگر احساس مي‌كند كه با او راحتي... زماني كه تماشاگر را به زندگي شخصي خودت مي‌‌بري، او هم با اين فيلم راحت برخورد مي‌كند چرا كه فكر مي‌‌كند به او نزديك شدي... اگر براي مردم احترام قائل شوي و به ارزش آنها پي ببري طبيعي است كه جوابت را هم خواهي گرفت. جا دارد از تمامي عوامل تشكر كنم كه در اين فيلم تمام انرژي خود را صرف كردند تا كاري خوب از آب در آيد.
دوست داشتي با بازي در توفيق اجباري چه پيامي بدهي؟
گلزار: به مردم بگويم، شهرت و معروفيت تمام سينما نيست، بلكه اين حرفه سختي‌هاي زيادي دارد كه تنها بخشي از آن را در توفيق اجباري ديديد.

در يك سال اخير، باز هم تعدادي از نشريات عليه شما مطالبي نوشته‌اند و يا مصاحبه‌هاي خيالي چاپ كرده‌اند، همچنين
يك سايت قلابي هم به نام شما تاسيس كرده‌اند، نظرتان چيست؟

گلزار: شما با خلق و خوي من آشنا هستيد، آدم ساده‌اي هستم و دوست ندارم از موقعيت خود سوءاستفاده كنم. در مورد اهالي سينما بايد بگويم، نمي‌دانم چرا با اين‌كه همه، از يك خانواده هستيم، تا مي‌بينيم شخصي يا اشخاصي در اين وادي به موفقيت مي‌رسند، به صورت علني با او دشمني مي‌‌كنيم، از اين دوستان مي‌‌خواهم، زماني كه فيلمي فروخت از حسادت حرص نخورند و بدانند كه همه عوامل، از فروش آن به سهم خود بهره خواهند برد، من نه در خارج و نه در داخل سينما با كسي مشكل ندارم، مخالفانم را هم نمي‌شناسم ، نه نامشان را مي‌دانم، نه هدفشان را، البته جنس‌شان را مي‌‌شناسم، ضمن اين‌كه براي چندمين بار روي سخنم با مطبوعاتي است كه از قول من گفتگوهاي خيالي چاپ مي‌كنند، دوستان، آقايان، عزيزان، اين راهي را كه در پيش گرفته‌ايد، راه و روش درستي نيست و پولي كه از اين طريق به دست مي‌آيد، خوردن ندارد. در مورد سايت‌هاي قلابي هم بايد بگويم، جديدترين روشي كه جهت تخريب يك سري از بازيگران شناخته شده مورد استفاده قرار مي‌گيرد، همين سايت‌هاي قلابي است كه هزينه آن توسط افرادي خاص با هدف تخريب چهره‌هاي سرشناس پرداخت مي‌شود. هيچ سايتي زيرنظر من نيست، هيچ‌ ايميل و آي‌دي هم ندارم، هيچ‌گونه ارتباطي با اين‌گونه وب سايت‌ها و سايت‌ها ندارم و تمامي آنچه را كه در اين سايت‌ها ملاحظه مي‌‌كنيد دروغي بيش نيست، هر چه كه به نام من و با تصاوير من در اين‌گونه سايت‌هاست را به شدت تكذيب مي‌‌كنم، همه آنها دروغ است و كلاهبرداري مي‌‌باشد كه اميدوارم هر چه زودتر مقامات قضايي و انتظامي با چنين افرادي برخورد كنند. در مورد دوستان سينمايي هم بايد بگويم اگر هدفمان رشد سينماست بايد رقابت بر آن حاكم باشد، اما رقابتي سازنده، نه حسادت و تنگ‌نظري كه اصل رقابت را زير سوال ببرد... بايد همه دست به دست هم بدهيم و به يكديگر كمك كنيم. اگر گلزار در انتخاب نقش‌هايش هم روزي اشتباه كرده، بايد شرايطي را فراهم كنيم كه او در مسير درستي قرار بگيرد، نه اين‌كه او را بكوبيم... روال كار حرفه‌اي‌ها در سينما، رقابت سازنده است.

در مورد گروه داركوب، كه به اجماع برايمان گفتي، اما يادمان مي‌‌آيد كه يك گروه موسيقي هنرمندان هم مي‌‌خواستي
تشكيل بدهي، به كجا رسيد؟
گلزار: بله، با دوستان خوبم امين حيايي و حسام نواب‌صفوي قرار بود اين كار عملي شود كه موقعيتش پيش نيامد، اما در آينده دنبالش را خواهيم گرفت.

اما واليبال... مي‌گويند در يك سال اخير، دو دستگي اتفاق افتاده، مي‌خواهيم نظرت را بگويي كه علاقه‌مندان به تو كه بارها براي تشويقت به سالن‌ها آمده‌اند، براي ديدن بازي‌هايت كجا بيايند؟
گلزار: تيمي كه من در آن بازي مي‌‌كنم تيم واليبال «چي‌توز»، هنرمندان پارسه است، تمرينات‌مان را دنبال مي‌‌كنيم، اگر مردم دوست دارند، مي‌‌توانند براي ديدن بازي‌هايمان كه از طريق رسانه‌ها، اطلاع‌رساني مي‌‌شود، به محل برگزاري بازي‌ها بيايند، ضمن اين‌كه جا دارد از آقاي يغمايي و شركت چي‌توز كه زحمات زيادي براي اين تيم متحمل شدند، تشكر ويژه‌اي داشته باشم.

