تبليغاتX
http://aftabirani.blogfa.com

http://aftabirani.blogfa.com

عشقم

چهارشنبه سوری.عید نوروز

سلام

 

 

 

 

امروز اومدم که آخرین آپ سال ۸۶ را براتون بزارم

 

اومدم تو این قسمت آخری به قول بچه لاتها می خوام بترکونم ها

 

می گی نه پس برو تا آخرش ببین

 

میگی نه نگاه کن

 

 

لحظه تحویل سال پنج شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۷

ساعت ۹:۱۸:۱۹ صبح

 

اول بزارید قبل از عید براتون از چهارشنبه سوری بگم

 

 

دست به آتیش و جرقه نزنید که خیلی خطرناکه وای جیز می شید

 

ترقه نزنید ها چند بار بهتون گفتم بوه می شید

 

حالا بعد که خدای نکرده دست و پاتون سوخت بگو نگفتی

 

 

فقط از روی آتیش بپرید بگید سرخی من از تو زردی تو از من

 

نمی دونم این شعر بالایی رو درست نوشتم یا نه

 

اگه خرابه به خوبی خودتون ببخشید

 

 

امیدوارم سال ۸۶ با هر خوبی و یا خدای نکرده بدی براتون سال پربرکتی بوده باشه

 

برای من که سال بسیار خوبی بود حالا بماند برای چی؟؟

 

 

سال ۸۷ نیز سال پر خیر و برکت و بی غمی داشته باشید

می دونید این بالایی کیه؟؟

 

منم از خوشحالی این که سال ۸۷ نزدیکه دارم بپر بپر می کنم

 

 

اون پایین می خوام یه عکسی بزارم

 

همون عکسی که خانم ها خیلی ازشون می ترسن

 

خواهشن خانم ها جیغ نزنند

 

و بر اعصاب خودشون مسلط باشند

 

جـــــــیــــــــغ نــــــــــزنیـــــــــد

 

 

 

حالا اگه گفتید چرا این موشها دارن دست می زنن؟؟؟

 

اه به همین زودی یادتون رفت

 

خوب عزیزم یه کم به اون دوگولت (مغزت) فشار بیار

 

آهان داره یادت میادا

 

آفرین سال ۸۷ سال موشه

 

این موشها اومدن همه چیز ها رو دندون بزنن

 

لپ شما رو دندون نگیرندها مواظب باش

 

 

 

 

می دونید این عکس بالایی کیه؟؟؟

 

اون که دف می زنه منم . اونی که بوق دستش همسرم

 

چقدر بهم می یام نه

 

نه بابا شوخی کردم چه زود باورید اونها حاجی فیروز و داداشش دوقلو هستن

 

 

لحظه تحویل سال پنج شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۷

ساعت ۹:۱۸:۱۹ صبح

 

می خوام براتون وسایل تو سفره هفت سین بزارم

 

اول از همه قرآن

 

 

آینه

 

 

مثل شمع نورانی

 

 

مثل ساعت دقیق

 

ماهی قرمز زنده

 

 

مثل سبزه زیبا

 

 

مثل سیب قرمز خوش رنگ

 

مثل سکه با ارزش

 

سنجد

 

سماق

 

 

مثل سمنو شیرین

 

 

سیر

 

مثل سنبل خوشگل

 

تخم مرغ

 

 

 

خوب دیگه سفرمون چیده شد

 

هرچی سفرمون کم داره به خوبی خودتون ببخشید

 

 

  دعای تحویل سال یادتون نره

 

این دعا رو موقع سال تحویل بخونید

 

می گن هر آرزویی هم داری همون موقع سال تحویل تو دلت بگی خدا برآورده اش می کنه

 

من هم سر سفره هفت سین فراموش نکنید

 

 

 

این کارت پستال پایینی هم تقدیم می کنم به همه عزیزانم

 

اول همسر عزیزم که در این مدتی که عقد کردیم من و تحمل کرده

 

دوم خانواده خودم و همسرم

 

سوم همه عزیزانی که در این مدت به وبلاگ من سر زدن و البته اونهایی که نظر دادن

 

 

 

خوب شد یادم اومد

 

این هم عیدی من خدمت همه عزیزان

 

چند مدل عیدی براتون گذاشتم هر کدومش رو خواستید می تونید بردارید

 

 

 

 

 

 

انشاالله سال ۸۷ جیب هاتون و کیف هاتون پر پول باشه

 

هرکس این خط بالا رو خوند بلند بگه الهی آمین

 

 

و اولین آپم سال ۸۷ نیز حدودا یا ۶ یا ۷ فروردین است .

 

حتما پیش خودتون می گید چرا اینقدر دیر؟؟؟ این که هر روز آپ می کرد؟؟؟ پس چرا

۷ روز نمی خواد آپ کنه؟؟؟؟

 

الان جواب اینها رو همه بهتون می دم . من هم مثل بعضی از دوستان می خوام برم

مسافرت . حالا کجا و با کی بماند . بعد که برگشتم تمام مسافرتم و براتون تعریف

می کنم.

 

اگه بد بود ۱ نظر بده

 

اگه بدک نبود ۲ نظر بده

 

اگه خوب بود ۳ نظر بده

 

اگه خیلی خوب بود ۴ نظر بده

 

اگه عالی بود بیش از ۱۰ نظر بده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 10:42  توسط آفتاب ایرانی  | 

شغل دوم 66 چهره‌ مشهور ایرانی

سلام

این سری براتون شغل تعدادی از هنرمندان براتون آوردم

امیدوارم خوشتون بیاد

- ۱محمدرضا گلزار --- کلوب زيبايي

- ۲بهرام رادان --- کافي شاپ

- ۳پرويز پرستويي --- کارمند دادگستري {قبلاً}

- ۴پژمان بازغي --- فروش اقساطي خودرو

- ۵رضا صادقي --- کافي شاپ

- ۶علي لهراسبي --- تبليغات

- ۷تهمينه ميلاني --- معماري داخلي

- ۸قاسم افشار --- آهن فروشي

- ۹رضا کيانيان --- مجسمه سازي

-۱۰حسين زمان --- استاد دانشگاه

-۱۱ يوسف تيموري --- فروشگاه لوستر فروشي

مهتاب کرامتی ----  مزون لباس -۱۲

-13 محمد سلوکي --- پيک موتوري و نمايندگي پارس

-14نيما مسيحا --- کارخانه توليد واکس

-15فتحعلي اويسي --- کارمند شبکه اول سيما {قبلاً}

-16 ليلا حاتمي --- کافي شاپ

-17 محمود شهرياري --- فروش اشياء عتيقه {قبلاً}

  -- بهنوش بختیاری  - ۱۸  منشي صحنه

-19 ساعد هدايتي --- کارمند بيمارستان

-20رضا رشيدپور --- محاسبات ساختماني

-21 امين تارخ --- آموزشگاه بازيگري

-22سيد محمد حسيني --- معاملات املاک در امارات

 -23 بهرام شفيعي --- ساخت و ساز

-24 مريلا زارعي --- تجارت

-25 سيدجواد يحيوي--- کشت گندم

-26عليرضا دبير --- فروشگاه شکلات

-27 رامبد جوان --- تبليغات

-28 ماني رهنما ---- تدريس آواز و مربي دوچرخه سواري

-29 مريم کاوياني --- پرستار

-30نيکي کريمي --- مترجم

-31شبنم قلي‌خاني --- مدرس دانشگاه

-32 مرتضي حيدري --- سهامدار بانک

-33هرمز شجاعي مهر – سردبير خانواده سبز

-34 سيدمحمدرضا حسينيان --- سردبير زندگي ايده‌آل

-35 لاله صبوري --- مدير رستوران (قبلاً)

