تبليغاتX
http://aftabirani.blogfa.com

http://aftabirani.blogfa.com

عشقم

بیوگرافی عبدالرضا زهره کرمانی

 

نام: عبدالرضا زهره کرمانی

تاریخ تولد: 1354

...............................................

متولد 1354 در کرمان. فارغ التحصیل رشته تدوین از مرکز اسلامی  آموزش فیلمسازی. دوره بازیگری را در کلاسهای کارگاه آزاد بازیگری  گذراند.

با حضور در فیلمهای ملاقلی پور به سینما راه یافت. بازی در نقش امیربهادر در اپیزود اول فیلم نسل سوخته او را به عنوان بازیگری توانا معرفی کرد. اما شاید با حضور در مجموعه تلویزیونی غریبه بود که شناخته شد. آخرین حضور سینمایی او بازی در نقش کوتاهی در فیلم قارچ سمی ساخته ملاقلی پور است.

 

عبدالرضا زهره كرماني از جوانان بازيگر كشور است كه او را بارها در فيلم ها و سريال هاي مختلف ديده ايم .
غريبه يكي از كارهايي بود كه زهره كرماني توانست در آن بدرخشد . گزيده كار است و جدا از بازيگر ي خودش فيلمسازي هم مي كند و تا كنون چند كار را تجربه كرده و پر از ايده و برنامه است و دلش مي خواهد كارهاي بزرگي انجام دهد اما ...
گفتگوي آفتاب ایرانی را با اين هنرمند جوان بخوانيد كه اميدواريم مورد توجه تان قرار بگيرد .
• فعاليت فرهنگي را از چه زماني شروع كرديد ؟

برمبناي آن تعريفي كه عامه مردم از بحث فرهنگي و هنري دارند ، از موقعي كه خودم را شناختم در حال انجام دادن يك سري كارهاي فرهنگي بودم . دوران راهنمايي و دبيرستان مشغول تئاترهاي مدرسه بودم . فيلمسازي آماتور را در انجمن سينماي جوان آموختم كه بعدها به فيلمسازي در حد كوتاه و بلند تبديل شد .

 

• چطور مي توانيم به سينماي ارزشي دست پيدا كنيم ؟
اينكه چكار كنيم يك بحث طولاني مي طلبد اين بحث ، بحثي تخصصي است . اي كاش ما خيلي از كارها را انجام نمي داديم . من مي گويم همه نوع ژانري اعم از سينماي اجتماعي ، طنز ، كمدي و ...داشته باشيم نه اينكه فقط به سينماي دفاع مقدس بپردازيم . ما بايد به كارگر دانهاي اين نوع فيلم ها بها دهيم . شايد آقاي x بتواند فيلم جنگي خوب بسازد ولي نتواند فيلم اجتماعي خوبي بسازد . اين اتفاق بارها در سينما رخ داده است . اگر هر کسي جاي خودش باشد دنيا گلستان مي شود .
• بازيگري را چطور تعريف مي كنيد ؟
بازيگري از ديد من يك جور شاعري و زندگي كردن است . به نظر من ، فارغ از خيلي چيزهايي كه به ما ديكته مي كنند ، همه بازيگر يم و در آن شكي نيست ، جدا از اينكه ما همه بازيگر خداييم .