فوتبال؟
گلزار: فوتبال همچنين طرفداران ويژه خود را دارد و چه بخواهيم و چه نخواهيم پرطرفدارترين ورزش دنياست... به علي دايي تبريك مي‌‌گويم كه عضوي از فدراسيون بين‌المللي فوتبال (فيفا) شده است. اميدوارم، تيم ملي كشورمان با قدرت در مسابقات مقدماتي جام‌جهاني حضور به هم رساند و از حقانيت فوتبال ايران دفاع كند. به وحيد شمسايي هم تبريك مي‌‌گويم كه براي چندمين بار بهترين فوتساليست آسيا شناخته شده است، براي اين پدر مهربان كه سه دختر گل دارد، آرزوي موفقيت مي‌‌كنم. وحيد از دوستان خوب من است، مثل ساير فوتباليست‌ها كه شاهديد بارها با هم به اردوي تيم ملي رفتيم و با آنان بودم (گفتني است در ويژه نوروز خانواده‌سبز، يك گزارش كامل و خواندني از ديدار محمدرضا گلزار با فوتباليست‌هاي معروف ايران به شكل تصويري به چاپ خواهد رسيد) ضمن اين‌كه در سال‌هاي اخير فوتبال ايران با نزول روبه‌رو بود، اما مقام وحيد باعث شد تا از حقانيت‌مان در فوتبال آسيا دفاع كنيم.

و خواهرزاده‌هايت؟
گلزار: خواهرزاده‌هايم را همان‌طور كه مي‌‌بينيد، عزيز من هستند، اين آقا پسر نامش «برسام» است و اين دختر كوچولو، هم اسمش «آويسا» كه در صحنه‌اي از فيلم توفيق اجباري هم بازي كرده است. همان جايي كه من يك دختر كوچولو را در آغوش گرفتم. ارتباط خيلي خوبي با آنان دارم، آنها هم مرا دوست دارند و تمام فيلم‌هاي مرا مي‌‌بينند، از آنجا كه «برسام» بزرگ‌تر است، ارتباط بيشتري با فيلم‌هاي من برقرار مي‌‌كند.

از برديا برادر كوچكت برايمان بگو؟
گلزار: برادر نازنيني كه سنگيني بيشتر كارهاي من برعهده اوست و هميشه يار و ياور من بوده و حق برادري را به خوبي در حق من ادا كرده است. اميدوارم بتوانم روزي زحماتش را جبران كنم.

احساست نسبت به پدر و مادرت چيه؟
گلزار: دستشان را مي‌‌بوسم، آنها صميمي‌ترين دوستان من هستند و هميشه با آنان در امور زندگي‌ام مشورت مي‌‌كنم... هر چقدر به آنان محبت كنم، باز هم كم است، يادمان باشد كه محبت به پدر و مادر، موجب محبت خداست.

و اگر حرفي باقي مانده؟
گلزار: از تمام افرادي كه براي من زحمت كشيده‌اند، تشكر مي‌‌كنم دوستان ديروز و امروز، با هيچ كس مشكلي ندارم و از خداوند متعال مي‌خواهم كه ايران و ايراني را سربلند كند، قدر كشورمان و نعمت‌هاي خداوند را بدانيم و در همه حال شكرگزار خداوند باشيم. از شما دوستانم در مجله خانواده‌سبز، همچنين از مديران نشريه كه هميشه و در همه حال به من اميد دادند و مطالبي نوشتيد كه انرژي و انگيزه‌ام چند برابر شود، سپاسگزارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:34  توسط آفتاب ایرانی  | 

Lovely و Funny

 

آنکه چشمان تو را این همه زیبا می کرد
کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد
یا نمی داد به تو اینهمه زیبایی را
یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد


ليوان ز لبت بوسه گرفت و من بوسه ز ليوان
ديدي ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان

 

يک بوسه ز لبهاي تو در خواب گرفتم
انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم
هرگز نتواني تو ز من دور بماني
چون عکس تو در سينه خود قاب گرفتم

 

ويرانه نه آن است که جمشيد بنا ساخت
ويرانه نه آن است که فرهاد فرو ريخت
ويرانه دل ماست که با هر نگه تو
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت

 

 

 

يه ترکه با يه زنه تو اسانسور گيرميکنه زنه لباساشودر مياره ميندازه دور.به ترکه مي گه فکرکن من زنتم .ترکه هم لباسشو درمياره ميگه بيا مال منم بشور

 

زندگي بدون عشق يعني شلوار كردي بدون كش

 

خانواده پسرا که میرن خواستگاری میگن اومدیم از باغچه شما گل بچینیم … به نظر شما اگه خانواده دخترا برن خواستگاری چی میگن؟ . میگن اومدم شیلنگتون رو ببریم گلمون رو آب بدیم

 

ترکه روي ريل راه اهن ميخوابه بهش ميگن چرا اينجا خوابيدي ؟ ميگه ميخواهم خود كشي كنم. ميگن بس ان نان بربري چيه دستت؟ ميگه بر فرض قطار نيامد من اينجا از گشنگي بميرم.