-36 حميد غلامعلي --- کارمند بانک

-37 رضا عطاران --- آتليه عکاسي

-38مجيد اخشابي --- استوديوي توليد موسيقي

-39مهرداد ميناوند --- معاملات املاک در امارات

-40بهاره رهنما --- نويسنده

-41 حسين رفيعي --- آتليه نقاشي

-42 محمد نصرتي --- فروشگاه لوازم صوتي و تصويري

-43پوريا پورسرخ --- طراحي فضاي سبز

-44 شاهين آرين --- تالار پذيرايي

-45 سپند و کمند اميرسليماني --- آتليه عکاسي

-46 حسن جوهرچي--- تبليغات

-47 علي دهکردي --- دفتر فيلمسازي

-48 حميد استيلي --- بوتيک

-49 محمدرضا فروتن --- دفتر طراحي داخلي

-50 امير تاجيک --- مهندسي بدنه هواپيما (قبلاً)

-51 سيد جواد هاشمي --- معلم

-52مريم اميرجلالي --- حسابدار

-53 کريم باقري --- نمايشگاه اتومبيل

-54 علي مصفا --- کافي‌شاپ

-55 مرجان شيرمحمدي --- نويسنده

-56 مسعود کيميايي --- مدرسه فيلمسازي

-57 حميد خندان --- کافي شاپ

-58 داريوش مهرجويي --- مترجم

-59 عليرضا افتخاري --- ساخت و ساز

-60 انديشه فولادوند --- تجارت

-61خشايار اعتمادي --- ساخت و ساز

-62 نگار جواهريان --- روزنامه‌نگار

-63 لاله اسکندري --- صنايع دستي

-64 افشين يداللهي --- روانپزشک

-- گلاب آدينه -۶۵ کلاس بازيگري

-66 محمد اصفهاني --- ساخت و ساز

اگر خوب بود نظر یادتون نره

زیاد زیاد نظر بدید

 خانوم خوشگله نظر یادت نره

 پسر خوش تیپ نظر یادت نره

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 7:32  توسط آفتاب ایرانی  | 

پسر خجالتي

     این داستان بسیار جالب رو حتما بهتون پیشنهاد می کنم که بخونید

سال آخر دبيرستان بودم وخيلي آدم خجالتي تا به اون سن كه رسيده بودم نتوسته بودم دوستي براي خودم پيدا كنم ولي اين اواخر تو راه مدرسه يه دختره نظرمو به خودش جلب كرده بود . اون هر روز از مسيري كه من مي رفتم عبور مي كرد ! اون با دوست اش كه دختر زشتي هم بود باهم بودند ولي خودش دختر زيباي بود ، جالب اين كه تا به من مي رسيدند دوست اون دختره محل نمي گذاشت ولي خودش به من چشمك مي زد من اوايل بي تفاوت بودم ولي بعدا'' ديدم نميشه بي تفاوت بود آخه چشمك زدن كار هر روزاش شده بود.
 اين اوخر گاهي وقت ها هم ميخنديد من كه تا اون روز آدم خجالتي بودم داشتم كم كم پر رو ميشدم و دنبال موقعيتي بودم تا طرح دوستي بريزم يه روز گويي كه شانس بهم روكرده باشه اونو تنها ديدم به خودم جرات دادم و گفتم كه هر جوري باشه بايد بهش پيشنهاد دوستي بدم خيلي به هيجان آمده بودم صدام رو صاف كردم و گفتم خانم افتخار آشنايي ميديد محل نذاشت من شوكه شدم ولي خودمو نباختم دوباره گفتم ميتونم باهاتون دوست بشم برگشت و باخشم بهم نگاه كرد بهش گفتم (البته باترس) مگه خودتون هر روز بمن چشمك نميزديد؟ مگه چراغ سبز بهم نشون نداديد اومد بسمتم و محكم خوابوند در گوشم و با صداي لرزون ولي با فرياد گفت :
ديوونه من مريض ام پلكم خودبخود مي
پره حاليته يا بازم بگم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 7:34  توسط آفتاب ایرانی  | 

داغ داغ>> اس ام اس های تبریک عید نوروز <<داغ داغ

امسال می دونید چه سالیه؟؟؟

 

با ارزوي 12 ماه شادي 52 هفته خنده 365 روز سلامتي 8760ساعت عشق 525600دقيقه برکت 315300ثانيه دوستي سال نو پيشاپيش مبارک



 

 لحظه اي که سال تحويل ميشه ... تنها لحظه ايه که بي منت به من لبخند ميزني ... کاش هر ثانيه براي من سال تحويل باشه تا لبخند هميشه مهمون لباي سرخت بمونه... سال نو مبارک گلم

 

 

باز باران با ترانه مي خورد بر بام خانه آمد آن روز باراني گفت كه آمد روز عيد گفت هر لحظه تنها مانده در اين شب رويايي گفت كه شايد دل عيد شده اسير باز بهار آمد در اين خانه ي تنهاي ما همه گفتيم عيد آمد بوي بهار آمد(ببخشيد كه كمي گيج شديم منظور همان عيد شما مبارك است)

 


آسمان را می خواهم برای عبور ، جاده باریکست .....
.
.
.
ماه را می خواهم برای نور ، راه تاریکست ......
.
.
.
تورو می خواهم برای نظافت ، عید نزدیکست .....
==== امیدوارم سال خوبی داشته باشد ====



 

 
این اس ام اس رو تا 10 روز دیگه نخون
.
.
.
.
.
نرو پایین
.
.
.
.
هی عمو !!!
.
.
.
.
بیخیال شو
.
.
.
.
.
یادت باشه اولین کسی که سال نو رو بهت تبریک گفت من بودم



 

 چهارشنبه سوری نزدیکه.یه وقت نری از رو آتیش بپری.آخه تجربه ثابت کرده اگه جیگر بره رو آتیش کباب میشه.


 

 به علت نبودن چرت و پرت از هم اکنون سال نو را به شما تبریک عرض مینماییم..
.
.
.
.
.
.
از طرف انجمن بیکاران اس ام اس باز ایران


 

 نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز

 

خواستم برات سبزه عید بفرستم...
گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش...

 اين بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم
سبزه را با ياد روي سبزه ات
سمنو به ياد شيريني لبخندت
سايه دانه به رنگ چشم هايت
سرکه با ياد ترشي مهربانيت
سيب با ياد ترديه گونه هايت
سکه با ياد درخشش قلبت
سير با ياد تندي کلامت
با همه خوبي ها و بدي هايت ... دوستت دارم


 

 salamat
saadat
siadat
soror
sarvari
sabzi va
saezendegi
haft sine zendegiat bad
omidvaram sale khobi dashte bashid
NOROZ MOBARAK


 

 Buye baran, buye sabze, buye khak; shakhehaye shoste, baran khorde, pak; asemane abi o abre sepid, barg haye sabze bid; atre narges, raghse bad; naghmeye shoghe prastuhaye shad,khalvate garme kabutarhaye mast,narm narmak miresad inak bahar,khosh behal ruzegar .... "NOROZ" .MOBARAK. HAMID.GHALAKHANI

 

بهار بهترين بهانه براي اغاز واغاز بهترين بهانه براي زيستن
آغاز بهار بر شما مبارک

 

خبر داري تو ايران يه بحث داغ تو بورسه !
.
.
.
نه بابا جزايري رو نميگم
.
.
.
.
سرکاري چيه ! باور کن اينبار سرکاري نيست !
.
.
.
.
احمدي نژاد کدومه بابا ! ... اينو نميخوام بگم که ...
.
.
.
دوستت دارم کجا بود ! مگه ديوونه شدم ؟
.
.
.
.
سال نو مبارک ! ... الان تنها خبر جديد همينه ! جيگر ! سال نوي خوبي داشته باشي !



