تبليغاتX
http://aftabirani.blogfa.com

http://aftabirani.blogfa.com

عشقم

چرا آقایون زودتر از خانم ها می میرند؟

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم

 

اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید... شما یک مرد هستید

اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید... شما یک مرد لوس و مامانی هستید

 

اگر به شدت کار کنید... برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید

اگر به اندازه کافی کار نکنید... مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

 

اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد... شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید

اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید... بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

 

اگر شما شغل بهتری گرفتید... پارتی بازی شده

اگر او شغل بهتری بگیرد... به خاطر توانایی های بالایش بوده

 

اگر به او بگویید که چقدر زیباست... این نشان دهنده خواست های جنسی شماست

اگر سکوت کنید و چیزی نگویید... این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

 

اگر گریه کنید... آدم بی عرضه ای هستید

اگر گریه نکنید... بی احساس و بی عاطفه هستید

 

اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید... شما یک متعصب خودخواه هستید

اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد... یک خانم لیبرال و آزادمنش است

 

اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد... این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند

اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد... انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

 

اگر از آنها بخواهید که هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید

اگر نخواهید... شما اصلا رمانتیک نیستید

 

اگر به خودتان برسید... خودبین و از خودراضی هستید

اگر این کار را انجام ندهید... یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

 

اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید

اگر نخرید... احساسات او را درک نمی کنید

 

اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید... انسان جاه طلبی هستید

اگر این کار را نکنید... اصلا بلندپرواز نیستید

 

اگر او سر درد داشته باشد... خسته است

اگر شما سر درد داشته باشید... می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

 

اگر او را زیاد بخواهید... شهوتران هستید

اگر نخواهید... پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

 

در نهایت... مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 7:32  توسط آفتاب ایرانی  | 

تشکری از عزیزان و خاطرات این چند روزه

سلام دوستان گلم

وای چقدر خوشحالم بعد از ۵ روز دوری از همه شما عزیزانم دوباره اومدم تا وبلاگم را برای شما عزیزان آپ کنم

اول یه تشکر جانانه از همه عزیزانی که به وبلاگم اومدن چه اونهایی که خوششون اومد ونظر دادن و چه اونهایی که خوششون نیومد و نظر هم ندادند.

حالا می خوام براتون تعریف کنم که این چند روز کجا بودم و چه کارهایی کردیم و براتون یه چند تا عکس یادگاری هم آوردم تا شما که باهامون نبودید ولی عکسا رو لااقل ببینید

ما این ۵ روز رو رفتیم مسافرت. روز دوشنبه راه افتادیم رفتیم شیراز و از شیراز هم رفتیم نی ریز یکی از شهرستانهای استان فارس.

من و همسرم برای تعطیلات والنتاین اونجا رو برای گشتن انتخاب کردیم

وای چه شهرستان کوچولویی و مردم ساده ایی . هوا هم حسابی هوای بهاری شده بود.

در روز اول برای ورود دو زوج هنرمند و عاشق جلوی پامون گوسفند قربونی کردن

که باید از همین جا از همه عزیزانی که این همه زحمت برایمان کشیدن واقعا تشکر کنیم.

این هم عکس گوسفند بیچاره که توسط آنها به خاطر ما به قتل رسید (کشته شد)

این عکس واقعی است با گوشیم براتون گرفتم

 من هم از شانس بدم سرما خورده بودم و همین جوری پشت سر هم سرفه و عطسه می کردم

روز اول که رسیدیم از خستگی استراحت کردیم و خستگی تو راه و از تنمون بیرون کردیم

روز دوم هم تا لنگ ظهر خوابیدم و یه صبحونه توپ زدیم تو رگ و یه مقدار تو شهر نی ریز چرخیدیم و به پارک و جاهای دیدنی نی ریز رفتیم.

اما جاهای دیدنی نی ریز: آبشار طارم. پلنگان یه جای دیدنی و سرسبز. آسیاب آب زرتشت یه پارک و یه آبشار کوچولو داره . دریاچه ی بختگان و منطقه حفاظت شده ی آن . جزیره نرگس . منطقه حفاظت شده بهرام گور. بیدخون یه منطقه سر سبز و کوه داره . مسجد جامع کبیر . آرامگاه احمد نی ریزی . قلعه SPR

وای شب نمی دونید چه اتفاقی افتاد همسرم اومد و چه کاری کرد وای وای من براتون توضیح نمی دم خودتون برید پایین و عکسهای یادگاری که گرفتیم نگاه کنید.

.

.

.

.

.

 

 فکر بد پیش خودتون کردید چقدر شما دوستان منحرف هستید

 یه هدیه توپ والنتاین با یه گل خوشگل و یه بوس عاشقونه 

این هم عکس گل خوشگلی که همسرم گرفته بود

شب هم با همسرگلم رفتیم زیر نور مهتاب نشستیم و به آسمون زیبای نی ریز حسابی خیره شده بودیم این هم عکسی که با هم گرفتیم

البته پیش خودمون بمونه ها اون بوس عاشقونه از همش بهتر بود

روز بعدش رفتیم یه آبشار قشنگی در شهرستان استهبان که یه یک ساعتی تا نی ریز هستش

خیلی بهمون خوش گذشت چند تا سیخ جوجه کباب و نوشابه زدیم تو رگ رو نیمکتهای که وسط آبشار زده بودن و کنار آبشار با نسیم خنکی که می وزید واقعا جای همتون خالی بود حسابی حال داد

روز چهارم هم رفتیم یه کوله سوغاتی گرفتیم که سوغاتی های نی ریز علاوه بر انار معروفش . انجیر . پسته . گردو . بادام . مسقطی انجیر.  یه شیرینی های خوشمزه ای هم داره اسمش حاجی بادام است که ما به مسخره بهش می گفتیم حاجی بابا یا ریش بابا.

دهنتون آب افتاد

این سوغاتی های خوردنیش بود یه چند تا سوغاتی دیگه هم داره  که نمی شه خوردش

سنگ . سیمان سفید و چاقو ( خطرناکه. جیزه دست نزنی بوه می شی ها)

حالا به نظرتون ما از کدوم سوغاتی ها خریدیم؟؟؟؟؟

روز پنجم هم که راه افتادیم دوباره برگشتیم که تو راه حسابی بارون زد البته بارون خیلی قشنگی بود وای این چقدر جادهای تو راه سر سبز شده بود برای شما بع بعی های نازنین این رو گفتم توهین به دوستان گل خودم نشه

 دلتون آب حسابی خوش گذشت

من بهتون پیشنهاد می کنم اگه عید می خواید برید مسافرت حتما یه سر به نی ریز و آبشار زیبای استهبان هم بزنید بهتون قول می دم که واقعا خوش می گذره

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 8:26  توسط آفتاب ایرانی  | 

آپ رو آپ

 

من از روز دوشنبه تا روز جمعه نیستم که برای شما دوستان عزیز وبلاگ نویسم به روز کنم

به همین بهونه چند تا آپ می کنم که به جای این چند روز که نیستم  تلافی کرده باشم

به همین دلیل عنوان مطلبم رو گذاشتم آپ رو آپ

پس پیشاپیش ۲۲ بهمن به فجر آفرینان و ۲۵ بهمن به عشاق عزیز تبریک می گویم.

همچنین روز عاشق ها رو نیز به همسر عزیزم تبریک می گویم

امیدوارم هر روز روز عشاق باشه و ما قدر باهم بودن رو بدونیم و برای خودمون ارزش قائل باشیم و از خدا بخواهیم که همیشه عاشق بمونیم.

 

 ۲۲ بهمن مبارک باد

     

  ۲۵ بهمن روز والنتاین مبارک

                                  

والنتاین می دونید یعنی چی؟؟ بهش می گن روز عشاق یا همون عاشق ها

می دونید روز والنتاین چه کار می کنن؟؟؟

اگه نمی دونید پس با من همراه باشید تا بهتون بگم باید در این روز چکار کنید.!

فقط قبلش این رو بگم که روز والنتاین حتما نباید به دوست پسرت یا همسرت تبریک بگی شما  می تونید حتی عاشق پدر یا مادرت یا حتی یک دوست صمیمی یا دوست چندین و چند ساله ات یا حتی عاشق خودت باشی

اول یه بوس خوشگل تقدیم کنید به بهترین عشقتون می دونید چه جوری ؟؟ نمیدونید چی جوری این جوری باید یه بوس آبدار بهش بدین 

                                       

  

 

  نه در این روز و نه روز های دیگه قلب همدیگر و نباید بشکنید

 

یه آهنگ رومانتیک بذارید

و با عشقتون این جوری برقصید   

و به هم این روز و تبریک بگید

و یه کارت پستال خوشگل برای عشقتون بخرید

و با هم شب و روز شادی رو بگذرونید

 

و  به هم جمله پایین رو بگید

 و در تعطیلات به طبیعت بروید

و از صدای زیبای پرندگان لذت ببرید

 

و به هم رز قرمز هدیه بدهید

 

 

 

با تشکر از همه عزیزانم

فقط نظر یادتون نره  من جمعه که اومدم یه دلخوشی نسبت به نظرات شما داشته باشم 

 

 این شعر هم تقدیم به همسرم :

سیب سرخت معنی یک راز بود

رمز و رازت نغمه بی ساز بود

رنگ و روی سیب تو

از دید من رخسار بود

رمز من  در اولین دیدار بود

شاخه ای رز  حامل این راز بود .