 

فرهنگ لغات زنان : 1. آره يعني نه 2. نه يعني آره 3. ما با يد با هم حرف بزنيم يعني بشين فقط گوش کن 4. هر کار دوست داري بکن يعني بکن ولي بعد دهنت سرويسه 5. چقد منو دوست داري ؟ يعني يه گندي زدم مي خوام بگم 6. دو دقيقه ديگه حاضرم يعني دو ساعت علافي

 

یکی به رفیقش می گه : شنیدم تو ظرف شستن به زنت کمک می کنی؟ زن ذلیل! می گه خب مگه چیه . اونم تو رخت شستن به من کمک می کنه

 

زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند

 

لره توي جبهه بيسيم چي بوده زنگ ميزنه ميگه : آقا 5 تا عراقي دستگير كردم بيايد ببريد ميگن خودت بيار .... ميگه نه شما بياين اينا نميذارن من بيام

 

ترکه از دوست دخترش پشت تلفن ميپرسه:کجايي؟دختره واسش ناز ميکنه و ميگه:توي دلت،ترکه ميگه : پس چرا اين همه ريدم تو رو نديدم؟!

 

سرهنگ: اسمت چيه؟ سرباز: ممد / سرهنگ: اين چيه دستت؟ سرباز: تفنگ / سرهنگ: تفنگ؟ اين مملكتته, آبروته, زندگيته, شرافتته, خواهرته, مادرته, و .... / سرهنگ رو به سرباز دوم : اسمت چيه؟ سرباز: غضنفر / سرهنگ: اين چيه دستت؟ ترکه: اين خواهرومادر ممده !!!

 

نگاهت همچون باران است و قلبم همچون کوير... و مي داني که کوير بدون باران زنده است... پس برو بمير

 

تلاش بيهوده در زندگي : 1_ گدايي در اصفهان 2_مطربي در قم 3_ شالي کاري در قزوين 4. تشخيص هويت در رشت

 

بر اساس جديدترين تحقيقات ، تنها 20% از مردها عقل دارند! ... مابقي همگي زن دارند

 

لره توي جزيره آدمخوارها گير ميفته ميگه خدايا الان چطور ثابت کنم آدم نيستم

 

هر وقت بعد 120 سال رفتي اون 2نيا وقتي خواستي از پل صراط رد شي و بهت گفتن يکي حلالت نکرده اون منم که به اين بهونه يه بار ديگه ميخوام ببينمت

 

افسوس که عشق جاودانه نيست.عشق گل سرخيست که طاقت طوفان را ندارد. عشق يک خاطره سبز است که از آمدن پاييز ميترسد

 

هميشه دليل شادي كسي باش نه قسمتي از شادي او، و هميشه قسمتي از غم كسي باش نه دليل غم او .اوژن استوار

 

هيچ وقت از خدا نخواه که همه ي دنيا مال تو باشه ... هميشه از خدا بخواه کسي که همه ي دنياي توست مال کسي ديگه نباشه

 

اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانند، مي‌شکنن

 

تو به اندازه تنهايي من زيبايي ، من به اندازه زيبايي تو تنهايم

 

باز در كلبه ي عشق ، عكس تو مرا ابري كرد.عكس تو خنده به لب داشت ولي اشك چشم مرا جاري كرد
 

"اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است "ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو ! " ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام مي شود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:30  توسط آفتاب ایرانی  | 

فاطمه معتمد آریا

       سلام

             با عرض تاسف خدمت همه دوستان اگر در آپ کردن وبلاگ بهشون خبر نمیدم واقعا از همتون معذرت می خوام به دلیل مشغله کاری فقط من روزانه میام آپ می کنم و اصلا وقت این رو ندارم که به همه شما بیام خبر بدم.

          

    نام اصلي: سيمين
نام خانوادگي اصلي:
معتمدآريا
سمت (در بخش هاي):
بازيگران
............ ......... ......... ........
تاريخ تولد:
1340
محل تولد:
تهران
مليت:
ايران
............ ......... ......... ........
مدرك تحصيلي:
ديپلم دانشسراي هنر

شروع فعاليت از سال 1352 با شركت در كلاسهاي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و فعاليت در نمايشهاي عروسكي.
فعاليت به عنوان عروسك گردان.
شروع فعاليت در تلويزيون با عروسك گرداني مجموعه مدرسه موش ها در سال 1360.
شروع فعاليت در تئاتر با اجراي نمايش هاي عروسكي براي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان.


برنده لوح زرين بهترين بازيگر نقش دوم زن در هفتمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم برهوت (محمدعلي طالبي) در سال 1367.
برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوم زن در دهمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم مسافران (بهرام بيضايي) در سال 1370.
برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن در يازدهمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم يكبار براي هميشه (سيروس الوند) در سال 1371.

برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن در دوازدهمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم همسر (سيروس الوند) در سال 1372...

فاطمه معتمد آريا كه در ميان دوستان و آشنايانش و اهالي سينما به نام مستعار سيمين معتمد آريا هم شناخته مي‌شود، يكي از بازيگران سينماي ايران است. او در فيلم‌هاي كارگردانان بزرگ سينماي ايران چون بهرام بيضايي، محسن مخملباف، رخشان بني اعتماد و بهمن فرمان‌آرا بازي كرده و بازي او بارها موردتوجه و تحسين قرار گرفته‌است.