 

 بهار میاد همه چی رو تازه میکنه.سال،ماه،روزها رو،هوا و طبیعت ولی فقط یه چیزو کهنه میکنه که به همه ی تازگی می ارزه---سال نو مبارک



 

می‌دونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنیدن این جمله کلیشه ای بهم می خوره. پس سال نو مبارک!

 


امروز دو نفر از من آدرس و شماره تورو از من میخاستن منم بهشون دادم یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت
سال 87 میاد سراغت

 

 


 
مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سمبل خوشبو مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید

 

 

 پیشاپیش سال نو جدید همگی عزیزان مبارک باد انشاالله سال خوب و خوشی در پیش رو داشته باشید.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 7:35  توسط آفتاب ایرانی  | 

ماجراي خانم و آقا

                           

 

آقا و خانومی که چند وقتی بود باهم ازدواج کرده بودن پس از مدتی اتفاقات

 

 جالبی واسشون رخ می ده

 

یه شب خانوم نمی ره خونه

فردا صبح در بازگشت به خونه آقا از خانومش سوال می کنه که دیشب کجا

 

بودی ؟

خانوم هم جواب می ده که خونه ی یکی از دوستام بودم !!!

آقا بلافاصله بعد ازین جواب به 10 تا از بهترین دوستان خانومش تلفن می

 

کنه و ازشون سوال می کنه که آیا خانومش دیشب پیش اونا بوده یا خیر ؟

همگی دوستان خانومه جواب می دن نه !!!!!

خب به همین راحتی می تونیم پی ببریم که خانوم ها دوستان خوبی نیستن

 

و هیچ وقت نمیشه روشون حساب کرد

اما حالا چرا آقایون دوستان خوبی هستن و همیشه می تونین روشون

 

حساب کنین

چند وقت بعد از این ماجرای آقا و خانومه !!!

آقا یه شب خونه نمی ره

و فردای اون شب در بازگشت به خونه این بار خانومه از آقا سوال می کنه

 

که دیشب کجا بودی ؟

آقا بلافاصله جواب می ده که : خب، پیش یکی از دوستام بودم !!!

و خانوم بلافاصله به  10  تا از بهترین دوستای آقا زنگ می زنه و می گه که :

آیا آقا دیشب پیش اونا بوده یا خیر ؟


8 تا از دوستای آقا می گن که آره !!!!! آقا دیشب پیش ما بوده

و 2 تا هم می گن که هنوز هم پیش ماست !!!!! لووول

به همین راحتی می تونین نتیجه بگیرین که دوستان مرد خیلی قابل اعتماد

 

تر هستن و همیشه می شه روشون حساب کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 10:31  توسط آفتاب ایرانی  | 

مادر بودن چه سخت است

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر

می تواند تنها یك همسر داشته باشد

و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی...

 

برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه

لازم است ولی تو هر زمانی بخواهی

به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی!

 

 در محبسی به نام بكارت زندانی است

و تو . . .

 

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی

 

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد

.

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی

او مادر می شود و همه جا می پرسند

نام پدر....

 

و هر روز او متولد میشود؛

عاشق می شود

مادر می شود

پیر می شود و  میمیرد

 

وقرن هاست كه اوعشق می كارد و كینه درو می كند

چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان

جوانی بر باد رفته اش را می بیند

 

و در قدم های لرزان مردش ،

گام های شتابزده جوانی برای رفتن

و درد های منقطع قلب مرد ،

سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده

و پیری مرد

رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند...

و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد.

 

خداوندا تو میدانی که انسان بودن
و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی میکشد آنکس که انسان است
و از احساس سر شار است . . . . .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 7:51  توسط آفتاب ایرانی  | 

ثروتمندترین بازکنان فوتبال جهان از دیدگاه مجله فرانس فوتبال

در دنياى فوتبال بازيكنان بزرگ اكثراً داراى دستمزدهاى بالا هم هستند. مجله معتبر فرانس فوتبال اخيراً با بررسى وضعيت دستمزد بازيكنان در ليگ هاى مختلف اروپايى دريافت كه در صدر اين ليست كاكا بازيكن برزيلى ميلان قرار دارد. پس از كاكا، هموطن او رونالدينيو كه در بارسلونا بازى مى كند حضور دارد. در اين ليست كه درآمد ساليانه بازيكنان را مشخص مى كند فرانك لمپارد و جان ترى در رده هاى بعدى قرار دارند. در ادامه نام ۱۰ بازيكن اول اين فهرست آمده است.

                               

کاکا (میلان) 6.6 میلیون پوند

 

 

 رونالدينيو (بارسلونا) ۶.۳۴ ميليون پوند

 

 

 

فرانك لمپارد (چلسى) ۶.۰۴ ميليون پوند

 

 

جان ترى (چلسى) ۶.۰۴ ميليون پوند

 

 

 

فرناندو تورس (ليورپول) ۵.۸۶ ميليون پوند

 

 

 

آندرى شوچنكو (چلسى) ۵.۷۷ ميليون پوند

 

 

 

ميشائيل بالاك (چلسى) ۵.۷۷ ميليون پوند

 

 

كريستيانو رونالدو (منچستر يونايتد) ۵.۶۹ ميليون پوند

 

 

 

تيه رى آنرى (بارسلونا) ۵.۶۹  ميليون پوند

 

 

 

 استيون جرارد (ليورپول) ۵.۶۹ ميليون پوند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 7:43  توسط آفتاب ایرانی  | 

بیوگرافی الیزابت امینی

اليزابت امينی متولد اسفند ماه سال 1354 در تهران و مجرد می باشد.  وی تحصيلات خود را در رشته روان شناسی نيمه کاره رها کرده و به علت علاقه به حرفه بازيگری به مطالعه و تحصيل در اين زمينه اقدام نمود.

  اليزابت امينی دوره آموزش بازيگری را ابتدا در سال 1376 در آموزشگاه پويا شروع و به طور حرفه ای وارد کار تاتر شده و با دو تاتر کودک به گروه تاتر بزرگسالان وارد شده و برای اجرای نمايش سنگين الکترا مدت يک سال به تمرين این نمايش پرداخت که با کم لطفی هيات بازبينی مواجه شد و اين تاتر به روی صحنه نرفت.

 اليزابت اميني با فيلم«خواب سفيد» وارد عرصه بازيگري شد و با مجموعه تلويزيوني «همسايه‌ها» به عرصه تلويزيون آمد.
اميني در مجموعه «كمكم كن» خيلي زود در قالب نقش مادر ظاهر شد و در مجموعه‌هاي تلويزيوني «مونس»،‌ «قصه‌هاي من و پوتي» و «دريا در غربت» دوباره اين نقش را تجربه كرد؛ اما به ياد ماندني‌ترين حضور او در تلويزيون مربوط به نوروز 84 و نقش «فروغ» در مجموعه تلويزيوني «وفا» مي‌شود. در این گفت‌وگو اميني از حضورش در مجموعه تلويزيوني «دريا در غربت» گفت‌ و دلخوري‌اش از تغييراتي كه در مجموعه‌هاي تلويزيوني اعمال مي‌شود.