سیب تو   پاسخ به آن در خواست بود

این جواب  در نزد من کارساز بود

سیب تو در نزد من

چون بهاران گلشن شیراز بود

عطر آن سیب دل انگیز

نزد من چون نغمه دلساز بود

پاسخت در نزد من چون ساز بود

قلب من بر دیدنت همساز بود

چون نگاهت حاوی صد راز بود

وه که چشمت بی تکلف ناز بود

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 9:8  توسط آفتاب ایرانی  | 

پس کجایی عـــــــــــشــــــــــــــــــق؟

سلام دوستان عزیزم

این داستان راحتما بخونید شاید خوشتون اومد و اون موقع نظرتون رو بگید

 

 

نقل داستان از سروش صحت  :



صبح ها مسير ثابتي دارم و اگر عجله نداشته باشم آنقدر در ايستگاه منتظر مي مانم تا تاکسي مورد علاقه ام برسد. در واقع راننده اين تاکسي را دوست دارم. راننده پير و درشت هيکلي با دست هاي قوي و آفتاب سوخته و چشم هاي مشکي رنگ است که تابستان و زمستان سر شيشه ماشين را باز مي گذارد و با آنکه چهار سال است بيشتر صبح ها سوار ماشينش مي شوم فقط سه چهار بار صداي بم و خش دارش را شنيده ام. ماشينش نه ضبط دارد، نه راديو و شايد همين سکوت، حضورش را اين چنين لذت بخش مي کند. ما هر روز از مسير ثابتي مي رويم، فقط چهارشنبه هاي آخر هر ماه راننده مسير هميشگي مان را عوض مي کند. يکي از چهارشنبه هاي آخر ماه به او گفتم «از اين طرف راهمون دور مي شه ها. «مي دونم» ديگر هيچ کدام حرفي نزديم و او باز هر روز از مسير هميشگي مي رفت و چهارشنبه هاي آخر ماه مسير دورتر را انتخاب مي کرد. چهارشنبه آخر ماه پيش وقتي از مسير دورتر مي رفت، سر يک کوچه ترمز کرد نگاهي به اين طرف و آن طرف انداخت، بعد گفت؛ «ببخشيد الان برمي گردم» و از ماشين پياده شد. دوباره کمي اين طرف و آن طرف را نگاه کرد، يک کوچه را تا نيمه رفت و برگشت بعد سوار شد و رفتيم. به دست هايش نگاه کردم، فرمان را آنقدر محکم گرفته بود که ترسيدم از جا کنده شود، اما لرزش دست هايش پيدا بود، پرسيدم «حالتون خوبه؟ » گفت «نه. » نگاهش کردم و بعد برايم تعريف کرد.چهل و شش سال پيش عاشق دختر جواني مي شود. چهارشنبه آخر يک ماه دختر جوان به او مي گويد خانواده اش اجازه نمي دهند با او ازدواج کند. راننده از دختر جوان مي خواهد لااقل ماهي يک بار او را از دور ببيند. دختر جوان قول مي دهد تا آخر عمر چهارشنبه آخر هر ماه سر اين کوچه بيايد. چهل و شش سال دختر جوان چهارشنبه آخر هر ماه سر کوچه آمده، راننده او را از دور ديده و رفته است. از راننده پرسيدم «دختر جوان ازدواج کرد؟ » نمي دانست. پرسيدم «آدرسشو دارين؟ » نداشت. در اين چهل و شش سال با او حتي يک کلمه هم حرف نزده بود فقط چهارشنبه هاي آخر هر ماه دختر جوان را ديده بود و رفته بود. راننده گفت «چهل و شش سال چهارشنبه آخر هر ماه اومد ولي دو ماهه نمياد. » به راننده گفتم «شايد يه مشکلي پيش اومده. » راننده گفت «خدا نکنه» بعد گفت «اگر ماه ديگر نياد مي ميرم. «

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 7:36  توسط آفتاب ایرانی  | 

مهتاب کرامتی

نام اصلي: مهتاب
نام خانوادگي اصلي: كرامتي شيخ‌الاسلامي
............ ......... ......... ........
سمت (در بخش هاي): بازيگران،
............ ......... ......... ........
تاريخ تولد: 1350
محل تولد: تهران
مليت: ايران
............ ......... ......... ........
مدرك تحصيلي: فارغ التحصيل ميكروبيولوژي
روابط خانوادگي با ديگر هنرمندان
>> بابك رياحي پور (شوهر)
بيوگرافي
فارغ التحصيل رشته ميكروبيولوژي از دانشگاه آزاد اسلامي در سال 1373.
گذراندن دوره كلاس‌هاي كارگاه آزاد بازيگري زيرنظر امين تارخ.
همسر بابك رياحي‌پور (آهنگساز).
فعاليت در تلويزيون در سال 1375.
شروع فعاليت سينمايي با فيلم / مجموعه مردان آنجلس (اصحاب كهف) (فرج‌الله سلحشور) به عنوان بازيگر در سال 1375.
او براي بازي در فيلم مرد باراني كانديد دريافت جايزه از هجدهمين جشنواره فيلم فجر شد.

           

 سفير صلح تازه
- خبري آمد روي خبرگزاري ها که مي گفت مهتاب کرامتي به عنوان سفير صلح يونيسف انتخاب شده. ما از اينجاي ماجرا خبر داريم. قبلش چه اتفاق هايي افتاده؟
حدود يک سال پيش يونيسف براي يک برنامه پنج ساله با دولت ايران همراه شد. برنامه اي براي مبارزه با بيماري ايدز. رشته من هم ميکروبيولوژي بوده و خودم علاقه مند به شنيدن و پيگيري درباره ايدز هستم. اين امکان برايم فراهم شد که با اين حرکت همراه شوم.
- پيشنهاد از طرف شما بود يا خودشان گفتند؟
عنوان کردند و من پذيرفتم; با کمال ميل و افتخار.
- ولي من شنيدم که پيشنهاد از طرف شما بوده؟
فرقي نمي کند. فکر مي کنم در چنين اتفاقي نتيجه اين بوده که ما فهميديم مي توانيم با هم کار کنيم. 
- الان چه کار مي کنيد؟
هفته اي يکي دو بار به يونيسف مي روم و مقاله هاي جديد را مي خوانم. گزارش کارهاي جديد را مي خوانم. قرار است به عنوان کسي که اين فعاليت ها را به جامعه گزارش مي دهد، بتوانم کمکشان کنم. اين که مردم به دليل شناختي که روي من دارند، شايد با دقت تر بخوانند و همچنين کمک به جذب سرمايه براي کودکان ايران. 

 ليست صلح آميز
تلويزيون هاي جهان تصاوير سفر نيکول کيدمن به کوزوو را نشان مي دهند. بازيگر هاليوودي با يک لباس ساده به کوزوو رفته و با نخست وزير ديدار کرده. اين نشان مي دهد که اين حرکت سابقه دار است و هميشه هنرمندها همين حرکت را انجام مي دهند. عکس هاي آنجلينا جولي هم تا همين چند وقت پيش در ايميل ها مي چرخيد. حالا به مهتاب کرامتي مي رسيم. به همين خاطر است که مي پرسم:
  احتمالا يک ليست بلندبالا از کارهايي که بايد انجام بدهيد، تهيه کرده ايد. درست حدس زدم؟
من دائم در حال ليست برداري هستم و هر روز به تعداد اين کارها اضافه مي شود. البته اينها ايده هايي نيست که فقط به ذهن من برسد. خوشبختانه بعد از رسمي شدن اين سمت، خيلي از دوستان، آشنايان و حتي آدم هايي که مرا نمي شناختند، اعلام آمادگي و همکاري کردند. درهاي زيادي باز شده که بشود کارهاي خوبي انجام داد، ولي بايد پله پله و با برنامه ريزي انجام شود.
  مثلا؟
فکر مي کنم اگر ما بتوانيم هنرمندهايمان را با اين حرکت همراه کنيم، خيلي ثمربخش باشد. البته قطعا هنرمندهاي ما خودشان به شخصه پيگير هستند و کارهاي خوبي انجام داده اند. ولي اگر اين همراهي و جريان سازي در کنار هم اتفاق بيفتد، بهتر است.
  پس براي اولين قدم مي خواهيد هنرمندها را با خودتان همراه کنيد؟
خوشبختانه نيازي نيست که من بگويم. خودشان آماده اند و مشتاق براي همکاري با من.
  از دوبي چه خبر؟
قرار بود اولين سفر رسمي من به لبنان باشد. اما متاسفانه به دليل پايين آمدن ضريب امنيتي در لبنان اين ماجرا به تعويق افتاد. در روز جهاني کودک، موسسه فرهنگي نماي سوم، از گروه اپراي عروسکي رستم و سهراب دعوت کرد تا براي اجراي برنامه به آنجا برود. از من هم دعوت کردند.
  چه اتفاقي افتاد؟
مهم ترينش آشنايي با ايرانيان مقيم دوبي بود.
  شما از اول خوش سفر بوديد؟
من عاشق سفرم. هميشه از سفر به هر شکلي استقبال کرده ام. حالا شکلش عوض شده. قطعا ميزان کار بيشتر از تفريح است.
 از آنهايي هستيد که دوست داريد ماشينتان در راه خراب شود، تا هيجان سفر بالا برود؟
هيجان سفر؟ نه! ترجيح مي دهم هيجان سفر چيزهاي ديگر باشد اما ماشين خراب نشود.