زندگي‌نامه:
معتمد آريا متولد سال
۱۳۴۰ در تهران، فارغ‌التحصيل بازيگري از دانشسراي هنر تهران است. با شركت در كلاس‌هاي موسيقي، نقاشي، فيلمسازي، تئاتر و تئاتر عروسكي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، به اجراي نمايش‌هاي عروسكي و تئاترهاي كودكان در سراسر كشور پرداخت. همكاري با گروه تئاتر دانشجويان دانشكده هنرهاي زيبا و با صدا و سيما در زمينه كارهاي كودكان و تئاتر زنده و عروسكي از سوابق هنري اوست. شروع فعاليت از در تلويزيون با عروسك گرداني مجموعه مدرسه موش‌ها در سال ۱۳۶۰ بود. او از سال ۶۴ بازيگري در سينما را با فيلم جدال آغاز كرد.

از نقش آفريني‌هاي محبوب معتمد آريا بايد به بازي‌هايش در كنار ايرج طهماسب و حميد جبلي اشاره كرد. اين سه نفر با همكاري در چندين فيلم از جمله كلاه قرمزي و پسرخاله، كلاه قرمزي و سروناز، دختر شيريني فروش و يكي بود و يكي نبود يكي از موفق‌ترين گروه‌هاي هنري در سينماي ايران هستند.

 نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 7:30  توسط آفتاب ایرانی  | 

خدا و کودک

 

کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:

مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد، اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد: در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد

اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه،گفت : اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند.

خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود

 

کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟...

خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرينترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.

 

کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟

اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات  دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.

 

کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟

فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود .

 

کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود

 

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد.

کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.

او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد:

خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد..

خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:

نام فرشته ات اهميتي ندارد، مي تواني او را ...

 

*** مـادر***

صدا کني

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:21  توسط آفتاب ایرانی  | 

رضا عطاران:

   متولد 20 اردیبهشت 1347 در مشهد.

      کار هنری را از سال 1359 آغاز کرد.

       ۸ سال در کانون پرورش فکری وکودکان و نوجوانان تئاتر کار می کرده.

   به غیر از بازیگری و کارگردانی در مواقع بیکاری مجسمه های چوبی می سازد        گه گداری هم نقاشی می کند.

پدرش دوست داشت رضا مهندس طراحی صنعتی شود.

سال 74 ازدواج کرد و از زندگی مشترکش هم راضی است.

 

 

زیاد دست و دلباز نیست و زیاد اهل دادن هدیه هم نیست و گاهی اوقات هدیه هایی را که می گیرد به کس دیگری می دهد.

زیاد اهل گفتگو نیست و وارد حواشی نمی شود.

ساز مورد علاقه اش دف است.

بازیگری از کارگردانی برایش جذابتر است.

سال 69 برای هشت ماه کار 20000 تومان دستمزد گرفت. (کمترین مبلغ قراردادش )

هنوز فرزندی ندارد و در جایی متذکر شده که من و همسرم زیاد بچه دوست نداریم.

دیپلم اقتصاد دارد .

در سال اول دبیرستان از درس فیزیک 25/0 گرفت.

به ورزشهای گلف، تنیس و اسکی علاقه دارد.

در محله "زد" مشهد زندگی می کرده.

هیچ دوره و کلاس بازیگری ندیده است.

بجز بازیگری، کارگردانی و نوشتن فیلمنامه شغل دیگری ندارد.

از غلو کردن بدش می آید و خیلی بی غل و غش و خودمانی است.

به همراه یکی از دوستانش یک عکاسی را اداره می کند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:25  توسط آفتاب ایرانی  | 

وقتي به داروخانه مي‌رويد، اول نسخه‌ي خود را نشان دهيد !

يه خانومي وارد داروخانه ميشه و به دكتر داروساز ميگه كه به سيانور احتياج داره!
داروسازه ميگه واسه چي سيانور مي‌‌خواي؟
خانومه توضيح ميده كه لازمه شوهرش را مسموم كنه.
چشم‌هاي داروسازه چهارتا ميشه و ميگه: خدا رحم كنه، خانوم من نمي‌تونم به شما سيانور بدم كه بريد و شوهرتان را بكُشيد! اين بر خلاف قواننيه! من مجوز كارم را از دست خواهم داد... هردوي ما را زنداني خواهندكرد و ديگه بدتر از اين نميشه! نه خانوم، نـــه! شما حق نداريد سيانور داشته باشيد و حداقل من به شما سيانور نخواهم داد.
بعد از اين حرف خانومه دستش رو ميبره داخل كيفش و از اون يه عكس مياره بيرون؛ عكسي كه در اون شوهرش و زن داروسازه توي يه رستوران داشتند شام مي‌خوردند.
داروسازه به عكسه نيگاه ميكنه و ميگه: خُب، حالا.... چرا به من نگفته بوديد كه نسخه داريد؟؟!!

نتيجه‌ي اخلاقي: وقتي به داروخانه مي‌رويد، اول نسخه‌ي خود را نشان دهيد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 7:56  توسط آفتاب ایرانی  | 

پیام رسانی

با سلام  و تشکر از همه شما که اومدین تو وبلاگم نظر دادین ضمن عذرخواهی از همه شما ها به خاطر یه سری مشکلات که در وبلاگم به وجود اومده بود باعث شده که برای بر طرف کردن اون یه تغیراتی تو وبم بدم که باز هم از همه شما ها پوزش می طلبم در ضمن با آپ  حواستون به خودتون باشه// انواع دل ها به روز هستم خوشحال میشوم بیایید دوباره نظر بدین  . با تشکر مدیریت آفتاب ایرانی                                                               