شروع فعاليت هنري شما با سينماست و حضورتان در اين عرصه پررنگ‌تر. دليل ترجيح نقش‌هاي كوتاه سينما به حضور در حوزه تلويزيون تعلق خاطرتان به سينماست؟ اصولاً نقش‌هاي سينمايي باارزش‌تر و به ياد ماندني‌تر از آثار تلويزيوني است متاسفانه نقش‌هاي پيشنهادي تلويزيون از بدشانسي من چندان ارزنده و چشمگير نبود است، بالتبع دلبستگي‌ام به سينما بيش از تلويزيون است.
 كاراكتر فروغ در مجموعه تلويزيوني «وفا» با توجه به متفاوت بودن نقش و جذابيت پروژه تصوير پررنگ‌تري در ذهن مخاطب دارد. پس از پخش اين مجموعه فعاليت بازيگران كم‌كاري چون فرهاد قائميان و اصلاني در حوزه تلويزيون بيشتر شد. چرا زمينه چنين حضوري براي اليزابت اميني ميسر نشد. من هم با اين نظر موافقم مجموعه «وفا» كار خاص و موفقي بود اما نقش فروغ مورد ظلم واقع شد با تغيير نويسنده و به تبع آن فيلمنامه، اين نقش كمرنگ و نابود شد. تنها كسي كه زماني براي جبران نداشت فروغ بود. ضمن اينكه تيتراژ مجموعه ناخودآگاه حضور اين نقش را كمرنگ‌تر كرد. اين نقش را خيلي دوست داشتم چون بي‌نهايت متفاوت بود. البته نه آن نقشي كه ديديم بلكه نقشي كه قرار بود با توجه به فيلمنامه تصوير شود.

با توجه به تجربه موفقي چون فيلم كمدي «خواب سفيد» قصد نداريد چنين فضايي را در حوزه تلويزيون امتحان كنيد. به جز كارهاي روتين شبانه و مناسبتي كه من اعتقادي به انجامش ندارم، طنز خاصي در تلويزيون وجود ندارد. شرايط كار در جامعه ما هم به‌گونه‌اي است كه حضور در چنين مجموعه‌هايي امكان حضور در عرصه سينما را سلب مي‌كند.
 شاخصه و معيار شما براي پذيرش يك نقش چيست؟ اولويت همذات‌پنداري با نقش است و آنچه در درجه دوم اهميت قرار مي‌گيرد عدم تكرار نقش است. من حاضر به تكرار خودم نيستم محدوديت در اين زمينه بسيار است اما حداكثر تلاشم اين است كه اين تفاوت را احساس كنم. ضمن اينكه قصه هم بايد مورد پسند و رضايت مخاطب واقع شود.
 پس اگر فيلمنامه‌اي پخته شده با شخصيت متفاوت پيشنهاد شود، شما ريسك همكاري با يك كارگردان بي‌تجربه را مي‌پذيريد؟ بله، بايد بگويم متاسفانه اين ريسك را كردم و ضرر هم كردم البته ضرر مالي. اما متفاوت بودن نقش نظرم را جلب كرد. اميدوارم كارگردان نيز در عينيت بخشيدن به تصور بازيگران موفق باشد.

                                            
 

با توجه به ميميك صورت و فيزيك ظاهر نقش‌هايي خاص به هر بازيگر پيشنهاد مي‌شود شما هم اغلب در قالب زنان شهري ظاهر شده‌ايد. تاكنون پيشنهادي براي حضور در نقش زن روستايي با موقعيت خاص پيشنهاد نشده است؟ نه، متاسفانه حتي در يك پروژه با اصرار و ابراز علاقه‌مندي هم نتوانستم كارگردان پروژه را مجاب كنم كه نقش گداي خياباني را به من بسپارد. متاسفانه ريسك‌پذير نبودن كارگردانان تلويزيوني عدم موفقيت انتخاب بازيگران را به همراه دارد.
 ديگر، پيشنهاد نقش‌هاي مشابه يك تجربه موفق تبديل به عادت شده است. بله و اين ظلمي است كه ما بازيگران به خودمان داشته‌ايم. به عنوان مثال تاكنون فريباي «خواب سفيد» بارها پيشنهاد شده است اما چرا بايد تكرار شود؟ «خواب سفيد» يك‌بار اتفاق مي‌افتد، اگر درست انتخاب شود، يك‌بار درست است و يك‌بار جذاب، نه ده‌ها بار. 


 

علت حضورتان را در مجموعه بگوييد. از جذابيت نقشي كه بيشتر در حاشيه قرار دارد و حضورش كمرنگ است. نرگس «دريا در غربت» فراي يك زن خانه‌دار بود، چيزي كه من همواره به دنبالش بوده‌ام اما همزماني روند توليد و نگارش فيلمنامه به مرور اين شخصيت را تبديل كرد به چيزي كه من هميشه از آن گريزان هستم. متاسفانه اين اتفاق بد مدام در مجموعه‌هاي تلويزيوني تكرار مي‌شود به قول معروف فيلمنامه را از تنور در مي‌آوريم و جلوي دوربين مي‌بريم. هنگام مطالعه فيلمنامه قوي بودن ساختار اصلي جذبتان مي‌كند، در گفت‌وگو با كارگردان و مشاور كارگردان از كيفيت كار اطمينان حاصل مي‌كنيد اما نتيجه كار چيز ديگري مي‌شود. نرگس مدير شركت نفت است در زمان جنگ؛ زني قوي و مقتدر سواي آشپزخانه و... اما اين نقش تغييرات زيادي كرد. در واقع قرار بود شخصيت نرگس پررنگ‌تر از اين باشد البته نه زينت‌اش در خانه بلكه زینت بر مبناي مديريت؛ اما دوباره سر صحنه تبديل به مادري شد با همان نشانه‌هاي ثابت حضور در آشپزخانه، آوردن چاي، چيدن ميز و ... اتفاق بدتر اينكه توقع ناله و گريه و زاري از اين زن به وجود آمد به مرور زني كه در مقابل مرد لجوج، قوي و سرسختي چون اسد مي‌ايستد و او را به زانو درمي‌آورد تبديل مي‌شود به يك زن روزمره عادي، مادري كه ناله مي‌كند، بي‌تاب است و...
 كامل نبودن فيلمنامه طراحي كامل شخصيت در ذهن بازيگر و اجراي صحيح نقش را نيز دچار مشكل مي‌كند. دقيقا، به عنوان مثال فيلمنامه‌ اوليه در مجموعه تلويزيوني «وفا»، فروغ و خرچنگ كينه عميقي از هم داشتند. من هم به مدت يك ماه در قالب چنين نقشي مقابل فرهاد قائميان بازي كردم، اما به يكباره فروغي كه از خرچنگ متنفر است و بالاجبار از او اطاعت مي‌كند تبديل به عاشق و معشوق مي‌شوند. مفهوم آن نگاه‌ها و لحن كلام‌‌ها چه مي‌شود؟ ساده‌ترين راه حذف بخش‌هاي مورد نظر است. غافل از اينكه فروغ نابود مي‌شود و چيزي براي عرضه و تماشا باقي نمي‌ماند. 