          

 آنجا چه خبر است؟
بايد معلوم شود که در يونيسف چه مي گذرد. ماجرا از چه قرار است و اين سفراي صلح چه وظيفه اي دارند.
  سفير صلح با سفير حسن نيت متفاوت است؟
    نه! همان است.
  يعني شما هم زمان با نيکول کيدمن سفير صلح يونيسف هستيد؟
با اجازه شما! يونيسف در 164 منطقه فعاليت مي کند و 200 سفير صلح دارد. بعضي ها جهاني هستند و بعضي ها منطقه اي.
  شما کشورهاي آسيايي را پوشش مي دهيد؟
نه! کشور ايران.
  پس سفرها براي چيست؟
در مواقع حساس و بحراني مثل بلاياي طبيعي سفراي صلح به کشورهاي ديگر هم مي روند. وقتي درگيري هاي لبنان پيش آمد، يونيسف وارد عمل شد تا در لبنان به بچه ها کمک کند. قرار بود اولين سفر من به لبنان باشد.
  يعني ممکن است يک روز عکس هاي شما را مثل عکس هاي نيکول کيدمن و آنجلينا جولي ببينيم که داريد سخت کار مي کنيد؟
قطعا نمي خواهم که سفير صلح يونيسف بودن فقط به عنوان يک سمت باقي بماند. هر جا که احتياج به کمک باشد، من آنجا خواهم بود. ولي دوست ندارم جوري احساس شود که من مي خواهم استفاده ديگري بکنم و شهرت خودم را بيشتر کنم.
  مي خواهيد اداها را کم کنيد؟
قطعا.
  چقدر ممکن است هدف هاي حاشيه اي ايجاد شود؟
در اين مواقع ما با هر اعتقاد و سليقه اي که داريم، وارد عمل مي شويم. ايده و عقيده ما درباره کودکان مهم است. اگر من و شما وقتي به کودکيمان مي انديشيم، لبخند مي زنيم, بايد کاري کنيم که براي همه بچه ها همين باشد.
  يک گروه از نوجوان ها هستند که در اين باره فکر مي کنند و روياي جهان بدون جنگ دارند. براي اين که از اين بچه ها استفاده کنيد و کمک بگيريد، ايده اي داريد؟
برنامه من اين است که يکي دو روز در هفته را در مقر اصلي يونيسف حضور داشته باشم با يک خط تلفن که مردم بتوانند به من زنگ بزنند و از اين کانال با من تماس بگيرند. اگر آن دوستان بخواهند، مي توانند از اين طريق فعاليت کنند. روزها و تلفن را حتما به مطبوعات اطلاع مي دهيم.
  برنامه آموزشي هم مي گذاريد؟ اين که اين بچه ها براي مواقع بحراني آموزش ببينند؟
يونيسف براي هر برنامه با ارگان مرتبط وارد همکاري مي شود. مثلا بهزيستي، سازمان ثبت احوال و ...
  آنوقت شما کجا از شهرتتان استفاده مي کنيد؟
همه جا. اين که مردم مهتاب کرامتي را مي شناسند و وقتي مي بينند که يونيسف در حال کار است، براي کمک تشويق مي شوند.
  در اين يک ماه و نيم بازخوردي از مردم ديديد؟
از کودکان، نه. از نوجوان ها، کم. از جوان ها، خيلي زياد و از هم صنف هاي خودم، بي نهايت.
  دوره ها دو ساله است؟
دو ساله است، اما عملا بعد از دو سال نمي گويند تمام شد، برو. اگر کشش داشته باشم ادامه مي دهم.

  سفير ويژه
علي دايي از 1997 تا 1999 سفير صلح يونيسف در ايران بود. همين خبر، براي بقيه گفت وگو کفايت مي کند.
  بعد از علي دايي سفير صلح شديد، ولي در آن دوره ما از فعاليتش چيزي نشنيديم!
ايشان به عنوان سفير در بعضي پروژه ها همکاري مي کردند. دايي قطعا آدم فعالي است و اکثرا خارج از کشور است، ولي من خودم شاهد حضورشان در مجامع بوده ام.
  از نظر شهرت هم در وضعيت خوبي نيست!
   فکر مي کنم درباره حسن شهرت مردم ما بايد بدانند که وقتي کسي براي مردم کشورش اعتبار مي آورد، آن اعتبار به خاطر اتفاق هايي که بعد از آن مي افتد، فراموش نمي شود. مردم ما نبايد فراموشکار باشند. آقاي دايي به عنوان کسي که براي کشور ما اعتبار آورده، همه جا مطرح است.
  شما خودتان فوتبال نگاه مي کنيد؟
اگر جنبه ملي داشته باشد، بله. ولي اين که بخواهم مدام فوتبال ببينم، نه!
  يعني شما جزو آنهايي نبوديد که موقع جام جهاني از دست دايي عصباني شديد؟
چه انتظاري داشتيد؟ آيا انتظار داشتيد که ايران بالا برود؟ يک خرده واقع بين باشيد. تا همين جا هم باعث افتخار بوده.
 يعني راضي باشيم؟
راضي نباشيم، فراموشکار نباشيم. به زمان هايي فکر کنيم که همين آدم ها براي ما حس هيجان و غرور ملي آوردند. همان وقت هايي که ما ريختيم توي خيابان ها و اينها خوب ترين آدم ها بودند.
  پس شما از دست دايي عصباني نبوديد؟
به هيچ عنوان. يک نفر ممکن است در شرايط مختلف خوب يا بد عمل کند. شايد آن آدم دلش نمي خواسته ما چنين نتيجه هايي بگيريم.

 مقايسه سازنده
آدري هيپبورن. جکي چان. ريکي مارتين. نيکول کيدمن. اينها همه سفراي صلح يونيسف هستند. اسم علي دايي و مهتاب کرامتي را هم به اين ليست اضافه کنيد و بياييد ببينيم دنياي ذهني بازيگر از چه قرار است.
  اولين زن سينمايي ايراني هستيد که سفير صلح مي شويد؟
فکر مي کنم.
  ولي در کشورهاي ديگر اين طور نيست. اهالي سينما و موسيقيشان جلوتر از بقيه هستند.
به اين خاطر که شهرت جهاني دارند.
  تا حالا شده خودتان را با بقيه سفراي صلح مقايسه کنيد؟
به هيچ عنوان چنين چيزي پيش نيامده.آن قدر کار دارم براي انجام دادن که وقتم به اين چيزها نمي رسد.
  هيچ وقت؟ هيچ تک لحظه اي؟
فرصتش پيش نيامده. هنوز کاري نکرده ام. صبر کنيد کار کنم، بعد شايد پيش بيايد. اول براي خودم و بعد براي شما.
  اما مقايسه ها شروع شده!
اگر اين مقوله باعث شود که مردم روي اين موضوع فکر کنند، روي اين موضوع تمرکز کنند و ذهنشان درگير شود، خيلي خوب است.
  اگر بخواهم در يک جمله پيام گفت وگويتان را بنويسم، بايد چه بنويسم؟
 همگام شوند. همراه شوند. 

 چهارراه صلح، سينما، شهرت و مهتاب کرامتي
بدون شرح!
 ممکن است در سينما کم کار شويد؟
فکر نمي کنم. چون من اصولا کم کار مي کنم.
 شايد اگر در اين دوره يکي دو فيلم بازي کنيد، به درد کار يونيسف هم بخورد.
به هر حال اينها روي هم تاثير مي گذارند. فکر نمي کنم يکي جلوي ديگري را بگيرد.
 اين اتفاق مسئوليت سنگيني براي شما آورده. اين را حس کرده ايد؟
آن لحظه نه! ولي به مرور متوجه شدم و اين، به من حس ترس مي دهد. براي اين که احساس مي کنم همه منتظرند تا ببينند مهتاب کرامتي چه مي کند.
 انتظارها بالا رفته؟
صد در صد.
 منتظرند که اگر هم در موميايي 3 بازي مي کنيد و هم در رستگاري در هشت و بيست دقيقه، الان هم خودتان را به شکل ديگري نشان بدهيد.
ولي شايد اين مقوله جدي تر باشد.
 از کجا مي دانيد؟
به حس مشترک دروني ما برمي گردد . يک نفر ممکن است به سينما نرود. اصلا سينما را دوست نداشته باشد، اما وجدان را همه دارند.
 پس اگر شما کارتان را خوب انجام دهيد، ممکن است از اين راه به شهرت برسيد و حتي پيشنهاد بازي بعديتان به اين خاطر باشد.
شما چه فکري مي کنيد؟!
 چرا که نه. البته اول بايد ببينيم شما خوب کار مي کنيد يا نه!
مرسي. يعني شما وقتي ديديد من خوب فعاليت کردم، تعريف مرا مي کنيد تا به من پيشنهاد بازي بدهند. مرسي. متشکر!