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:39  توسط آفتاب ایرانی  | 

لیـــــــــــلاحاتـمــــــــــــــــــــی

 

 

 

 

 

 

 در مهر ١٣٥١ به دنیا آمد. پدرش علی حاتمی (کارگردان سینما) و مادرش زری خوشکام (هنرپیشه قدیمی سینما) بود او چند سالپیش با علی مصفا ازدواج کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در رشته‌ی ریاضی فیزیک در تهران دیپلم گرفت. برای ادامه‌ی تحصیل به لوزان سوئیس رفت. در دانشگاه پلی تکنیک در رشته‌ی برق شروع به تحصیل کرد. تحصیل در این رشته را پس از دو سال نیمه کاره رها کرد و به دانشگاه لوزان رفت و در آن‌جا ادبیات فرانسه خواند. ۱۳۷۵ به ایران آمد و از آن پس در تهران اقامت کرد. اولین حضورش در سینما در نقش کودکی کمال‌الملک (در فیلم "کمال الملک" به کارگردانی پدرش علی حاتمی) بود. در سال ۱۳۷۰ در فیلم دلشدگان که آن هم ساخته‌ی پدرش علی حاتمی بود ایفای نقش کرد و پس از آن در ۱۳۷۵ برای اولین بار در کار سینمایی در فیلمی که کارگردان‌اش پدرش نبود ایفای نقش کرد.

 

 

جوایز :

              ۱۳۷۵- برنده‌ی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم لیلا.

           ١٣٨٠- جایزه‌ی بهترین بازیگر نقش اوّل زن در پنجمین جشن خانه‌ی سینما برای بازی در فیلم آب و آتش.

               اولین جایزه جهانی‌اش را در سال ١٣٨١ از جشنواره مونترال کانادا برای بازی در فیلم ایستگاه متروک گرفت.

فیلم شناسی :

·                                 کمال الملک (علی حاتمی، ١٣٦٣)

·                                 دلشدگان (علی حاتمی، ١٣٧٠)

·                                 لیلا (داریوش مهرجویی، ١٣٧٦)

·                                 شیدا (کمال تبریزی، ١٣٧٧)

·                                 میکس (داریوش مهرجویی، ١٣٧٨)

·                                 کیف انگلیسی (مجموعه / سیدضیاءالدین‌دری، ١٣٧٨)

·                                 آب و آتش (فریدون جیرانی، ١٣٧٩)

·                                 مربای شیرین(مرضیه برومند، ١٣٧٩)

·                                 ایستگاه متروک (علیرضا رئیسیان، ٨٠-١٣٧٩)

·                                 ارتفاع پست (ابراهیم حاتمی‌کیا، ١٣٨٠)

·                                 سیمای زنی در دور دست (علی مصفا، ١٣٨٢)

·                                 سالاد فصل(فریدون جیرانی، ١٣٨٣)

   حکم (مسعود کیمیایی، ١٣٨٣)

                          شاعر زباله‌ها (محمد احمدی، ١٣٨٤)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:16  توسط آفتاب ایرانی  | 

حواستون به خودتون باشه// انواع دل ها

  اگر حرف زیادی بزنید اینجوری سرتون میاد

 

 دیدید بعضی مردها اینجوری چشم چرونی می کنند حالا این از نوع گربه اش است

گربه ها هم اهل چشم چرونی هستند 

 این هم بلایی است که باید سر مردهای چشم چرون در آورد

 آقا دیگه نبینم چشم چرونی کنی ها

 

 

   هر کس هم چشم چرونی کرد اینجوری سرش میاریم

   زبون درازی موقوف

    این عکس ها رو گذاشتم تا درس عبرت بشه برای سایرین 


    انواع دل ها

 

 

                               حالا دل شما دوستان از کدام نوع است؟؟؟؟

                          منتظر جواب هاتون هستم در قسمت نظرات

 نظر که دادید یادتون نره بگید از دلتان از کدام نوع است؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:25  توسط آفتاب ایرانی  | 

جکهای زیبا و خواندنی

به پیره مرده میگن چیزت حرکت هم میکنه میگه آره وقتی از جوب میپرم یک تکونی میخوره .


  به عربه میگن آرزوت چیه؟
میگه آرزوم اینه برای یه بارم شده صبح قبل از
ک... از خواب بیدار شم!


یه روز یه ترکه با دوست دخترش که خیلی هم حشری بوده می ره سینما فیلم که شروع میشه چراغ های سالون خاموش می کنند .
 دختره دستشو می کنه تو شورت ترکه و شروع می کنه به ور رفتن ترکه به دختره میگه: داغه
دختره میگه : اوهم!
ترکه میگه : نرمه؟
دختره میگه : اوهم!
ترکه میگه:کلفته؟
دختره میگه:اوی اوخ!
ترکه یهو بلند میشه وسط سینما داد میزنه به دختره میگه: بیچاره بدبخت اون انمه!!!!!


  برو اي گداي مسكين -- در خانه قلي زن
كه قلي ز در درايد --- و تو را چنان بگايد
كه دگر چنين گدايي --- در خانه اش نيايد .


  تست عربي كنكور 85:
"كونوا قوامين بالقسط" يعني چه؟
الف) به اقوامت قسطي كون بده.
ب) قسط كون اقوامت را بده .
ج) با اقوامت قسطي كون بده.
د)كوني بيا موسسه قوامين قسطت را بده .