                                         
 

در اين صورت نمي‌توان به فيلمنامه كامل پروژه‌هاي تلويزيوني هم اعتماد كرد؟ متاسفانه اغلب اين اتفاقات در حوزه تلويزيون رخ مي‌دهد و نتيجه اينكه بازيگر ديگر حاضر نيست با پروژه‌هاي تلويزيوني همكاري كند. ما بازيگرها دلي كار مي‌كنيم اما اين موضوع براي برخي قابل باور و احترام نيست. چطور ممكن است تنفر يك شخصيت يك شبه تبديل به عشق مطلق شود. مواجهه با مسائل اينچنيني انرژي بازيگر را نابود مي‌كند.
 عدم تناسب سني نرگس و فرزندانش، باورپذيري نقش را مشكل مي‌كند. در اين مجموعه با توجه به چهره كودكانه آقاي هادي ديباجي و ناشناخته بودن دو بازيگر نامزد نقش‌هاي نغمه و عروس خانواده نقش نرگس را پذيرفتم اما سرصحنه تازه متوجه شدم كه قرارداد را با شخص ديگري بسته‌اند كه در تصورم هم نمي‌گنجيد. من قراردادم را بسته بودم و شكوائيه‌ام براي عدم ارتباط با اين نقش در جايگاه يك مادر بي‌نتيجه بود، اما بازيگري كه انتخاب دوم و يك انتخاب غلط است نبايد اين اجازه را به كارگردان بدهد.
 فيلمنامه‌نويسي از ديگر دلمشغولي‌هاي شماست. در حال حاضر مشغول طرح جديدي هستيد؟ يك فيلمنامه بلند دارم كه به علت دغدغه‌هاي فكري متفاوت ناتمام مانده است. فيلمنامه ديگري هم دارم اما اين روزها متاسفانه تهيه‌كنندگان بنام هم به دنبال سرمايه‌گذار هستند.
 در پايان از حضور در مجموعه «قصه‌هاي من و پوتي» بگوييد و علاقه‌مندي‌تان به دنياي كودك. ناب‌ترين، راحت‌ترين و خالص‌ترين فضايي كه تاكنون تجربه كرده‌ام مربوط به زماني است كه با بچه‌ها بوده‌ام. سادگي و پاكي بچه‌ها را خيلي دوست دارم و اگر پيشنهاد خوبي در اين زمينه داشته باشم، حتما مي‌پذيرم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 7:19  توسط آفتاب ایرانی  | 

اشک زن

            سلام دوستای گلم

              

                    دوست دارم حتما این متن را بخونید و نظرتون رو درباره زنهای عزیز که

 

       وجودشون در یک خونه لازم است بگید

          

         آیا دوباره می گید زنها زودی گریه می کنند؟ آیا دوباره می گید زنها همیشه در 

 

    حال گریه کردن هستند؟ آیا و آیا و آیا ..........؟؟؟؟؟؟؟؟ و هزار تا آیای دیگه که

 

 همش درباره گریه خانمها است؟؟؟؟؟؟

 

                        ممنون می شم که نظرتون رو درباره این متن بنویسید

  

 

                        

 

يک پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکني؟ مادرش گفت: چون من زن

 

 هستم. پسر بچه گفت: من نمي‌فهمم. مادر گفت: تو هيچ‌گاه نخواهي فهميد. بعدها

 

 پسر کوچک از پدرش پرسيد که چرا مادر بي‌دليل گريه ميکنند؟ پدرش تنها توانست به

 

 او بگويد: تمام زنان براي «هيچ چيز» گريه ميکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد

 

 تبديل شد ولي هنوز نمي‌دانست که چرا زنها بي‌دليل گريه ميکنند.

 

بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند. او از خدا

 

 پرسيد: خدايا، چرا زنان به آساني گريه ميکنند؟

 

خدا گفت: زماني که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصي باشد بنابراين

 

شانه‌هاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش بکشد. و همچنين

 

شانه‌هايش آن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد و من به او توانايي دادم که در

 

جايي که همه از جلو رفتن نااميد شده‌اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود. به او

 

توانايي نگهداري از خانواده‌اش را دادم حتي زماني که مريض يا پير شده است بدون

 

اين که شکايتي بکند. به او عشقي داده‌ام که در هر شرايطي بچه‌هايش را عاشقانه

 

دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند.

 

به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و

 

هميشه تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد. به او اين شعور را دادم که

 

درک کند يک شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي‌رساند اما گاهي اوقات

 

توانايي همسرش را آزمايش ميکند و به او اين توانايي را دادم که تمامي اين مشکلات

 

را حل کرده و با وفاداري کامل در کنار شوهرش باقي بماند. و در آخر به او اشکهايي

 

دادم که بريزد. اين اشکها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني که

 

به آنها نياز داشته باشد.

 

او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد. خدا گفت: مي‌بيني پسرم،

 

زيبايي يک زن در لباسهايي که مي‌پوشد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه آرايش

 

موهايش نيست و بلکه زيبايي يک زن در چشمهايش نهفته است. زيرا چشمهاي او

 

دريچه روح اوست و قلب او جايي است که عشق او به ديگران در آن قرار دارد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 10:17  توسط آفتاب ایرانی  | 

احساس رضایت

جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند .

مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟

دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی !

حرف های مافوق ،اثری نداشت ،سرباز به نجات دوستش رفت .

به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد ، او را روی شانه هایش

کشید و به پادگان رساند .

افسر مافوق به سراغ آن ها رفت ، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و

با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه ، دوستت مرده !

خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی !

سرباز در جواب گفت : قربان ارزشش را داشت .-منظورت چیه که ارزشش را داشت !؟ می شه بگی ؟

سرباز جواب داد : بله قربان ، ارزشش را داشت ، چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود ، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم .

اون گفت : " جیم .... من می دونستم که تو به کمک من می آیی !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 7:23  توسط آفتاب ایرانی  | 

داستان تسويه حساب

سلام دوستای گلم

این یکی از داستانهای آنتوان چخوف می باشد

که درباره زورگویی است

لطفا داستان را تا آخر خوانده بعد نظر خودتون را درباره داستان بنویسید

 

 

چند روز پيش، يوليا واسيلي‌‌‌‌اِونا  پرستار بچه‌‌‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم.

       به او گفتم: بنشينيديوليا واسيلي‌‌‌‌‌اِونا! مي‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نمي‌‌‌آوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سي‌‌‌روبل به شما بدهم اين طور نيست؟
        - چهل روبل

       - نه من يادداشت كرده‌‌‌‌ام، من هميشه به پرستار بچه‌‌هايم سي روبل مي‌‌‌دهم، حالا به من توجه كنيد. شما دو ماه براي من كار كرديد .

    -   دو ماه و پنج روز

       دقيقاً دو ماه، من يادداشت كرده‌‌‌ام. كه مي‌‌شود شصت روبل. البته بايد دو تا يكشنبه از آن كسر كرد همان طور كه مي‌‌‌‌‌دانيد يكشنبه‌‌‌ها مواظب كوليا نبوديد و براي قدم زدن بيرون مي‌‌رفتيد. و سه تعطيلي?

       وليا واسيلي‌‌‌‌اونا از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين‌‌هاي لباسش بازي مي‌‌‌كرد ولي صدايش درنمي‌‌‌آمد

        - سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را مي‌‌‌گذاريم كنار. كوليا چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب وانيابوديد فقط وانيا . و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشيد . دوازده و هفت مي‌‌شود نوزده. تفريق كنيد آن مرخصي‌‌‌ها آهان چهل ويك‌‌روبل، درسته؟

       چشم چپ يوليا واسيلي‌‌‌‌اِونا قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش مي‌‌لرزيد. شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌هاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت.

        - و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد.

       فنجان قديمي‌‌‌تر از اين حرف‌‌‌ها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسيدگي كنيم. موارد ديگر: بخاطر بي‌‌‌‌مبالاتي شما كوليا  از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بي‌‌‌‌توجهيتان باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌هاي وانيا  فرار كند شما مي‌‌بايست چشم‌‌هايتان را خوب باز مي‌‌‌‌كرديد. براي اين كار مواجب خوبي مي‌‌‌گيريد. پس پنج تا ديگر كم مي‌‌كنيم . در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد.