• ما همه به خاك و شهرمان وابستگي خاصي داريم ، به عنوان يك هنرمند كرماني بعد از حادثه بم چه احساسي داشتيد ؟
به هر حال اين احساسي است كه همه مردم دارند ، ما با يك مقوله اي به اسم مرگ سالهاي گذشته خيلي آشنا شديم . وليكن بازهم مرگ هاي اين چنيني و جمعي از هر ديني ، قومي و مليتي باشند روي آدم تأثير مي گذارد و بر دل سنگيني مي كند و فرقي هم نمي كند كه اين اتفاق كجاي دنيا باشد و تو كجاي دنيا ناظر اين اتفاق باشي . حال آن كه من كرماني هستم و يك عرق خاصي نسبت به شهرم و ارگ بم دارم . من يك فيلمي به اسم مرواريد كوير ساختم كه قصه اش ، قصه ارگ بم است و تأثيرات خاصي روي من گذاشته است و در همين ارتباط من كه اصلا دغدغه خوانندگي در اين عرصه نداشتم ، رفتم و يك همذات پنداري با مردم بم كردم و يك كليپ به اسم خانه اميد ساختم .
• الآن به نظر شما شرايط بم به شرايط سابق برگشته است ؟
مطمئنا نه ! به هر حال خيلي طول خواهد كشيد تا برگردد به آن بم . شايد بمي باز سازي شود بهتر از آن بم ، ولي مطمئنا بم قبل نخواهد شد و من در اين شك ندارم .
• در بين صحبتهايتان به كلمه مرگ اشاره كرديد ، اگر امروز به شما الهام شود كه آخرين روز زندگي تان است چه كار مي كنيد ؟
منطقي بايد به اين قضيه نگاه كنيم ، اگر در آن مد باشيم كه به ما الهام شود حتما خيلي بندگان خوبي بوده ايم . هر چند مي گويند به همه آدمها الهام مي شود كه مرگشان نزديك است .
• چرا ؟
بايد سكوت كني سالش باشد . در اين لحظه همه چيز در ذهنمان به هم مي ريزد و به نظر من بهترين چيز سكوت است . اين سكوت مي تواند 5 دقيقه باشد و يا يك ثانيه و يا مي تواند كشوتي باشد كه به مرگ منتهي شود .
• جنابعالي ديد بهتري نسبت به كرمان و ارگ بم داريد ، ارگي كه كاملا از خشت بود و ما عزيزان زيادي را در آن از دست داديم . اما علي رغم اينكه از طريق رسانه ها بارها اعلام شده بود كه زلزله اين منطقه را تهديد مي كند به اين موضوع توجهي نشد ،
• در اين خصوص انتقاد يا پيشنهادي نداريد ؟
بهتر است كه نمك روي زخم هيچكس نپاشيم ، 4 سال است كه از اين حادثه غمناك مي گذرد بناي بم و بسیاري از شهر هاي اطراف استان كرمان خشتي بود و يك زلزله با اين وسعت آن سقف هاي گنبدي و كاه گلي را به هم ريخت . از سويي اگر در قياس بخواهيم نگاه كنيم من بيشتر از ساختمانهايي كه با تير آن در تهران بزرگ ساخته شده حراس دارم . آن بناي خشت و گلي حتي علي رغم قدمت و فرسودگي كه داشته يك جورايي توانمند تر بوده است . خدا كند اين اتفاق هيچ جا نيفتد و اگر چنين حادثه اي پيش بيايد وامصيبتا به هر حال بايد پيشگيري كنيم و اين پيشگيري بايد اساسي باشد .
• چقدر اهل ريسك هستيد ؟
اگر موقعش باشد ريسك مي كنم .
• حتي اگر موجب شكست شود ؟
من براي بازي در يك سري نقش ها نمي توانم نه بگويم و دوست دارم از اين كارها بازي كنم كما اينكه بعضي وقتها اتفاق افتاده در يك مقطعي به من گفته اند چهره ات براي نقش منفي جواب مي دهد و من پذيرفته ام به هر حال نگاه ها متفاوت است و من ريسك كردن را تا حدي كه بدانم از اين طريق پيشرفت مي كنم انجام مي دهد .
• بيشتر دوست داريد چه نقش هايي را ايفا كنيد ؟
خيلي از مردم من را مي شناسند . هيچ كس من را با هيوا يا نسل سوخته نشناخت . همه من را با سريال غريبه مي شناسند ، اين براي من يك جورهايي درد آور است ولي از يك طرف عامه اينطور ي دوست دارند . مردم مرا با يك كاري مثل غريبه مي شناسند ، غريبه اي كه شخصيتي دو وجهي داشت از ديد مردم شخصيتي كه هم خوب است و هم بد ، ولي در كل مردم نگاهشان به شخصيت منفي نگاه مثبتي نيست . من براي يك كار در ميدان هفت تير نزديك بود كتك بخورم چون نقش منفي بازي كرده بودم ، حالا هر چند از ديد خودم اين كارها توانسته تأثير بگذارد البته در ممالك خارجي اينطوري نيست . اگر شخصيت پردازي درستي روي نقش منفي صورت بگيرد خارج از آن سخت هاي منفي كه در خيلي از كارها مي بينم رسيدن به آن سخت تراست .
• بچه كجاييد ؟ ايران
• دوست داشتيد كجايي بوديد ؟ از اين كه هستم راضيم .
• بهترين دوست ؟ اگر پيدايش كني ، خود آدم
• سختي ؟ بهترين چيزها سخت ترين آنهاست .
• بهترين نويسنده ؟ ژوزه ساراماگو
• بهترين كارگردان ؟ كسي كه زماني را كه در آن زندگي مي كند خوب بشناسد .
• تهيه كننده ؟ كسي كه به آدم هايي كه زمانه را خوب مي شناسند و كارشان را بلدند كار مي كند .
• بازيگردان ؟ كاپيتان كشتي
• عكاس ؟ منجمد كننده يك لحظه جهت ثبت تا ابديت
• خبرنگار ؟ دوست و دشمن
• سرقت ؟ معضل اجتماعي
• قتل ؟ خوي حيواني
• پليس 110 ؟ صدو ده اش را چن اسم آقا امام علي (ع) است خيلي دوست دارم .
• شب ؟ مرور افكار روزانه
• خرمشهر ؟ پاره تن ايران
• جنگ ؟ در آرزوي دنياي بي جنگم
• شلمچه ؟ گذر عاشقي
• دشمن ؟ دشمنت را دوست بدار
• جانباز ؟ سنبل استقامت
• شهادت ؟ بهترين راه رسيدن
• خدا ؟ تنها مأمن و ياور