  به ترکه میگن تا حالا تو اتوبان چپ کردی؟ میگه: نه فقط یه بار تو خیابون راست کردم آبروم رفت!!!


  یه حلقه ی طلایی اسمتو روش نوشتم.
میخام بدم پاکش کنن ریدی تو سرنوشتم!


  فتواي جديد علما اگر يك پسر به دختري بگه قربونت برم عزيزم،20 ضربه شلاق داره!! اگر بگه قربونت برم خوشگلم 70 ضربه شلاق داره!! ولي اگر بگه قربونت برم الهي چون در راه خداست هيچ اشکالي ندارد .


ترکه هر ۳تا بچش دیابت می گیرن. رو می کنه به آسمون داد میزنه: خداااااااااا  این ک..  بود به ما دادی یا کله قند ؟؟!!!!


  تركه ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته، بهش ميگه: چرا سبيل داري؟ دختره ميزنه زير گريه، تركه ميخواد دلداري بده ميگه: مرد كه گريه نمي‌كنه!!!


  شب بود من و تو تنها بودیم... بدن گرمت منو گرم می کرد. آروم پاهاتو باز کردم... با خجالت سینه هاتو فشار دادم... آخه اون شب اولین گاوی بودی که می دوشیدم!!!


  قانون ۱۲ نیوتون : اگه با سرعت نور  کون  بدی میتونی یه دنیا رو نون بدی!!!


  وجدان تو مثل اسپرم می مونه که میخواد از تو آدم بسازه.اما افسوس نفست مثل کاند..  اجازه نمیده توی کونی آدم بشی!!!


دلیل پیشرفت آمریکاییها نسبت به ایرانیان :
آمریکایی ها کیرشون تو کوس هست و فکرشون تو کار...
ایرانی ها فکرشون تو کوس هست و کیرشون تو کار...


  قزوینیه داشته تو کیوسک بچه رو می کرده. یهو یه پلیس با لگد در رو باز می کنه. قزوینیه میگه این چه طرز در باز کردنه، کیرم رفت تو کون بچه مردم!


خبرگزاری ایسنا اعلام کرد:
بهشت از زیر پای مادران به روی شانه پدران رفت.
این جابجایی زمانیکه پای مادران روی شانه پدران بود اتفاق افتاد!


  مامانه به بچش ميگه كه عزيزم و قتي خاله اومد قشنگ ميري جلو سلام ميكني ميبوسيش بچهه ميزنه زيره گريه ميگه نه مامان من خاله رو بوس نميكنم! مامانه ميگه ا چرا عزيزم؟ بچه  ميگه آخه ديروز كه بابا ميخواست بوسش كنه زد تو صورتش .


 

  از یه قزوینی می پرسند: کون چند حرفه؟ در جواب قزوینی میگه: کون اصلا حرف نداره!


وزارت بهداشت خوردن کو.  را مضر اعلام کرد چون حاوی :
3% شاش
2% اسید
3% گوشت
4% چربی
2% پشم
6% ترشحات
و
80% اعتیاد آور است


يه زن كاتوليك بسيار مومن، از شوهر اولش 17 تا بچه داشته. شوهر اول كه ميميره، با يه مرد ديگه ازدواج مي‌كنه. وقتي سر شوهر دومي رو هم مي‌خوره، تعداد بچه‌هاش به 24 تا رسيده بوده! چند وقت بعد از فوت شوهر دوميه، خودشم بالاخره شر رو كم مي‌كنه! وقتي كه جسدش رو تو كليسا گذاشته بودن و مراسم اجرا مي‌كردن، پدر روحاني يه نگاهي به جمعيت ميندازه و مي‌گه: بالاخره به هم رسيدن! يكي از ميون جمعيت مي‌پرسه: منظورتون اينه كه به شوهر اولش رسيد يا دوميش؟
پدر روحاني مي‌گه: هيچ كدوم بابا، لنگاشو مي‌گم!


  خواستم اسمتو بذارم گل، گفتم پژمرده میشی.
بذارم خورشید، گفتم غروب میکنی.
بذارم ماه، دیدم روزا تنها میشم.
گذاشتم خایه که همیشه آویزونم باشی .

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 7:25  توسط آفتاب ایرانی  | 

فال روزانه - دوشنبه 2-2-1387

اين فال هر روز از منابع معتبر ستاره شناسي فراهم مي گردد

 

متولدين فروردين: احساس ميکنيد که اعصابتان زير فشار زياد قرار گرفته است، ممکن است اين موضوع دليل بخصوصي نداشته باشد ولي باعث درگيری زياد با کساني که دوست داريد ، خواهد گشت. اگر جزو مجردين عاشق هستيد، بخاطر تعصب بيهوده به نيازهای خصوصي خودتان، در روابط خود به بن بست خواهيد خورد. اگر متاهل هستيد بهتر است سرتان را با مسئوليتهای ديگر گرم نموده و کمتر با همسرتان برخورد نمائيد. اگر مجرد تنها هستيد، حال و حوصله جستجوی عشق را نخواهيد داشت.

متولدين ارديبهشت : بعضي ها نسبت به شما حسادت ميکنند و حتي کينه مي ورزند اما درايت و خوش خلقي شما بالاخره اين فضا را تغيير ميدهد. ادب و متانت شما به کمکتان مي آيد تا از شرايطي سخت و طاقت فرسا رهايي يابيد. با دوستان قابل اعتماد خود بيشتر تماس داشته باشيد و در مسائل مهم با آنها مشورت کنيد. شما به راهنمايي و همفکری آنها نياز داريد. به گذشته فکر نکنيد، چون ممکن است آينده را از دست بدهيد. اگر تمام توانايي خود را به کار گيريد از سد مشکلات عبور مي کنيد.