  آخر ماجرا رسيد
خارج از تمام کل کل هاي مرسوم و رايج در دنياي روزنامه نگاري، بدانيد که مهتاب کرامتي مي خواهد سفير صلح خوبي براي ايران باشد. دفترها و برگه هايي که روي ميز دارد، اين را نشان مي دهد. اگر اتفاق خاصي نيفتد، قرار است هر ماه به ما يک گزارش کوچک از فعاليت هايش بدهد و از کمک هايي که شما مي توانيد بکنيد. اگر چيزي به ذهنتان مي رسد، خبر بدهيد. حتما استقبال مي کند. 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 10:57  توسط آفتاب ایرانی  | 

شعری برای دختران دم بخت

دختری با مادرش در رختخواب درد ودل می کرد با چشمی پر آب

گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم روی دستت باد کردم مادرم

سن من از 26 افزون شده دل میان سینه غرق خون شده

هیچکس مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته

مادرش چون حرف دختر را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت

دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن

گفت دختر:مادر محبوب من ای رفیق مهربان و خوب من

گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بریک پسر مغزیابو خورده ام یا مغز خر؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعید و یاسر و ایضا ً صفر

با سه تا شان رفته بودیم سینما بگذریم از ما بقیه ماجرا

یک سری ، هم صحبت یاسر شدم او خرم کرد، آخرش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج قلی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد بله

بعد هوتن یار من فرهاد بود البته وسواسی و حساس بود

بعد از این وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم

بعد هانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او گفت ساکت شو دگر ای فتنه جو

گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر دل نمی دادم به هر کس این قدر

خاک عالم بر سرت، خیلی بدی واقعا ً که پوز مادر را زدی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 7:52  توسط آفتاب ایرانی  | 

خدا وجود دارد

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت

در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت

آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند

وقتی به موضوع ((خدا)) رسید

آرایشگر گفت: من باورم نمی کنم خدا وجود داشته باشد

مشتری پرسید؟

چرا باور نمیکنی؟

ارایشگر جواب داد

کافیست به خیابان بروی تا بدانی چرا خدا وجود ندارد

به من بگو اگر خدا وجود داشت پس چرا این همه مریض می شوند؟

بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟

اگر خدا وجود داشت نباید درد و رنجی وجود داشت؟

نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد ورنج وجود داشته باشد

مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جرو بحث کند

آرایشگر کارش را تمام کرد و

مشتری از مغازه بیرون رفت

به محض اینکه از مغازه بیرون آمد

مردی را دید با موهای بلند و کثیف

و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده

ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد

:و به آرایشگر گفت

می دانی چیست ؟ به نظر من هم آرایشگر وجود ندارد

آرایشگر گفت

چرا چنین حرفی میزنی؟

من اینجا هستم. من آرایشگرم

همین الان موهای تو را کوتاه کردم 

مشتری با اعتراض گفت

نه. آرایشگرها وجود ندارند

چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که بیرون بود پیدا نمی شد با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده

آرایشگر گفت:نه بابا آرایشگر ها وجود دارند

موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند

مشتری تایید کرد دقیقا نکته همین است

خدا هم وجود دارد

فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و به دنبالش نمی گردند

برای همین است که که این همه درد ورنج در دنیا وجود دارد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 8:7  توسط آفتاب ایرانی  | 

ناشنوایی

بازم سلام !

تو این پست یک چیز جالبی براتون گذاشتم که 

خواندنش ضرر نداره !!!!! 

 

 

 " ناشنوایی "

 

 

یک روز یک پیرمرد ه متوجه میشه که زنش یه مدتی که هر چیزی رو که

بهش میگه نمیشنوه !!!

خیلی نگران میشه ! به دکترشون زنگ میزنه و میگه چی کار کنم

این جوری شده !

دکترشون بهش میگه : مشکلی نیست من همسرتون رو معاینه می کنم

اما قبل از این که من ایشان را معاینه کنم شما باید

یک تست از ایشان بگیرید !!!

شما باید از فواصل مختلف بایستید و همسرتون را صدا کنید و

هر بار این فاصله رو نزدیک تر کنید تا این که به

کنارش برسید !

میخواهم بدانم شدت ناشنوایی همسرتان چقدر است ؟؟

پیرمرده  تصمیم میگیره که کاری که دکتر بهش گفت رو عملی کنه

بنابراین یک روز که همسرش در آشپز خانه مشغول شام درست کردن بود

از فاصله 40 متری همسرش می ایسته و می پرسه :

خانوم برای شام چی داریم !!!؟

اما صدایی نمی شنوه !!

10 متر میره جلو تر و دوباره می پرسه :

خانوم شام چی داریم !؟

اما بازم صدایی نمی شنوه !

این کار رو تکرار می کنه تا به پشت سر همسرش می رسه !

دوباره می پرسه :

خانوم شام چی داریم ؟!

این بار همسرش جواب میده ، میگه :

"برای  پنجمین بار کباب جوجه "

 

امیدوارم که خوشتون اومده باشه !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 8:10  توسط آفتاب ایرانی  | 

خداوند باری تعالی

 

در شبي از شبها خدا را ديدم که در حال بازرسي به پرونده ها بود.

يکي را برداشت و به من گفت: آدم کشتي؟ گفتم: تو مرا قاتل کردي.

گفت: دزدي کردي؟ گفتم: تو مرا محتاج کردي.

گفت: در کوچه نيمه شب با کسي سخن گفتي؟ گفتم: تو مرا عاشق کردي.

پس از اندکي سکوت گفت: تو تنها بنده اي هستي که حقيقت زندگي را دريافتي

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 7:40  توسط آفتاب ایرانی  | 

بیوگرافی مهدی سلوکی:

                       

مهدي سلوكي در 14 خردادماه سال 1361 در اصفهان به دنيا آمد، پدرش افسر نيروي هوايي ارتش و اصالتا تهراني است، زماني كه مهدي به دنيا آمد، سرهنگ سلوكي مامور به خدمت در پايگاه هشتم شكاري نيروي هوايي در اصفهان بود و به همين دليل شناسنامه‌اش را در اصفهان گرفتند پس از پايان ماموريت پدر به همراه خانواده به تهران بازگشت و در محله نارمك تهران سكني گزيد.
 مادر او اصالتا اراكي است، فرزند اول خانواده محمد در سوم اسفندماه سال 1358 به دنيا آمد، او مجري شبكه تهران است. خانواده سلوكي‌ها اصيل و متعصب و مذهبي‌اند. پدر و مادر هر دو تحصيلكرده و اهل فرهنگ و هنر بودند.
 دوران كودكي مهدي مثل بقيه پسر بچه‌ها، به شيطنت گذشت، در مجتمع مسكوني پايگاه هشتم شكاري مهدي اغلب اوقات با همراهي برادرش مشغول بازي‌هاي كودكانه بود.
 مهرماه سال 1367، مهدي به كلاس اول رفت، از آنجا كه محمد در كلاس پنجم همان دبستان درس مي‌خواند، ديگر بچه‌هاي مدرسه حريف شيطنت‌هاي او نمي‌شدند. مهدي بسيار باهوش و با استعداد و پرحافظه بود، اما به خاطر همان شيطنت‌ها فرصت كمتري براي درس خواندن مي‌گذاشت و هميشه شب امتحان براي نمره زحمت مي‌كشيد! برادرش هم به او كمك مي‌كرد و اين روال در دوران راهنمايي هم ادامه داشت تا اين‌كه وارد دبيرستان شد. مهدي هنرستان و رشته گرافيك را برگزيد در حالي كه در كودكي خود و خانواده‌اش آرزوي مهندسي، خلباني و پزشكي داشتند. او در هنرستان مالك اشتر تهران، درس خواند و در همين مقطع هم بود كه جذب كار هنري و تلويزيوني شد تا آنقدر سرش شلوغ شود كه
 ديگر زياد به درس‌ها نرسد. البته مسير آينده‌اش را هم انتخاب كرده بود و گرافيك ديگر به كارش نمي‌آمد. او سال 79 ديپلم گرافيكش را گرفت و ديگر تمام وقت روي كار هنري و حرفه‌اي زوم كرد و انرژي گذاشت.
 پس از پايان دوران خدمت سربازي و در شرايطي كه چند مجموعه بازي كرد و چند برنامه را به عنوان مجري در كارنامه داشت، احساس كرد كه در دانشگاه بايد شركت كند، به همين دليل براي كنكور خواند و در رشته بازيگري دانشگاه آزاد اراك قبول شد، منتهي حجم بالاي كار و كمبود وقت اجازه داد، او تا ليسانس پيش برود. گفتني است مهدي سلوكي نقاشي چيره‌دست است.
 درباره او مي‌گويند: هميشه معلم‌ها و ناظم‌ها از دستش شاكي بودند و هر روز يك جاي بدنش درد مي‌كرد تا اجازه بگيرد و به منزل برود! ديگر همه دستش را خوانده بودند، اما مهدي آنقدر طبيعي نقش بازي مي‌كرد كه اصلا جرقه بازيگر شدنش هم توسط يكي از معلمان زده شد و روزي به او گفت: تو بهتر است بروي هنرپيشه شوي! 