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 8:2  توسط آفتاب ایرانی  | 

شاهرخ خان

 

بدون شك پس از آميتا باچان و خانواده كاپورها، بزرگ‌ترين هنرپيشه سينماي هند كسي نيست جز شاهرخ‌خان. او به طور خلاصه از زندگي‌اش مي‌گويد:

 

 

دوم نوامبر 1965 در مركز پرستاري تالوار در دهلي‌نو، يه اتفاق خيلي معمولي افتاد. مثل خيلي از نوزادان تازه به دنيا اومده، من هم موقع تولد با مشكل بندناف مواجه شدم، يعني بند نافم دور گردنم پيچيده شده بود! پرستارها مي‌گفتند لطف خدا و شانس خوبم بوده كه زنده موندم و اين تنها چيزيه كه پدر و مادرم در مورد تولدم بهم گفتن. ما در محله راجيندرناگار زندگي مي‌كرديم. حتي دقيقا يادمه كه شماره ساختمون‌مون اف  442 بود. روزهاي دبستانم دقيق يادمه، مدرسه‌مون درست كنار خونه‌مون بود. بعد از اون، تحصيلات متوسطه رو در دبيرستان كلمبيا شروع كردم كه خيلي دبيرستان منظم و دقيق و يكي از مدرسه‌هاي رده بالاي دهلي بود. روز اول مدرسه دقيقا يادمه كه خانمي به اسم بالا با من مصاحبه كرد و ازم پرسيد شغل پدرم چيه. اون زمان پدرم در كار حمل و نقل بود و مدام با ماشين و كاميون و... كار مي‌كرد و يك شركت حمل و نقل داشت. منم اينقدر مي‌دونستم كه هر كسي با وسايل حمل و نقل سر و كار داشته باشه، راننده ‌است و براي همين گفتم پدرم راننده‌ است!
براي رفتارمون و نمره‌هاي امتحاني‌مون بهمون ستاره‌هاي سياه و طلايي مي‌دادند. اگه پنج ستاره سياه مي‌گرفتيم توسط خانم معلم تنبيه مي‌شديم! از اون‌جا كه من بچه شيطوني بودم خيلي تنبيه شدم! دلم مي‌خواست چنين تنبيهاتي الانم برام وجود داشت! وقتي به گذشته نگاه مي‌كنم مي‌بينيم چيزي كه اون موقع تنبيه به چشم مي‌اومد، خيلي هم مفيد بود! در كل، روزهاي مدرسه‌ام خيلي خوب بود. خيلي تنبيه مي‌شدم و خيلي هم مجبورم مي‌كردن كنار تخته سياه بايستم.
معلم‌مون مجبورم مي‌كرد شنا كردن رو ياد بگيرم. اون منو به زور توي استخر مي‌انداخت و انتظار داشت در حالي كه يه عالمه آب توي چشم و حلقم جمع شده، دست و پا بزنم و خودمو نجات بدم. هنوزم شنا كردن و اون معلمم رو كه اون‌جوري تنبيهم مي‌كرد دوست ندارم! در مدرسه، فوتبال رو خيلي دوست داشتم. الكترونيك درس مورد علاقه‌ام بود و هميشه هم بيشترين نمره رو در اين درس مي‌گرفتم. توي رياضي خيلي ضعيف بودم و حتي هنوزم با اعداد مشكل دارم! تا حدي كه وقتي كسي بهم شماره تلفني رو مي‌ده بايد چندين بار بپرسم و برام تكرار كنن تا بتونم روي كاغذ بنويسمش!