متولدين خرداد : بار ديگر آرامش خود را بدست آورده و ميتوانيد قضاوت صحيح نموده و در تصميم گيريهايتان از قلب و منطق، يکسان استفاده ميکنيد. همين باعث ميشود که در عشق بتوانيد روزهای شادی را داشته و در زندگي زناشوئي هماهنگي مطلق با همسر را تجربه نمائيد بشرطي که به افراد ديگر خانواده ، بخصوص خانواده خودتان اجازه دخالت در زندگي خصوصي و زناشوئيتان را ندهيد. خواهيد توانست با همکاران تبادل نظر نموده و مسئوليتهای را زودتر به پايان برسانيد. بسياری از شماها علاقمند به فعاليتهائي خواهيد گشت که رابطه مستقيم به بچه ها و تعليم و تربيت آنها دارد. نامه های شادی دريافت خواهيد نمود.

متولدين تير: نا آرامي و سر گشتگي بعضي از متولدين اين ماه را بايد بحساب دوری از عزيزان، اصولا" دور افتادن از گذشته ها و خاطرات شيريني که زندگي شان را دربر گرفته بود گذاشت، در مجموع متولدين اين ماه آدمهای عاطفي، پابند گذشته و مسائل بسيار عاطفي هستند و بهمين سبب خيلي از دختر خانمهای متولد اين ماه تا سالهای سال بدليل دست نيافتن به ايده آلها ازداوج نمي کنند، خيلي از مردها تا پايان عمر وصلتي را نمي پذيرند.

متولدين مرداد: اکنون که احساس ميکنيد آرامش بيشتری در زندگي پيدا نموده و اغلب نگرانيهای مربوط به خانواده و سلامتي بپايان رسيده است، بهتر است همه انرژيتان را صرف بهبودی بيشتر موقعيت اجتماعي و رشته فعاليتتان صرف نمائيد. عشق همچنان بهترين پشتيبان شما خواهد بود و در زندگي زناشوئي آرامشي بينظير تجربه خواهيد نمود. به جشنهای متعددی دعوت شده و دوستان دوران کودکي و يا تحصيلي را ملاقات خواهيد نمود.

متولدين شهريور: سعي ميکنيد مشکلات و سوءتفاهماتي را که بين شما و همسر و يا محبوبتان وجود داشته است، بکلي رفع نمائيد و بهمين دليل نيز احتياج داريد که وقت بيشتری را با او صرف نمائيد. اما اگر جزو مجردين هستيد، عشق بطور غيرمنتظره ای وارد زندگيتان گشته و بهمين سرعت نيز بار ديگر تنهايتان خواهد گذاشت. موقعيت ماليتان نيز با شروع يک منبع جديد درآمد، اگر چه جزئي ميتواند بشما اجازه نفس کشيدن را بدهد.

متولدين مهر: احساس تنهايي ميکنيد و ديگران هم به اين مطلب ، توجهي ندارند ، حق با شماست ولي خوشبختانه چند ملاقات دلپذير ، اوضاع را دگرگون خواهد کرد. امروز خبر بسيار خوبي خواهيد شنيد. حق گرفتني ست نه دادني! پس حقتان را با چنگ و دندان بگيريد. در محيط فعاليت نيز مواظب باشيد که بيهود همکاران و همکلاسيها را از خود نرنجانيد. اگر ميتوانيد دو سه روزی را به مسافرت برويد.

متولدین آبان: دقت و توجه شما به امور خانوادگي، نتيجه ای مطلوب داده است با نرمش و اخلاق به راه خود ادامه دهيد و اطمينان داشته باشيد، پيروز خواهيد شد. بهترين روز هفته آينده شما پنجشنبه است. از سرمايه گذاريها و ريسکهای مالي که نتيجه شان برايتان مبهم است، خودداری نمائيد. با ديدار دوستان دوران کودکي خوشحاليتان فوق العاده خواهد بود. اگر نميخواهيد از شما بدگويي نشود، پشت سر ديگران بدگوئي نکنيد.

متولدين آذر: در هفته آينده تصميم مهمي خواهيد گرفت که مستقيما" با آينده شما ارتباط دارد. روزهای سخت و دشوار را خوشبختانه پشت سر گذاشته ايد، در اين هفته سندی مهم را امضاء خواهيد کرد. يک نفر خيال دارد شما را متوجه خودش کند، با چشماني باز اطراف خود را بنگريد.

متولدين دی: اگر چه دوست داريد که زندگي خودتان را آنچنان که ميخواهيد کنترل نمائيد ولي در دوره ای هستيد که احتياج به تواضع بيشتر خواهيد داشت. قصد ديگران از راهنمائي و اظهار عقيده در مورد زندگي خصوصي شما ، علاقمند بودن آنها بشما ميباشد. سعي کنيد در اين دوره بيشتر با ديگران همکاری کنيد. شايد مجردين دنبال عشق نگردند.