                         
 مهدي از كودكي نقاش قابلي بود تا جايي كه نزديكانش وقتي مي‌خواستند در هنر براي او آينده‌اي تصور كنند، او را در جايگاه يك نقاش حرفه‌اي و مشهور مي‌ديدند. عشق به نقاشي باعث شد او پس از دوره راهنمايي قيد دبيرستان و خلباني و پزشكي را زده و وارد هنرستان گرافيك شود. زماني كه ماجراي بازيگر شدنش پيش آمد، هنوز نقاشي هنر اول مهدي بود و تا قبل از پخش مجموعه نرگس مهدي نيز در تمام مصاحبه‌هايش رسما مي‌گفت كه بازيگري نه شغل اول اوست و نه عشق و هنر اول و هميشه تاكيد داشت كه نقاشي را ترجيح مي‌دهد اما امروز ديگر چنين نيست. مهدي حتي تجربه برگزاري نمايشگاه نقاشي را هم با يكي از دوستانش دارد؛ چندي پيش نمايشگاهي به نام «سحرآميز» برگزار شد. مهدي در ميان ساير هنرها به خطاطي هم مسلط است اصلا خط خوش در خانواده سلوكي‌ها ارثي است و پدر و برادرش هم بسيار خوش خط هستند.
 رانندگي پشت فرمان اتومبيل به همان اندازه كه براي مهدي جذابيت تفريحي دارد، براي خانواده و دوستدارانش نگران‌كننده است چون او عاشق سرعت بوده و حتي در زندگي خصوصي هم معمولا با سرعت تصميم گرفته و عمل مي‌كند! البته مهدي راننده ماهر و باتجربه‌اي است، اما به دليل همين سرعت به طور متوسط هرماه تصادفي مي‌كند و هرگز كسي اتومبيل او را سالم نديده! (اولين ماشين او رنوي سفيد بود، بعد پرايد خريد و حالا 206 سبز دارد)...
 او عاشق پرسپوليس و رئال مادريد است، از بازي برزيل هم خوشش مي‌آيد، بهترين بازيكن فعلي ايران را علي كريمي و جهان را رونالدينيو مي‌داند. او بهترين فوتباليست‌هاي تاريخ ايران و جهان را، احمدرضا عابدزاده و مارادونا مي‌داند... بهترين دوست ورزشي‌اش «علي انصاريان» است. بهترين شهر ايران را شيراز و بهترين مقصد براي سفر را شمال مي‌داند... بهترين رنگ از نظر او
قرمز است. 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 8:58  توسط آفتاب ایرانی  | 

سوتی های خفن از گزارشگران فوتبال

                                                     

این یکی فوتبال نیست ولی خیلی قشنگه .یدالله اعتصامی در جریان گزارش مستقیم یکی از جدال های داخلی در حالی که از نمایش پسر یکی از کشتی گیران قدیمی به وجد آمده بود تصمیم گرفت احساسش را در قالب یک بیت شعر بیان کند:(( پسر کو ندارد نشان از پدر...نشاید که نامش نهند آدمی!!!))البته بسیاری از کارشناسان ادبیات معتقدند قدیم ها مصراع دوم این بیت (( تو بیگانه خوانس نخوانش پسر )) بوده

 

این  یکی را محمد دادکان به خاطر می آورد .قبل از اینکه رئیس فدراسیون فوتبال شود.در یکی از برنامه های کارشناسی سیما با اجرای عباس بهروان شرکت کرد.مجری گفت:((شما خیلی ساکت نشستین آقای کانداد....ببخشید آقای دادکان))

 

بازی تراکتور سازی و پرسپولیس بود. تابلوی تعویض بالا رفت و غلامحسین دین محمدی قصد داشت برای تراکتور وارد زمین شود. جواد خیابانی اما ناگهان تمام تماشاگران تلویزیونی را در جای خود میخکوب کرد :((حالا غلام حسین دین محمدی برادر بزرگتر رسول خطیبی وارد زمین می شه!)) او بعدها مدعی شد نسبت خانوادگی حسین و رسول خطیبی و سیروس و غلام حسین دین محمدی را قاطی کرده...

 

                                        

چلسی گل زد و جواد خیابانی در لابه لای فریاد هایش گفت (( بدون شک الان مردم شهر چلسی خیلی خوشحال هستند ))  او بعد ها این واقعیت را که در کل بریتانیا  شهری تحت عنوان چلسی وجود ندارد پذیرفت. اما به عنوان آخرین دفاعیه اش مدعی شد چلسی نام محله ای در لندن و منظور گزارشگر هم اشاره به آن محله بوده است. مثل این می ماند که گزارشگر بعدار گل استقلال بگوید:(( الان اهالی میدان استقلال سر از پا نمی شناسند))

 

 

در جریان یکی از بازیهای پرسپولیس در فصل گذشته که پس از افطاری برگزار میشد ، مجید خدایی کشتی گیر ملی پوش ایران در میان تماشاگران حاضر شده بود وقتی تلویزیون چهره ی او را به تصویر کشید عادل فردوسی پور گفت :

((این هم مجید خدایی کشتی گیر تیم ملی فوتبال ایران))

 

عباس بهروان در حین گزارش استقلال و سپاهان در تورنمنت نقش جهان اصفهان:

 (( همان طوری که مشاهده می کنید شرایط جوی اصلا مناسب نیست وزش باران و بارش باد امکان برگزاری یک بازی زیبا را از بین برده))

 

در یکی از بازی های تیم مراکش در جام جهانی 98 نام بازیکن این تیم به همراه پرچم قرمز رنگ مراکش روی صفحه تلویزیونی حک شد. بهرام شفیع با هیجان فریاد زد:

 (( بله، نفهمیدیم چی شد اما در هر صورت داور بازیکن مراکش را اخراج کرد و حالا باید این تیم ده نفره به بازی ادامه بده. ))

 

 

در جام جهانی 1990 ، تیم ملی ایتالیا گلزنی به نام سالواتور اسکیلاچی داشت.

در جریان برگزاری مسابقات هر کدام از گزارشگران به شیوه متفاوتی نام او را تلفظ می کردند . در یکی از بازی ها ، وقتی او دروازه حریف را باز کرد بهرام شفیع گفت : حالا اسکیلاچی ، اسکیلاچی اشیلاچی شیلاچی یا هر اسم دیگری من نمیدونم ، به هر حال گل خودش را زد!

 

دقایق پایانی بازی برزیل و هلند درمرحله نهایی جام جهانی 98 بود، داور به نشانه خطا سوت زدو بهرام شفیع گفت: ((و این هم سوت پایان بازی )) برزیل ها ضربه خطا را زدند و گزارشگر به امید اینکه داور خیلی زود خاتمه بازی را اعلام کندسکوت کرد ، یک دقیقه هم گذشت اماداور سوت نزد شفیع هم بدون آنکه خم به ابرو بیاورد سکوت را شکست و گفت (( حالا رونالدو صاحب توپ میشه))

 

 

و دفترداستان های شیرین سوتی های گزارشگران را با خاطره ای از گزارش غلامعلی پیر ایرانی در زمان برگزاری مسابقات دسته فوق سنگین وزنه برداری بازی ای آسیایی دوحه می بندیم :(( حالا حسین رضا زاده وزنه205 کیتو متری را بالای سر می برد)) این مورد البته از رادیو انتخاب شده به نظر شما بهترین کدام است ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 9:50  توسط آفتاب ایرانی  | 

ستاره اقبال شما در بهمن ماه چه می گوید؟

فروردین :

گرفتاری بزرگی دارید که در حال حاضر همه فکر و ذکر شما را به خود مشغول داشته است. تابحال صبر کرده اید و خودتان را سرپا نگاه داشته باز هم صبر کنید انشاءالله تعالی بزودی گرفتاری شما رفع خواهد شد و همانطور که در فال این ماه شما دیده شده است خورشید درخشان بخت شما از پشت ابرهای تیره بیرون خواهد آمد ولی تصمیم قطعی و جدی بگیرید که از این ببعد در مسایلی آن گونه که سبب ایجاد این گرفتاری برای شما شد بدون مشورت با بزرگتر ها و وارد ترها و سنجیدن همه عواقب و آثار ناشی از آن سرخود اقدام نکنید. در فامیل بدبینی هائی نسبت به شما به وجود آمده است که آن نیز به امید خدا رفع خواهد شد. مقدمات یک سفر برای شما در حال فراهم شدن است. این سفر برای شما بسیار لازم است و چه بسا که کلید باز کردن قفل همان گرفتاری بزرگ را در همین سفر به دست آورید. امیدوار باشید. حضرت حافظ برای شما سروده است: حافظا گر مدد بخت بلندت باشد      صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی . در ماهی که آغاز کرده اید بسوی متولدین مهرماه روی آورید و از متولدین اسفند ماه روی برگردانید.