در كالج هم فوتبال، كريكت و هاكي رو ادامه دادم. در حالي كه دلم مي‌خواست در ورزش جدي كار كنم ولي مشكل كمرم و درد زانوهام بهم اجازه نمي‌داد و اين زماني بود كه اولين سريال‌هاي تلويزيونيم، فاوجي و ديل دريا رو بازي كردم. درسم رو براي فوق‌ليسانس رشته ارتباطات در مركز علمي جاميا ميليا اسلاميا ادامه دادم كه در مورد فيلمسازي و روزنامه‌نگاري بود. سال اول رو خيلي خوب تموم كردم و خيلي هم در اون رشته موفق بودم چون هميشه عاشق ساختن فيلم‌هاي تبليغاتي بودم اما مدير كالج از اين‌كه به جز كالج كارهاي متفرقه زيادي هم مي‌كردم خوشش نيومد، يه روز بهم گفت چون غيبت زياد داشتم نمي‌تونم در امتحانات پايان ترم شركت كنم. حضور غياب سر كلاس مسئله بزرگي نبود چون من به جاش پروژه‌هاي اضافي به دانشگاه تحويل داده بودم. من هم تصميم گرفتم از اون كالج بيرون بيام و فيلمسازي رو در حد حرفه‌اي ياد بگيرم و فقط وقتي به اون كالج برگردم كه ازم دعوت كنن به عنوان استاد مهمان براشون كلاس فيلمسازي بذارم!

 

            

 


خانواده
 پدرم، ميرتاج محمد، ده سال بزرگ‌تر از مادرم فاطيما بود. ليسانس حقوق و فوق‌ليسانس علوم انساني داشت و به شش زبان فارسي، سانسكريت، پشتو، پنجابي، هندي و انگليسي تسلط داشت. پدر هيچ وقت سر من و خواهرم فرياد نزد، اما مادرم چرا.
پدر كارهاي مختلفي مي‌‌كرد، او يك تجارت موفق مبلمان داشت و سپس وارد كار حمل و نقل شد. 51 سال بيشتر نداشتم كه او مرد، پس از مرگش مدتي به لاهور در پاكستان رفتيم، اما دوباره به هندوستان بازگشتيم.
مادر من در حيدرآباد متولد شد، او زني زيبا بود. پدرم هم بي‌اندازه خوش‌تيپ. اولين ملاقات اتفاقي‌شون باعث شد كه اونها عاشق هم بشن. مادرم در يك تصادف اتومبيل، صدمه ديد و به خون نياز داشت. پدرم خيلي اتفاقي به بيمارستان رفته بود تا خون اهدا كنه، در همين مدت، كمك پدرم باعث نجات مادرم شد و اونها عاشق هم شدند. اگرچه پدرم 11 سال از مادرم بزرگ‌تر بود، اما خانواده مادرم كه نجات دخترشون رو مديون او مي‌ديدند، اين مسئله را ناديده گرفتند.احساس مي‌كردم خواهرم شهناز به پدر و مادرم نزديك‌تره چون به هر حال شش سال بزرگ‌تر و بچه اول بود. آن زمان كه من به دنيا آمدم، پدرم يك سرمهندس بود و مادرم در يك دفتر درجه يك قضايي، مددكار اجتماعي بود. او در آكسفورد تحصيل كرده و جزو زنان مسلمان هندي محسوب مي‌شد كه تا اين حد به موفقيت رسيده بود. او براي مدتي طولاني دستيار قاضي بود و به بزهكاري نوجوانان رسيدگي مي‌كرد. خواهرم شهناز يك دختر تحصيل كرده است، دوره‌هاي مديريت را گذرانده و سابقا به عنوان مدير براي شركت ?يادمان ايندراگاندي? كار مي‌كرد. او فوق‌ليسانس را در روان‌شناسي گرفته است. مرگ پدر و مادرمان بي‌اندازه روي او تاثير گذاشت، من جوان‌تر بودم، بنابراين فكر مي‌كنم زودتر از حالت مرگ پدرم بيرون آمدم. او تنها رشته ارتباطي‌ من با والدينم است، من پدر و مادرم را در وجود او مي‌بينم، هميشه به او مي‌گويم: ?تو عين مامان هستي!؟ حتي وقتي كه آماده خشم است. هرگاه غمگين هستم تنها به بالكن مي‌روم و گريه مي‌كنم و مي‌دانم او از جايي به من نگاه مي‌كند، چون نمي‌توانستم آنچه هستم، باشم، مگر اين‌كه مورد دعاهاي خير او قرار گرفته باشم.