        يوليا واسيلي‌‌‌‌‌‌اِونا نجواكنان گفت: من نگرفتم.

        -امّا من يادداشت كرده‌‌‌ام.


        - خيلي خوب شما، شايد .
 

       -  از چهل ويك بيست و هفتا برداريم، چهارده تا باقي مي‌‌‌ماند.

       چشم‌‌‌هايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق مي‌‌‌درخشيد. طفلك بيچاره!


       - من فقط مقدار كمي گرفتم.

       در حالي كه صدايش مي‌‌‌لرزيد ادامه داد:  من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم ? نه بيشتر

        - ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، مي‌‌‌كنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا ? يكي و يكي .

       يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .

       به آهستگي گفت: متشكّرم

       جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق پرسيدم: چرا گفتي متشكرم؟

       -  به خاطر پول.

        - يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه مي‌‌گذارم؟ دارم پولت را مي‌‌‌خورم؟ تنها چيزي مي‌‌‌تواني بگويي اين است كه متشكّرم؟

        -در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند.

       - آن‌‌ها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه مي‌‌زدم، يك حقه‌‌‌ي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل مي‌‌‌‌دهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده .

       ممكن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان درنيامد؟ ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟

       لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است.

       بخاطر بازي بي‌‌رحمانه‌‌‌اي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم .

       براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم.

        پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر راحت مي‌‌شود زورگو بود.

      آنتوان چخوف

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 7:19  توسط آفتاب ایرانی  | 

خرید شوهر

                           دختران دم بخت همگی این مطلب را بخوانند 

                                       حتما بدردتون می خوره 

                     پسرها هم بخونند تا بدونند دخترها چه جوری هستند   

                   

                          

یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد.این مرکز پنج طبقه داشت و هرچه که به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد؛اما اگر در طبقه ای دری را باز کنند،باید حتما آن مرد را انتخاب کنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند دیگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط یک بار میتواند از این مرکز استفاده کند.
روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند.
در اولین طبقه بر روی در نوشته بود:این مردان شغل و بچه های دوست داشتنی دارند.دختری که تابلو را خوانده بود گفت:خب،بهتر از کار نداشتن یا بچه نداشتن است ولی دوست دارم ببینم بالاتری ها چگونه اند ؟
پس رفتند.
در طبقه دوم نوشته بود:این مردان شغلی با حقوق زیاد ،بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند.دختر گفت:هووووم!طبقه بالاتر چه جوریه...؟
طبقه سوم:این مردان شغلی با حقوق زیاد ،بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند و در کارِ خانه هم کمک می کنند.دختر:وای ...،چقدر وسوسه انگیز،ولی بریم بالاتر؛و دوباره رفتند.
طبقه چهارم:این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی دارند.دارای چهره ای زیبا هستند،همچنین در کارِ خانه کمک می کنند و هدف های عالی در زندگی دارند.آن دو واقعا به وجد آمده بودند.دختر:وای چقدر خوب.پس چه چیزی ممکنه طبقه آخر باشه!آنها گریه کردند.
پس به طبقه پنجم رفتند،آنجا نوشته بود:این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند.از این که به مرکز ما آمدید متشکریم و روز خوبی برای شما آرزومندیم !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 7:53  توسط آفتاب ایرانی  | 

یک تجربه قورباغه ای

سلام دوستان عزیزم

در آپ امروزم یه داستان کوتاه اما بسیار آموزنده براتون نوشتم

امیدوارم بخونید و از این داستان درس عبرتی بگیرید

حتما تو زندگی بدردتون می خوره .

فقط اگر داستان رو خونید نظر یادتون نره ها

 

 

اگر يک قورباغه را برداريد وداخل يک ظرف آب جوش بيندازيد قورباغه چه

کار مي کند؟

 

بيرون مي پرد! درواقع قورباغه فورا به اين نتيجه مي رسد که لذتي در کار نيست وبايد برود!

 

حالا اگر همين قورباغه را برداريد وداخل يک ظرف آب سرد بيندازيد وبعد ظرف را روي اجاق بگذاريد وبه تدريج به آن حرارت بدهيد قورباغه چه کار مي کند؟

استراحت ميکند...چند دقيقه بعد به خودش مي گويد: ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنيد يک قورباغه آب پز آماده است.

 

نتيجه اخلاقي داستان!

 

زندگي به تدريج اتفاق مي افتد.ماهم مي توانيم مثل قورباغه داستانمان ابلهي کنيم و وقت را از دست بدهيم و ناگهان ببينيم که کار از کار گذشته است .همه ما بايد نسبت به جريانات زندگي مان آگاه وبيدار باشيم.

 

سوال؟

 

اگر فردا صبح از خواب بيدار شويد وببينيد که بيست کيلو چاق شده ايد نگران نمي شويد؟

البته که مي شويد!سراسيمه به بيمارستان تلفن مي زنيد :الو ،اورژانس ،کمک،کمک ،من چاق شده ام !

اما اگر همين اتفاق به تدريج رخ بدهد، يک کيلو اين ماه،يک کيلو ماه آينده و...آيا بازهم همين عکس العمل را نشان مي دهيد؟ نه! با بي خيالي از کنارش مي گذريد.

 

براي کساني که ورشکسته مي شوند ،اضافه وزن مي آورند يا طلاق ميگيرند يا آخر ترم مشروط مي شوند! اين حوادث دفعتا اتفاق نمي افتد يک ذره امروز،يک ذره فردا وسر انجام يک روز هم انفجار و سپس مي پرسيم :چرا اين اتفاق افتاد؟

زندگي ماهيت انبار شوندگي دارد.هر اتفاقي به اتفاق ديگر افزوده مي شود، مثل قطره هاي آب که صخره هاي سنگي را مي فرسايد.

اصل قورباغه اي به ما هشدار مي دهد که مراقب تمايلات خود باشيد!

ما بايد هر روز اين پرسش را براي خود مطرح کنيم :به کجا دارم مي روم؟آيا من سالمتر، مناسبتر، شادتر وثروتمندتر ازسال گذشته ام هستم؟ واگر پاسخ منفي است بي درنگ بايد در کارهاي خود تجديد نظر کنيم.

 

خلاصه کلام :

 

شايد اين نکته رعب انگيز باشد اما واقعيت اين است که هيچ ثباتي در کار نيست يا بايد به جلو پيش برويد يا بلغزيد و پايين بيفتيد. 

 

نظر ها باید حتما به 100 نظر برسه تا من آپ کنم.

پس زود نظرها رو به ۱۰۰ برسونید تا یه آپ خوشگل دارم براتون بزارم.