 

اردیبهشت ماه:

 این شیوه روزگار است که نمی خواهد و نمی گذارد آب خوش از گلوی بندگان خدا پایین برود. متولدین دومین ماه سال افراد سخت کوش و مقاومی هستند. همیشه به آینده امیدوارند و با همین امید و با کمک خداوند متعال به تدریج بر همه مشکلات زندگی غلبه خواهند کرد. ماه های گذشته برای شما توام با بیم و امید و خوف و رجا بوده است و گر چه این خوف و رجا برای همه به صورت های مختلفه وجود دارد اما در اردیبهشتی ها به علت روح حساس که دارند سخت تر است. نقشه ها و برنامه هائی برای آینده دارید که یکی از اقوام شما نیز در انجام و اجرای آن برنامه ها رل عمده ای بازی خواهد کرد. نسبت به جان خود زیاد اعتنا ندارید و این درست نیست. اگر رانندگی میکنید سخت مراقب باشید که دچار حادثه و سانحه ای نشوید. پیشنهاداتی در محیط کار به شما می شود اصلح ترین را انتخاب کنید. بخوانید که فال حضرت حافظ این ماه شما چیست : مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را      لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بوئی. برای دوستی های تازه متولدین شهریور ماه را بر متولدین سایر ماه ها مخصوصا آبان ماه ترجیح دهید.

 

خرداد ماه :

 اتنظار نداشته باشید که همیشه همه جا و همه کس بروفق مراد شما باشد. زندگی مثل یک جاده پرنشیب و فراز از چاله و چاه و چاهک است به اضافه سنگ های کوچک و بزرگی که برسر عابر این جاده بی انتها که پایان آنرا هیچکس ندیده است فرو می افتد و به اضافه جانوران درنده و خزنده و گزنده ای که از ابتدا تا انتهای آن وجود دارند و آدمیزاد ناچار هم هست که حتما این جاده را طی کند با این همه سعی کنید که امید خودتان را از دست ندهید که این امید مانند یک منبع نور شما را در شبهای ظلمانی آن جاده پرآفت و مخافت حفظ خواهد کرد. گردش کواکب و سیارات در ماهی که آغاز کرده اید فقط رکود و سکون و سکوت را در زندگی شما نشان می دهند. زندگی یک نواختی دارید و در زندگی به حداقل قانع و راضی هستید. به یک نفر زیاد فکر می کنید که هیچ تاثیری در زندگی شما ندارد . این بیت حضرت حافظ فال این ماه شماست: چشم آسایش که دارد ز این سپهر تیزرو       ساقیا جامی بمن ده تابیاسایم دمی. متولدین آبان ماه را در این ماه برای شما مبارک و متولدین بهمن ماه نامبارک هستند.

 

تیرماه:

 توجه داشته باشید که تقارن و تقارب ماه تولد شما با ماهی که شروع کرده اید یعنی تلاقی برج سرطان با برج دلو بسیار مبارک و میمون است و از آن خیرها و بهره های بسیار بوجود آید و منافع فراوان حاصل گردد. روزهای فراخ شود و دریوزی ها یعنی فقر و نداری و وبال و گرفتاری یکسره از میان برداشته شود. بنابراین با خیال راحت بدنبال اجرای برنامه هائی که در دستور کار دارید بروید. بهمن ماه برای متولدین ماه چهارم سال ماه کامیابی و موفقیت است منتها فراموش نکنید که در هیچ مورد شور و مشورت را فراموش نکنید و راه را آن گونه بروید که رهروان رفته اند. در نیمه دوم ملاقاتی برای شما اتفاق می افتد که در زندگی آماده شما بسیار موثر است. سعی کنید از زندگی بیشتر لذت و بهره ببرید. اختلافات خانوادگی شما نیز بنفع شما تمام خواهد شد. حضرت حافظ لسان الغیب سروده است که : دو نصیحت کنمت بشنو و صد گنج ببر       از در عیش در آ و به ره عیب مپوی . سعی کنید در این ماه به متولدین دی ماه نزدیک تر شوید و از متولدین مهرماه دورتر شوید.

 

 

مرداد ماه:

چرا نمی خواهید با واقعیات و حقایق روبرو شوید؟ این ضرب المثل فارسی را شنیده اید که می گوید مرگ یک بار شیون یک بار کاری است که خود شما عامل و مرتکب اصلی آن بوده اید و طبیعی است که باید هم غرامت و تاوان و جریمه آن را هم خودتان بپردازید و حسن این پرداخت آن است که سبب می شود چشمان شما که همیشه سعی دارید آن ها را ببندید بروی دنیا و کارهای دنیا و مردم دنیا باز شود و افرادی را که در اطراف شما جمع شده اند بیشتر و بهتر بشناسید. در میان افراد خانواده شما یک جفت چشم نگران وضع و حال شماست . در این ماه هیچگونه سفری چه کوتاه و چه بلند به صلاح شما نیست . اگر سفری در پیش دارید به آینده موکول کنید و مبانی اعتقادی خود را محکمتر کنید. حضرت حافظ برای فال این ماه شما سروده است: گرچه از مستی خرابم طاعت من رد مکن     کاندر این شغلم به امید ثواب انداختی. برای شما در این ماه متولدین بهمن ماه آمد دارد ولی متولدین سایر ماه ها مخصوصا متولدین دی ماه آمد ندارد.

 

 

شهریور ماه:

شما متولد ارجمند آخرین ماه تابستان برای همه حکم لوله چراغ را دارید که همه جا را برای همه کسروشن می کند ولی برای خودتان حکم پایه چراغ را دارید که همیشه در تاریکی است. چرا از خودتان غافل هستید و به فکر خودتان نیستید. همیشه در نگرانی و اضطراب برای نزدیکان خود هستید در حالی که آن ها به فکر شما نیستندو این اضطراب شما بیشتر برای دو مرد و یک زن است در حالی که اگر نه فقط شما بلکه همه مردم دنیا نگران حال و وضع آن ها باشند حتی یک سر مو در تقدیرات مربوط به آن ها تغییری ایجاد نخواهد شد کار مخلوق را فقط به خالق واگذار کنید و به آنچه که دارید قانع باشید و خدا را شکر کنید. در یک کار اقتصادی بزرگ وارد شده اید که موفقیت در آن ضعیف است چون انگشت های زیادی در این کار سبب پیچاندن کار شده است. امیدتان را به خدای عز و جل بیشتر کنید . فال حضرت حافظ شما می گوید : خوش تر از فکر می و جام چه خواهد بودن     تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن . ستاره بخت شما در این ماه با ستاره بخت متولدین اردیبهشت ماه برابر و با متولدین آذرماه نابرابر است.

 

 

مهرماه:

انشاءالله تعالی انتظار نسبتا طولانی شما در این ماه به پایان خواهد رسید و مسافر شما که هنوز او را ندیده اید و نمی شناسید به سلامتی و مبارکی وارد خواهد شد و چشم و دل شما و همه خانواده را روشن خواهد کرد. در این ماه با وجود این که فصل برگریزان آغاز شده است ولی گردش ستارگان دلالت بر این دارد که مهرماه برای شما ماه مهر و ماه گل ریزان است. قدر موقعیت هایی را که در این ماه نصیب شما می شود بدانید ومنتهای استفاده را بنمائید. در خانواده و در فامیل صلح و سازش و حسن تفاهم گاهی به نفع شما برقرار خواهد بود و در محیط شغلی اوضاع کاملا بر وفق مراد شما خواهد بود. نذر ادا نشده ای دارید که لازم است هرچه زودتر نسبت به ادای آن اقدام کنید. سعی کنید از کسانی که امیدی به شما دارند دستگیری و دلجویی کنید همانطور که حضرت حافظ در فال شما گفته است : تا ابد معمور باد این خانه کز خاک درش      بر نفس با بوی رحمن می وزد باد یمن . در این ماه متولدین فروردین ماه برای دوستی های تازه مناسب و متولدین تیرماه نامناسب هستند.