متولدين بهمن: زحمت شما زياد ميشود، و اين مقدمه اي برای حرکتتان در يک مسير دلخواه است. فعاليتهاي فرهنگي ميتواند اصل وجودی شما را به اطرافيان بشناساند، ضمن آنکه خودتان را نيز خوشحال ميکند. اگر تصميم گيری راجع به فعاليتهای اقتصادي خود را کمي به تعويق بيندازيد، به نفع شما خواهد بود. به طور کلي طالع شما در زمينه امور عاطفي و فرهنگي روشن است.

متولدین اسفند: عشق ميتواند برايتان بيشتر لذت بخش باشد بشرطي که خودخواهي و خودپرستي در روابط احساسي بکلي تخفيف يابد. در هر گرفتاری اين امکان نيز وجود دارد که شايد مقصر شما باشيد. اگر بتوانيد اين موضوع را در نظر بگيريد، خواهيد توانست هفته را بدون گرفتاری بزرگ عشقي و زناشوئي به پايان برسانيد. از نظر مالي تا هنگامي که از رفع کامل گرفتاريهای مالي مطمئن نشده ايد، دست به ولخرجي نزنيد

                    می خوای نظر بدی برو پست بعدی نظر بده

                                    

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:24  توسط آفتاب ایرانی 

تابلوهاي مخصوص توالت هاي عمومي در جاهاي مختلف دنيا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:9  توسط آفتاب ایرانی  | 

" اس ام اس های سرکاری و 10 تا از بهترین SMS ها "

همزمان با سهميه‌بندي بنزين، شرکت ايران خودرو ، پيش‌فروش خر در دو مدل سواري (الاغ ـ ماده) و وانت (خر ـ نر) را با امكانات زير آغاز كرد: دوگانه سوز (كاه و يونجه)، يك سال معاينه رايگان، تجهيزات اضافه شامل: پالان، پوزبند و نعل، سيستم ترمز صوتي (هششششش)، بدون نياز به گواهي

 

 گفته اند که به دلايل زير اسم ايران بايد عوض شود:1)_اسم ايران اسم دختر است! 2)-عراق به آن تجاوز کرده! 3)آمريکا و انگليس به آن نظر دارند! ........... اسم پيشنهادي دولت نريمان است! چون هم نر است و هم با ايمان

 

 

بر داشتن قدم های بزرگ در زندگی

..

..

 پاره شدن شلوار را در پی دارد!

 

 

ما که رفتیم

..

..

کجا دنبالم راه افتادی!

..

..

دیونه میگم نیا

..

..

دارم می رم دستشویی!!

 

 

 

نفهم بی لیاقت احمق بی شعور

..

..

بی کسی می گن که قدر گلی مثل تورو نمی دونه !!

 

 

 

 میدونم تا اس ام اس میاد دعا می کنی من باشم

..

..

می خواستم بگم دعات مستجاب شد.

 

 

 

لوتی ترین اس ام اس سال : چروک لباتیم بخند تا فنا شیم !!

 

 

 

بر سر راهت دامی از عشق پهن کردم

 تو با سرعت از کنارش رد شدی

گفتی: میگ میگ

 

 

هه هه هه...

ببخشید یه لحظه قیافتو تو ذهنم مجسم کردم

 نتونستم جلوی خندمو بگیرم

 

 

@@ میدونی این چیه ؟!

.

.

 یکیشو بگیر دستت ...

.

.

ای قلوه قلوه قلوه

 

 

 

اگر دلت برام تنگ شده بیا پایین منو ببین!!

.

.

دیر اومدی رفتم!

 

 

 

زندگی بدون عشق =جمعه بدون یانگوم

 

 

به تركه ميگن: بچه كجائي؟ ميگه بچه U.s.a. ملت هم كف ميكنن!! ميگن آخه چطور ممكنه؟ تركه ميگه: ايلده بچهة يونجه‌زارهاي سرسبزِ آذر بايجانم!!
 

تركه ميره بقالي، ميگه: آقا نوشابه خانواده دارين؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: به مجرد هم ميدين؟

 

 به ترکه ميگن نمي‌خواي آدم بشي؟ ميگه من از اين قرتي بازيا خوشم نمياد!

 

مي خواستم ببينم شبا که مي خواي بخوابي گوشيتو خاموش مي کني که سره کارت نزارن...

 

اون روزها یادش بخیر, دو تا دستامو می گرفتی و تو خیابونها با هم می چرخیدیم, تموم عشقت من بودم, امضا – فرقون

 

يك معادله جالب: از سن خودت 20 سال كم كن، عدد باقيمانده را با 7 جمع كن، اگه عدد زوج بود با 1 جمع كن و اگه عدد فرد بود 1 رو ازش كم كن، اگه از رنگ‌هاي تيره خوشت مياد عدد به دست آمده را ضرب در 3 كن و اگه از رنگ‌هاي روشن خوشت مياد ضرب در 3/5 كن، نتيجه نهايي را ولش كن، حال خودت چطوره؟

 

تو رو دوست دارم مال مني عزيز مني جيگر مني عسلمي رو تمرين کن هفته بعد که ديدمت به هم بگو

 

ترکه چاق بوده ميخواسته ماشين پژو 206 بخره. ميره پشت فرمان بشينه ماشين رو امتحان کنه، ميبينه جا نميشه، مياد پايين به يارو فروشنده ميگه: اين ماشين که يک کمي تنگه، يک شماره بزرگتر، پژو 207 ندارين؟
 

چند تا اس ام اس جديد اومده زنگ بزن برات بخونم ، هزينه ام زياد نشه

 

نظر یادت نره خوش تیپ

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 7:40  توسط آفتاب ایرانی  |