تا نظرها به ۱۰۰ برسه فعلا بای بای

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 7:23  توسط آفتاب ایرانی  | 

زوجـــــــــهـــــــــای هـــــــــــنـــــــــــــــری

سلام

دوباره من اومدم با معرفی چند تا از زوجهای هنری دیگه

 

     

محمود پاك نيت - مهوش صبر كن

 


جمشيد آهنگراني - منيژه حكمت

 


حسن جوهرچي - مهناز بيات

 

   
اتيلا پسياني - فاطمه تقوي

 

  
حسين عرفاني - شهلا ناظريان

 

   
اسماعيل رياحي - شهلا رياحي

 

        
شهرام اسدي - لادن مستوفي

 

 
محسن مخملباف - مرضيه مشگيني

 

  

بهروز افخمي - ناهيد طلوع

 

  
فرخ نعمتي - سهيلا رضوي

 

                                                                فرشيد رحيميان - كتايون رياحي 

 

                                                                   
                                                                ناصر هاشمي - سيما تيرانداز

                                                                خوب بود یانه ؟؟؟؟؟

                      اگه خوب بود نظر بده اگه خوب هم نبود نظر نده

 

 

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 8:3  توسط آفتاب ایرانی  | 

زوجـــــــــــهـــــــــــــــای هــــــــــــنـــــــــــــری

 

سلام دوستان گلم

من بازهم اومدم البته این بار  با چند تا از این زوجهای موفق و جوان سینمای ایران

امیدوارم خوشتون بیاد

 

مهرداد شكرابي - عاطفه رضوي

 


عبدالرضا گنجي - فاطمه گودرزي

 


فريبرز كامكاري - الهام پاوه نژاد

 

   
اصغر همت - افسر اسدي

 

      
محمد رحمانيان - مهتاب نصير پور

 

      
عليرضا اسيوند - حميرا رياضي 

 

      
امين تارخ - منصوره شادمنش

 

   
جهانگير كوثري - رخشان بني اعتماد

 

      
بهمن زرين پور - مينا جعفرزاده

 

   
پيمان قاسم خاني - بهاره رهنما

 

    
امير جعفري - ريما رامين فر

 


عباس صالحي - رزيتا غفاري

 

متاسفانه اسم همسر این چند زوج جوان و هنری رو نمی دونم

 

شهاب حسینی و همسرش

 

محمدرضا فروتن و همسرش

 


حمید گودرزی و همسرش

اگر خوشتون اومد نظر بدین

اگه نظر ندادید بقیه زوجهای هنری رو براتون نمی زارم  

حالا دیگه تصمیم با خودتونه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 8:21  توسط آفتاب ایرانی  | 

زوجـــــــــــهــــــــــــای هــــــــــنــــــــــری

سلام

سری اول زوجهای هنری رو براتون گذاشتم حالا رسیدیم به سری دوم حالا اگه دوست دارید سری دومش رو هم بخونید

بازهم شرمنده عکس تعدای از اونها رو ندارم به خوبی خودتون ببخشید

فقط نظر یادتون نره ها 

حميد سمندريان - هما روستا


بهرام بيضايي - مژده شمسايي


بهزاد فراهاني - فهيمه رحيم نيا

هومن سیدی- آزاده صمدی

 

متاسفانه عکس ندارم
مجيد جعفري - اكرم محمدي


نيما بانكي - ليلي رشيدي


احمد حامد - فاطمه معتمد آريا

شقایق دهقان- مهراب قاسم خانی

  

علی مصفا- لیلا حاتمی


رفيع پيتز - آتنه فقيه نصيري


 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 8:57  توسط آفتاب ایرانی  | 

زوجــــــــــــــهــــــــــــــــای هنــــــــــــــــــــری

ازدواج ستاره هاي هنري در تمام دنيا بسيار جذاب و خبر ساز است و در ايران نيز معرفي زوجهاي هنري

 ايراني هم براي دوستداران هنر خالي از لطف نيست.


نيما فلاح - سحر ولد بيگي

 

علي دهكري - آفرين چيت ساز

 


حسن پورشيرازي - مهنار افضلي

 

داوود رشيدي - احترام برومند

 

پیام صابری- زیبا بروفه

 

مهدی هاشمی- گلاب آدینه

 

                    

محمد رضا شريفي نيا- آزيتا حاجيان

 


علي مصفا - ليلا حاتمي

 


يوسف مراديان - سار خوئيني ها

 


امين حيايي - نيلوفر خوش خلق

 

سعيد تهراني - لادن طباطبايي

هومن بختیاری - هدیه تهرانی

 

اگر خوشتون اومد فردا هم چند تا زوج هنری دیگه براتون می زارم البته عکس بعض ها شون رو ندارم

نظر یادتون نره منتظرم

اگر نظرهاتون تا ۵۰ نرسید عمرا که آپ کنم

پس تند تند نظر بدید


 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 8:31  توسط آفتاب ایرانی  | 

زندگی مثل چای است

 

 

گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آد م هاى موفقى شده بودند، با همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس از خوش و بش اوليه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و همگى از استرس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى (يکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند.


پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت ها از سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى برجاى مانده اند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي خواهيد و اين از نظر شما امرى کاملاً طبيعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند.


چيزى که همه شما واقعاً مى خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان ها رفتيد و سپس به فنجان هاى يکديگر نگاه مى کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى را مشخص مي کند و نه آن را تغيير مي دهد. امّا ما گاهى با صرفاً تمرکز بر روى فنجان، از چايى که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است لذت نمي بريم.
خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد. خوشحال بودن البته به معنى اين که همه چيز عالى و کامل است نيست. بلکه بدين معنى است که شما تصميم گرفته ايد آن سوى عيب و نقص ها را هم ببينيد. » در آرامش زندگى کنيد، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 7:38  توسط آفتاب ایرانی  | 

اولین سرود ملی ایران در زمان مظفرالدین شاه

نام جاوید وطن

صبح امید وطن

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

وطن ای هستی من

شور و سرمستی من

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

بشنو سوز سخنم

که هم آواز تو منم

همه جان و تنم

وطنم وطنم وطنم

بشنو سوز سخنم

که نواگر این چمنم

همه جان و تنم

وطنم وطنم وطنم

همه با یک نام و نشان

به تفاوت هر رنگ و زبان

همه شاد و خوش و نغمه زنان

ز صلابت ایران جوان

ز صلابت ایران جوان

ز صلابت ایران جوان

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 9:22  توسط آفتاب ایرانی  | 

اس ام اس

 

يه روز يه آقاهه ميره تو مغازه و ميگه: آقا كارتي دارين كه روش نوشته باشه “تو تنها عشق من هستي” ؟
فروشنده هم ميگه : بله
آقاهه : لطفا 16 تا ازش بدين !!

 


نميگم دوستت دارم
نميگم عاشقتم
ميگم ديونتم كه اگه يه روز ناراحتت كردم بگي بيخيال ديونست . . .




قلب مهربانت مثلثي را مي ماند در درياي عشق
مرا در خود كشيدي برموداي من !!!


اي دوست به جز عشق تو در سر من هوسي نيست
جز نقش تو بر صفحه ي دل نقش كسي نيست

 


بهترين لحظه، لحظه ايست كه فكر كني فراموشت كردم، بعد 1 اس ام اس از طرف من بياد كه توش نوشته ميميرم برات !
 


يادته بهت گفتم كه خشت ديوار دلتم، تو هم منو شكستي
ولي اشكالي نداره، حالا خاك زير پاتم !


 


عشق آن نيست كه هر لحظه كنارش باشي عشق آن است كه پيوسته به يادش باشي

 



اي كاش كه معشوق ز عاشق طلب جان مي كرد، تا كه هر بي سرو پايي نشود يار كسي !!!



دوست داشته باش و زندگي كن!زمان براي هميشه از آن تو نيست

 



مي دونستي اشك گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر كسي مي توني هديه كني اما اشك رو فقط براي كسي مي ريزي كه نمي خواي از دستش بدي



من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو، به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو، من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو.

 



زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.
زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر...

 


هر كي اومد پيش من يه ذره جاتو نگرفت....هيچ ادايي جاي اون نازو اداتو نگرفت....پيش هر نقاشي رفتم تو رو نقاشي كنه، روي هر بومي زدم رنگ چشاتو نگرفت...