 

 

آبان ماه:

 این نکته را در زندگی فراموش نکنید که همه کارها با خداوند اکبر است بنابراین بقول شاعر : خدا کشتی آنجا که خواهد برد – اگر ناخدا جامه برتن درد. اگر قرار است که شما به مقصودی که دارید برسید به امید خداوند حتما خواهید رسید. ولی در غیر آن صورت اگر همه اهل عالم همراه شما باشند کوچکترین قدمی بطرف جلو برنخواهید داشت شما زندگی پرنشیب و فرازی را پشت سر گذاشته اید اگر از بالا به پایین آمده اید گناه شما نیست در طالع شما اینطور نوشته شده است و اگر هم قرار است که از پایین به بالا بروید به شما مربوط نمی شود شما در این ماه با افراد تازه ای روبرو خواهید شد که باید کاملا مراقب باشید دامی برای شما نگسترده باشند. از لحاظ اقتصادی نگرانی نداشته باشید در نیمه دوم ماه یک خبر خوش مالی به شما خواهد رسید که شما را امیدوارتر خواهد کرد. سعی کنید در زندگی اجتماعی به همه اطمینان نکنید. پیرو این بیت حضرت حافظ باشید: به تخت گل بنشانیم بتی چو سلطانی      ز سنبل و سمنش ساز طوق و باره کنم. در این ماه به متولدین خرداد ماه بیشتر اعتماد کنید و اعتماد خود را از متولدین اردیبهشت ماه سلب کنید.

 

 

آذر ماه:

شما یک آرامش جسمی و روحی احتیاج دارید تا بتوانید باری را که بر دوش دارید سالم و راست به سرمنزل مقصود برسانید. متولدین آخرین ماه پائیز اکثرا افرادی دقیق و پشتکاردار و در امر مماشات با کسانی که به هر عنوان با آن ها سرو کار دارند جدی هستند. قولی برای هیچ کار به هیچکس نمی دهند ولی وقتی قولی دادند و تعهدی کردند بقول معروف اگرسرشان برود قولشان نمی رود و گرفتاری کنونی شما نیز بخاطر تعهدی است که به عهده گرفته اید گر چه شما اجر و پاداش انجام تعهدی را که کرده اید از خداوند الرحم الراحمین خواهید گرفت ولی پیش از نیرو و توان خودتان نیز درست نیست کار و تلاش کنید وجدان کار درست ولی توان کار درست نیز درست است. احتمال بروز بیماری یا عارضه ای برای شما وجود دارد. بیشتر مواظب سلامتی خود باشید . حضرت حافظ در فال این ماه شما آورده است: دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف       ای خضر بی خجسته مدد ده به همتم. برای این ماه شما متولدین اسفند ماه افرادی مثبت و بر عکس متولدین شهریور ماه افرادی منفی هستند.

 

 

دی ماه:

کار امروز را به فردا نیاندازید چون فردا کار های مخصوص خود را خواهد داشت اگر می بینید کارهای شما درهم و قاطی شده و اوضاع بروفق مراد شما نیست برای این است که شما یک برنامه منظم و مرتب برای انجام تصمیمات خود ندارید. شما معتقد به اصل غلط هر چه پیش آد خوش آید هستید و چون برنامه کاری منظمی ندارید برای شما هر چه پیش آید ناخوش می آید . متولدین اولین ماه برف ریزان سعی دارند که همه کارها را خودشان یک تنه انجام دهند در حالی که ید الله مع الجماعه و جز با کمک جمع هیچ کاری از فرد ساخته نیست. دی ماه برای کسانی که در زمینه کارهای ذوقی ادبیات و هنر و ورزش فعالیت دارند ماه پیروزی ها و موفقیت های فراموش نشدنی است که شما نیز در شمار آنان هستید مشورت با بزرگترها و با تجربه ها را فراموش نکنید. حضرت حافظ شیرین سخن فرموده است : گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید     هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور . ستاره بخت شما با متولدین تیرماه دمساز است ولی با متولدین مرداد ماه دمساز نیست.

 

 

بهمن ماه:

 شخص مقاومی هستید و در پرتو همین مقاومت و پایداری در مقابل ناگواری ها و نابسامانی های روزگار تابحال توانسته اید روپا بمانید و اگر نه همه اما بسیاری از سنگ های سرراه زندگی را به کنار بزنید. متولدین بهمن ماه افرادی درون گرا هستند . خیلی دیر با افراد دیگر اعم از آشنا یا غیر آشنا می جوشند و بیشتر میل دارند تنها بمانند ولی اگر کسی موفق به جلب قلب آنان شد دوستی صمیمانه و خالصانه و مخلصانه ای با آنان خواهند داشت. در اندیشه و تدارک یک سفر بلند مدت هستید ولی این مسافرت نزدیک نیست و مسایلی در میانه وجود دارد که مانع از این سفر شده است بابت عوارض جسمانی خود نگرانی دارید بهتر است با این عوارض بسازید چون حکم اجبار زمان و زمانه است. حواس شما بیشتر متوجه دو تن از اعضای خانواده تان است. خداوند بزرگ است همانطور که حضرت خواجه شیراز گفته است: چو برروی زمین باشی توانایی غنیمت دان     که دوران ناتوانی ها بسی زیرزمین دارد. بهتر است در این ماه بیشتر با متولدین مرداد ماه محشور باشید و از متولدین خرداد ماه باشید.

 

 

اسفند ماه:

 مهر کسی به دل شما افتاده است و قصد تشکیل یک خانواده جدید برای شروع یک زندگی مشترک را دارید ولی این طور که در فال این ماه شما دیده شده است این ازدواج و عروسی دارای مشکلات و گرفتاری هایی است که نه تنها به تشکیل یک خانواده جدید منجر نخواهد شد بلکه خانواده قدیم را نیز از هم خواهد باشید بنابراین بهتر است که خانه بخت و همسر آینده خود را در جای دیگر و کس دیگر جستجو کنید. عادت کنید که پای خود را در هرمورد به اندازه گلیم خود دراز کنید. داشتن همت بلند جزو صفات عدیله است ولی بلند پروازی های بی مورد جزو صفات قبیحه محسوب می شود. اگر قصد تغییر شغل دارید ماهی که شروع کرده اید بسیار مناسب است منتها اول درباره شغل جدید خودتان خوب برسی کنید. در نیمه ماه به یکی از آرزوهای خود خواهید رسید . حضرت خواجه حافظ لسان الغیب معتقد است : شاهد آن نیست که موئی و میانی دارد    بنده طلعت آن باش که آنی دارد. موافقان طبع شما در این ماه متولدین آذر ماه و مخالفان شما متولدین فروردین ماه هستند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 7:27  توسط آفتاب ایرانی  | 

جمشید مشایخی در بستر بیماری

صحبت اختصاصی آفتاب ایرانی با جمشید مشایخی

 

 

امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید

 به دیدن استاد جمشید مشایخی  رفتم ، اما ای کاش نمی رفتم

ایشون ممنوع الملاقات هستند ، و وضع وخیمی دارند ، از همتون درخواست میکنم

برای سلامتی ایشون دعا بفرمایید ،

در ابتدا وارد اتاق که شدیم همراه ایشون از ورود ما جلوگیری کردند ، سپس ایشون با اشاره ای که به همراه دیگرشون کردند یه جوری فهموندند که بگذارید وارد شوند و برای من جالب بود که در چنین شرایطی هم فکر مردم هستند ، خلاصه وارد شدیم و وضع وخیم ایشون رو دیدیم ، گل رو تقدیم کردیم که یه دفعه پرستار بد اخلاق اومد و سپس جناب مشایخی به سختی و واقعا به سختی تشکر کردند از ملاقاتشون با ما و من به شخصه دیگه تحمل نداشتم ، ای کاش میتوانستم بوسه ای بر دستان ایشون بزنم ولی ما فاصله ی سه متری با ایشون داشتیم ، و به علت رعایت موارد امنیتی عکسبرداری هم ممنوع شده بود ، از همتون شخصا تقاضا دارم برای این استاد ارزنده ی سینمای ایران دعا کنید

اینم از اولین مصاحبه ی اختصاصی آفتاب ایرانی اونم با یکی از بهترینهای ایران ، ولی حیف که توی این وضعیت بود ، امیدوارم هر چه زودتر ایشون خوب شوند

الهی ، از تو تقاضای عاجزانه برای شفای استاد رو داریم ،

آمین یا رب العالمین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 7:44  توسط آفتاب ایرانی  | 

اس ام اس

 

پر من باز ولي رفته ز يادم پرواز

من كه پرواز ندانم چه كنم با پر باز

 

هيچ كس نمي تواند به عقب برگردد و از نو شروع كند، اما همه مي توانند

از همين حالا شروع كنند و پايان تازه اي بسازند

 

تو آسمون عشقت ماه بشم روز نیستم خورشید باشم شب نیستم بذار ابر آسمون عشقت باشم تا هر وقت خواستم آهسته بیام و کنارت باشم

 

 

کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو که هميشه آنرا با شفق مي

شويم و با آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم

 