 


ازدواج


نام همسر من گوري است، پدر و مادر گوري به شدت مخالف ازدواج‌مان بودند. مادرش تهديد كرده بود كه خودكشي مي‌كند! يه بار من با يه قيافه ديگه به تولدش رفتم! اسمي رو به كار بردم كه تو سريال فاوجي صدام مي‌كردن، ولي وقتي اونا منو شناختن جهنمي به پا شد! اونا يه خونواده پنجابي خيلي اصيل هستن. منو از همه اعضاي خونواده‌ش ترسونده بودن. مجبور بودم دل تك‌تك اعضاي خونواده‌شو يكي يكي به دست بيارم. با يكي از دايي‌هاش كه پشت تلفن حرف زدم بهم گفت: به خواهرزاده من نزديك نشو وگرنه...! ولي بعد كه ديدمش ديدم خيلي مهربونه! پسرخاله‌هاشو با خودم مي‌بردم تفريح، كم‌كم همه‌شون ازم خوش‌شون اومد و بهم اميدواري ‌‌دادن كه پدر و مادر گوري رو راضي مي‌كنن، ولي اونا قبول نمي‌كردن... گوري توي خونه حبس شده بود! هميشه به من مي‌گفت:
: شاهرخ تو مامان باباي منو نمي‌شناسي... تو خيلي همه چيزو ساده مي‌گيري! و من هميشه بهش مي‌گفتم: همه چيز درست مي‌شه...! ده سال ديگه به همه اين روزا مي‌خنديم...! و اين دقيقا كاريه كه الان مي‌كنيم! بعضي شب‌ها كه مي‌شينيم و درباره گذشته فكر مي‌كنيم، حسابي مي‌خنديم...
يه بار گوري حسابي قاطي كرد!! فكر مي‌كرد من با غيرتي كه دارم اذيتش مي‌كنم! راست مي‌گفت، يه زماني بود كه من خيلي روي گوري حساسيت نشون مي‌دادم... اينا به خاطر اين بود كه زياد همديگه رو نمي‌ديدم. اما اون نتونست تحمل كنه. اين بود كه سال 1989 منو ول كرد و بدون اين‌كه بهم بگه با دوستاش اومد بمبئي. وقتي فهميدم حسابي قاطي كردم! روز قبل از اين‌كه بره، اومد پيشم. اون روز تولدش بود و من اتاقمو با يه عالمه بادكنك تزئين كرده بودم و كلي هم كادو براش خريده بودم. وقتي اتاقمو ديد خيلي گريه كرد. من فكر كردم به خاطر ناراحتيه زياديه كه خانواده‌ش بهم وارد مي‌‌كنن، ولي بهم نگفت كه مي‌خواد بره... وقتي فهميدم رفته، به مادرم گفتم. اون بهم گفت برم و دختري كه دوستش دارم رو برگردونم. بهم ده هزار روپيه داد و من با دوستام اومدم بمبئي دنبالش. چند روز مدام دنبالش ‌گشتيم، شب‌ها هم مجبور بوديم تو خيابون كنار ساحل هتل تاج بخوابيم! همه جا رو دنبالش گشتيم به خصوص ساحل‌ها. گوري عاشق ساحل بود. پول‌هامون تقريبا تموم شده بود، مجبور شدم دوربينم رو بفروشم. من قيافه گوري رو براي مردم توضيح مي‌دادم، به همه مي‌گفتم يه دوسته و گمش كردم. همه جا رو گشتيم تا اين‌كه يه بار يكي ما رو برد به يه ساحل خصوصي. رفتيم توي ساحل... و گوري اون‌جا بود! ايستاده بود توي آب، با ديدن هم گريه كرديم. اون موقع بود كه فهميدم بي‌دليل حساسيت نشون مي‌دادم. همين طور فهميدم كه هيچ‌كس بيشتر از من نمي‌تونه گوري رو دوست داشته باشه و اين بهم اعتماد به نفس خيلي زيادي داد.