 



كاش كسي تو دلمون پا نميذاشت... كاش اگه پا ميزاشت دلمون رو تنها نميذاشت... كاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نميزاشت



قلبمو هديه مي دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اينكه قلبمه به خاطر اينكه تو توشي



 

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم



دل آدمها مثل يك جزيره دور افتادست ،اينكه كي واسه اولين بار پا به جزيره ميزاره مهم نيست مهم اون كسيه كه هيچوقت جزيره را ترك نكند



اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاك كنم اگر اشك بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس كه نه بارانم نه اشك نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم

 



عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند. روز ولنتاينت مبارك

 



اگرتواين دنيا كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت عوض ميشه و قلبت ابروتو به تاراج مي بره. مهم اين نيست كه اون مال تو باشه، مهم اينه كه باشه. نفس بكشه، زندگي كنه و از زندگيش لذت ببره

 



خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد

 




اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست:خداي مهربون، فكراي قشنگ وقلب كوچيك من

 




عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست داشتن را برايت تكرار كند و تو از او رسم محبت بياموزي

 



صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است
صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد
صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا
نشسته ام تا شايد صدايم كني
صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني

 



عشق من تو باش نه براي اينكه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم تنها ترين باشي..

 




تو مثل راز بهاري و من رنگ زمستانم. چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم


دلم همچو آسمان،پر از ابرهاي بارانيست،
اي كاش دلم امشب بگريد، شايد كه بغض عشق در چشمانم بشكند....

 



آري دوستي دو نيمه دارد نيمي از آن عشقي است كه دل تو را بيقرار كرده است و نيمي ديگر آن محبتي است كه در دل من مي تپد


فرشته ها وجود دارن اما بعضي وقتا چون بال ندارن ما بهشون ميگيم دوست

 


 

من غريبه ي ديروزم و آشناي امروز
و فراموش شده ي فردا
 پس در آشنايي امروز مي نگرم
تا در فراموشي فردا يادم كني

 


كسي رو دوست داشته باشي ؛ نمي توني تو چشماش زول بزني ؛ نمي توني دوري شو تحمل كني ؛ نمي توني بهش بگي چقدر دوستش داري ؛ نمي توني بهش بگي چقدر به اون نياز داري ؛ واسه همينه كه عاشقا ديوونه آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است ؛ كسي كه بكوشد صاحب گلي شود؛ زيبايي پژمردن اش را هم خواهد ديد؛ اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند؛ چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق مي ميرد


 


حس كه پيدا شد عشق باريدن گرفت، هيچ ميداني رمز عاشق بودن هركس فقط اين است: ساده بودن، ساده ديدن، و ساده پذيرفتن...پس ساده ميگويم، ساده...دوستت دارم

 


 


تيك تاك ساعت فرياد مرگ ثانيه هاست، اما دوستي ها هيچ وقت نميميرند..... ولنتاين مبارك


 


عشق با روح شقايق زيباست عشق باحسرت عاشق زيباست عشق با نبض دقايق زيباست عشق با
زهر حقايق زيباست عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست

 



عاشقت خواهم ماند بي آنكه بداني
دوستت خواهم داشت بي آنكه بگويم
درد دل خواهم كرد بي هيچ كلامي...
در آغوشت قرار خواهم گرفت بي هيچ كلامي
در آغوشت خواهم ماند بي هيچ كلامي
شايد احساسم اينگونه نميرد

 


هيچ زمان دل به كسي نبند ...... چون اين دنيا اين قدر كوچك است كه دو تا دل كنار هم جا نميشه ..... ولي اگر دل بستي ... هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه ... كه ديگه پيداش نميكني


 


عمري با غم عشقت نشستم
به تو پيوستم واز خود گسستم
وليكن سرنوشتم اين سه حرف بود
تو را ديدم. پرستيدم . شكستم


 


خودم عهد بستم بار ديگركه تورا ديدم،بگويم از تودلگيرم. ولي باز تو را ديدم و گفتم : بي توميميرم


 


كم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش

 



آرزومه كه يه روز، تو كلبه ي قشنگمون
يه شب صاف مهتابي، با ديواراي عنابي
دست بكشم رو گونه هات ، خيره بشم به اون چشات
حس كنم كنارمي ، تو آغوش گرم مني
سرت رو شونه هام باشه ، دستات توي دستام باشه
نگات تو چشم من باشه ، لبات روي لبهام باشه
از عشق هم گر بگيريم ، از امروزو فردا بگيم
با اين دلهاي پاكمون ، يه جشن كوچك بگيريم


 


 اين وزن آواز من است اگر مرا بسيار دوست بداري شايد حس تو صادقانه نباشد
من تو را چون عشق در سر كرده ام
من تو را چون شعر از بر كرده ام
من گل ياد تو را همچون خزان
در خيال خويش پر پر كرده ام
بي وفايي كردي و عاقل شدي !
من به عشق شومت عادت كرده ام
عشق ورزيدن به تو درد است درد!
من ز درد خويش هجرت كرده ام
كمتر دوستم بدار تا عشقت ناگهان به پايان نرسد
من به كم هم قانعم و اگر عشق تو اندك، اما صادقانه باشد من راضي ام
 دوستي پايدار، از هر چيزي بالاتر است
مرا كم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
اين وزن آواز من است بگو تا زماني كه زنده اي،
 دوستم داري!
و من تمام عشق خود را به تو پيشكش مي كنم

 


 زندگي عشق است افسانه نيست آنكه عشق راآفريد ديوانه نيست

 



خدايا هركه را دوست داري به او بياموز كه عشق از زندگي كردن برتر است و هرآنكه را دوست تر مي داري بياموز كه دوست داشتن از عشق نيز والاتر است


 


عشق آن نيست كه هر لحظه كنارش باشي عشق آن است كه پيوسته به يادش باشي


 


بزرگترين آرزوم اينه كوچكترين آرزوت باشم

 



من آفتاب انديشه را به سرزمين عشق خواهم كشاند من ستاره اميد را در دل پرمهرت خواهم نشاند و خواهم نوشت:....دوستت دارم


 


تقديم به او كه نبود ولي حس بودنش بر من شوق زيستن داد دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب صداقت را به ميهماني گلهاي باغ مي آورد و گيسوان بلندش را به باد مي داد و دست هاي سپيدش را به آب مي بخشيد و شعر هاي خوشي چون پرنده ها مي خواند .


 


دوست داشته باش و زندگي كن!زمان براي هميشه از آن تو نيست


 


تا كدوم ستاره دنبال تو باشم
تا كجا بي خبر از حال تو باشم
مگه ميشه از تو دل بريد و دل كند
بگو مي خوام تا ابد مال تو باشم
از كسي نيس كه نشوني تو نگيرم
به تو روزي ميرسم من كه بميرم
هنوزم جاي دو دستات خالي مونده
تا قيامت توي دستاي حقيرم
خاك هر جاده نشسته روي دوشم
كي مياد روزي كه با تو روبرو شم
من كه از اول قصه گفته بودم
غير تو با سايه م نمي جوشم   


 


اگه مثل اشك تو چشمام بودي براي نگه داشتنت تا آخر عمر گريه نميكردم


 


هر گاه ديدي در اوج قدرت هستي به حباب فكر كن

 


 


 از اداره هواشناسي مزاحمتون مي شم ، ببخشيد اگه يه نفر دلش هواي تو رو كرده باشه  اونم تو اين روز بايد چي كار كنه؟؟


 

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو، به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو، من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو

 


 
يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم


 


 به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه


 


هر كي اومد پيش من يه ذره جاتو نگرفت....هيچ ادايي جاي اون نازواداتو نگرفت....پيش هر نقاشي رفتم تورو نقاشي كنه،روي هر بومي زدم رنگ چشاتو نگرفت  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 8:15  توسط آفتاب ایرانی  |