 

هر چه باشی نازنین ایام خوارت می کنه ، هر چه باشی شیر دل، دنیا شکارت می کنه ، هر چه باشی با لب خندان میان دیگران ، عاقبت طبیعت اشک بارت می کنه

 

آسمان وقف نگاهت گل من، مانده ام چشم به راهت گل من، هر کجا هستی و باشی گویم که خدا پشت پناهت گل من

 

گفت : عاشقی مرد ، بیا به یادش لحظه ای سکوت کنیم

گفتم : اگر بخواهیم برای عاشقان سکوت کنیم ،

باید عمری را ساکت باشیم

 

اگه دنيا براي تو معني ومفهومي نداره. کمي تامل کن .شايد تو خود دنياي

کس ديگري باشي

 

   عطر حرفات واسه من گل شقایقه ، با تو بودن واسه من قشنگترین دقایقه

 

این اس ام اس نیست یک احساس پاکه که با اس ام اس میاد که بگه دوست دارم

 

در بن بست هم راه آسمان باز است ، پرواز بياموز

 

در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا مي گذارد . در کنارت ژرفاي

آرامش را احساس ميکنم و بي تو سيل بي رحم تنهايي مجالم نمي دهد

 

سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت استفاده میکنن ولی

اصلا نگات نمیکنن, سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون

دنبالت بگردن

 

 

اسم این شهر عجیب است بیا برگردیم، قصد این قوم فریب است بیا برگردیم، آن که یک روز دل به نگاهش دادیم خنده اش سرد و غریب است بیا برگردیم عشق بازیچه شهر است ولی در دل ما دختر عشق نجیب است بیا برگردیم

 

به چشم خسته من آسمون پر از سنگ شده لعنت به این زندگی دلم برات تنگ شده

 

سه چیز را دوست دارم: دوستی به شرط پایبندی عاشقی به شرط عهد و تورا که شرط نمی شناسی                    

 

به من گفتی بمان . . . ماندم غزل خواندم جدا از من مشو هرگز که من در غربت عشق تو جا ماندن

 

 باور کن مرا و بشناس، همانطور که من تو را شناختم و باور کردم. ای تنها امید و تکیه گاه من، هیچ گاه تنهایم نگذار و محافظ خوبی برای قلب عاشقم که به تو سپرده ام، باش

 

اخرین تبسم تلخم را به یادگار داشته باش وقتی در اوج افتادگی برای تو از خودم،  از اولین و اخرین ترانه زندگیم گذشتم و رفتن سایه وارم برای حرمت حریمت بود ای دوست

 

زدل مهر تو ای دوست رفتنی نیست، غم دوریت به هر کس گفتنی نیست، ولیکن شعله مهر و محبت میان من و تو پنهان کردنی نیست

 

پیوند عشق حقیقی حتی با مرگ هم گسیخته نمی شود، چه رسد به دوری

 

سلام سلامتی میاره، سلامتی شادی میاره، شادی نشاط میاره، نشاط زندگی میاره، زندگی عشق میاره، عشق زن میاره، زن بچه میاره، بچه دردس میاره، دردسر بدبختی میاره، پس سلام بی سلام

 

تک ستاره اسمان زندگی، بی تو زندگی برایم بی معناست . چشمان من به درخشش تو نیازمند است، بتاب بر دنیایم

 

می خوام لوبیای سحر آمیزم  رو بکارم و ازش بالا برم به اوج آسمونا تا اونجا تو دل ابی و صافش جوری که همه عالم ببینند داد بزنم دوست دارم

 

صداتو برام  sms  کن با نگاهت بهم mis call بزن با قلبت بهم زنگ بزم ، قلبم رو ویبره است تا من برات یه بوس bolothos کنم تا تو بزاری رو لبات..

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 9:34  توسط آفتاب ایرانی  | 

××× مسابقه یک میلیون دلاری ×××

فردي در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده‌است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.



سوالات را بخوانید و به آن جواب دهید:



1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف: 116 سال
ب: 99 سال
ج: 100سال
د: 150 سال
او نمی تواند به سوال جواب دهد.
 

 

 

2- کلاه‌های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف: برزیل
ب: شیلی
ج: پاناما
د: اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می‌کند.

 



3- روس‌ها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن می گیرند؟
الف: ژانویه
ب: سپتامبر
ج: اکتبر
د: نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.
 

 

4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د: مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می‌کند.

 



5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف: قناری
ب: کانگارو
ج: توله‌سگ
د: موش


در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می‌دهد.



جواب‌ها:
اگر خیلی خودتان را گرفته‌اید که همه جواب‌ها را می‌دانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیده‌اید، بهتر است اول جواب‌ها را مطالعه کنید:


1: جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید (۱۳۳۷-۱۴۵۳)


2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.


3: انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.


4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.


5: توله سگ، اسم لاتین آن Insularia Canaria است که یعنی جزایر توله سگ.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 9:50  توسط آفتاب ایرانی  | 

اشعار

چته اسمون دوباره

            کم اوردي باز ستاره؟

                       اشک نريز اخماتو وا کن

                                   بخدا فايده نداره

                                            ميگن اشک اگه بريزي

                                                        سبکت ميکنه اما

                                                                 اوني که گذاشته رفته

                                                                              کي ما رو به ياد مياره

                                                                                   اينقدربارون مي ريزي

                                                                                  به تو شک ميکنه مهتاب

که ديشب بوده تابستون

             وليکن امشب بهاره
                        دلتو بزن به دريا

                              تا بشي تنهاي تنها

                                        يا شايد خدا بخواد و

                                                 بکنه بهت اشاره

                                                     اگه اون يه کم دوست داشت

                                                            بي خداحافظي نميرفت
                                                                            دعا کن خدا تلافي
                                                                                         سر قلبش در نياره

                                                                                       اگه بي وفا نبود که

 

واسه تو عزيز نمي شد
                   اوني که بشکنه اما
                                  بمونه اون موقع ياره
                                                 اسمون ديگه تموم کن
                                                                       گريه رو فقط دعا کن

                                                                                 که خداي اسمونا

                                                          هيچ روزي تنهاش نذاره

 

بخواب ای دختر آرام مهتاب
       ببین گلهای میخک خسته هستند
تمام اشک هایم تا بخوابی
        میان مخمل چشم شکستند
بخواب ای پونه باغ شکفتن
         گل اندوه امشب زرد زردست

بخواب ای غنچه بی تاب احساس
          فضای شهر شب بو ها سرد ست
بهار سبز عاشقها خزانست
         خزان بی قراران بی وفایی ست
بخواب ای مرغ نا آرام دریا
           گل آرامشم امشب تنهای تنهاست
اگر امشب ز بی تابی نخوابی
            دلم تا صبح در چنگال غم هاست

بخواب ای لذت سرشار پرواز

             که دنیا یک گذرگاه عجیب است
همیشه نغمه مرغان عاشق
        پر از یک حس نمناک و غریب است
                 پرستو هم نمی ماند به بک شهر
                           همیشه هجرتش از بی قراری است
                                     بخواب ای آشنا با خلوت شب
                                          دلم در آرزویش تنگ تنگ است
                                                    نمی دانی که او وقتی بیاید 
                                                   بلور اشکهایم چه قشنگ است

                                           بخواب ای شبنم نیلوفر دل
                                  که شب تنهایی دل ها درازست
                    دعایت می کنم هر شب همین وقت
             
که درهای دعا تا صبح بازست

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 11:0  توسط آفتاب ایرانی  | 

تولد مبارک

 سلام دوستان عزیزم 

امیدوارم که حال همتون خوب باشه

می دونید دیشب چی شد؟؟

نمی خواید بهم تبریک بگید دیشب تولدم بود

عزیز دلم برام یه کیک خوشگل خریده بود

 این هم عکسی که از کیکی که عزیز دلم گرفته بود تا شما دوستانم هم ببینید

                                

یه عالمه از دوستام اومده بودن و برام کادو آورده بودن این هم عکسی که از دوستام گرفتیم

دو تا دوستام هم برام گل هدیه آوردن

این هم عکس دوستام

      

من هم از خوشحالی دور خودم می چرخیدم می دونید چه جوری -------->

همه با هم برام می خوندن تولد تولدت مبارک

بیا شمع ها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی 

بقیه هم برام دست می زدن

یکی از دوستام هم که رقصش خوب بود برام می رقصید

یه چند تا از دوستام با همدیگه کردی می رقصیدن

این هم عکس پدر بزرگم که اومد تولدم

یه عکس هم با کلاه بوقی گرفتم این هم عکسهام

این هم عکسم با کادو هایی که گیرم آومد

اخر سر هم همه رفتیم برای خوردن شام

بعد هم که همه مهمونها رفتن مامان حسابی خونه رو تمیز کرد

این هم عکس مامانم

اما خیلی جدی نگیرید به خاطر ماه محرم جشن فقط همین بود که تو وبلاگم دید

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10:19  توسط آفتاب ایرانی  |