وقتي تصميم گرفتيم ازدواج كنيم قبلش از خونه خاله گوري به پدر و مادرش زنگ زديم و بهشون گفتيم كه ما ازدواج كرديم! خيلي عصباني شدن. مادرش غذا خوردنو گذاشت كنار. وضع خونه‌شون حسابي ريخته بود به هم. رفتم كه پدرشو ببينم، احساس گناه مي‌كردم. وقتي باهاشون صحبت كردم فكر مي‌كنم چاره ديگه‌اي نداشتن جز اين‌كه قبول كنن. الان مي‌تونم احساس پدر مادر گوري رو درك كنم، اونا يه خونواده 15 نفري سفت و سخت پنجابي بودن كه گوري جوان‌ترين‌شون بود. تصور كنين كه اون بگه مي‌خواد با يه پسر با يه دين ديگه، با يه فرهنگ و رفتار ديگه با يه شغل متفاوت ازدواج كنه... هيچ نقطه مثبتي براي من نبود. اونا رو سرزنش نمي‌كنم. اونا حتما فكر مي‌كردن مي‌تونن شوهر خيلي بهتري براي دخترشون پيدا كنن. ما هيچ وقت نمي‌خواستيم كاري برخلاف خواسته خونواده‌هامون بكنيم. فكر فرار حتي يه بارم هم به سرمون نزد اما مطمئن بوديم كه حتما با هم عروسي مي‌كنيم...وقتي كه من، پدر و مادر گوري رو ديدم اصلا روي زبونم نمي‌‌اومد بگم: ?من دخترتونو دوست دارم!? به نظرم خيلي احمقانه مي‌اومد! به خاطر اين‌كه من هيچ وقت نمي‌تونستم گوري رو بيشتر از اونا دوست داشته باشم. اونا گوري رو به دنيا آورده بودن و بزرگش كرده بودن. عشق من هيچ وقت نمي‌تونست جانشيني براي عشق اونا باشه...
 
مراسم ازدواج‌مون هم به رسم مسلمونا برگزار شد. ما مي‌خواستيم يه مراسم ساده داشته باشيم. پدرو مادر گوري آخر شب وقتي گوري نشست توي ماشين شروع كردن به گريه كردن، بعد همه خونواده‌ش هم شروع كردن به گريه كردن. منم كه ديدم اين‌جوريه خيلي جدي گفتم: اگه اينقدر ناراحتين، مي‌‌تونين دخترتونو پيش خودتون نگه دارين، من مي‌‌آم مي‌بينمش و مي‌‌رم!
در مورد بچه‌هام، دلم مي‌خواد پسرم تا 16 سالگي حسابي شر و شلوغ باشه كه بتونه بعد از اون پسر خوبي باشه! موقع به دنيا اومدن ?آريان?، حال گوري خيلي بد شد. زايمانش خيلي خطرناك بود. اون موقع من فقط مي‌خواستم گوري سالم بمونه، اجازه هم دادم اگه خيلي وضع وخيم شد اول گوري رو نجات بدن... ولي الان همه چيز آريان... آريان... آريان...!!
درباره دخترم هم همه عشقي كه توي وجودم هست رو بهش مي‌‌دم... با وجود اين‌كه همسرم فكر مي‌كنه من ديوونه‌ام دلم مي‌خواد با دخترم رفيق و صميمي باشم. پدر و مادر من بهترين دوستان من بودن، به همين ترتيب منم مي‌خوام صميمي‌ترين دوست بچه‌هام باشم... من به گوري احترام مي‌ذارم براي اين‌كه اون يه زنه و مادر بچه‌هام. دوستش دارم چون خيلي صادقه و تكميل‌كننده منه. اون بهم ياد داد چه‌طور توي زندگيم سياست داشته باشم! اون هميشه بهم مي‌گه كه خيلي چيزهايي رو مي‌گم كه نبايد بگم، اون ثابت‌ترين و محكم‌ترين عامل توي زندگي منه و به خاطر موقعيت و يافته‌هام نيست كه اون به من احترام مي‌ذاره يا دوستم داره، اون منو دوست داره به خاطر اين‌كه من مي‌خندونمش! نمي‌دونم... من اونو مي‌خندونم؟...

 


 

 

گوري يك داستان عاشقانه 

 

  صحبت در مورد شاهرخ خان و زندگي خصوصي او بدون آئردن نام گوري چيپا كامل نمب شود.

گوري چيپا دختر اقسر باز نشسته رامش چيپا . گوري در يك خانواده برهما متولد شده است او  خانواده اش گياهخوار بودند و در خانهشان معبدي براي انجام مراسم مذهبي داشتند.

 

شاهرخ يك مسلمان بود و در هندوستان مذهب يكي از مسائل اصلي و كليدي در ازدواج ها محسوب مي شد اما در سال 1984 براي اولين بار گوري را ديد و بالاخره در سال 1991 با وجود مشكلات بسيار با او ازدواج كرد كه به راستي به سرانجام رساندن چنين ازدواجي كار مشكل و ناممكني به نظر مي رسيد.

 

گوري كاملا قابل قبول به نظر ميرسيد چون خانواده او به هبچ وجه با اين ارتباط موافق نبودنند اما با وجود همه مسائل ديدار هاي آنها به مدت شش سال ادامه يافت خانواده گوري مايل بودند او با يكي از وذهب خودشان ازدواج كند اما شاهرخ حاضر بود هر كاري انجام دهد تا به گوري برسد. او بيش از حد به گوري وايسته بود به طور مثال اگر گوري بدون اجازه او مويش را كوتاه مي كرد باعث ناراحت شدن شاهرخ مي شد. سپس صبر گوري به پايان رسيد و به شاهرخ گفت كه مي خواد اين رابطه ديوانه وار را تمام كند .او در سال 1986 بدون اطلاع شاهرخ از خانه خارج شد و به بمبئي آمد و شاهرخ هيچ چاره اي نداشت جز اينكه به دنبال عشقش به شهر روياها بمبئي پا بگزارد . شاهرخ به همراه دوست صميمي اش به بمببئي آمد و در آنجا به دنبال گوري گشت او به دنبال او به خشوش سواحل را جستجو كرد چون مطمئن بود علاقه و ميل شديد گوري را به اون سئاحل زيبا مي كشاند.

 

روز ها مي گذشت و پول سفر آنها رو به اتمام بود اما آنها هنوز گوري رو پيدا نكرده بودند تا اينكه روز ي به آنها راننده تاكسي اي توصيه كرد ساحل آكسا را نيز جستجو كنند و آن دو نيز راهي آكسا شدند و در آنجا ناگهان شاهرخ گوري را ديد كه در كنار آب ايستاده  و مدتي بعد نيز گوري متوجه او شد مدتي به يكديگر خيره ماندند تا اينكه گروي به سوي او دويد و او را در آغوش گرفت و هر دو شروع به گريه كردند و اين لحظه اي بود كه هيچ گاه قابل توصيف نخواهد بود لحظه اي كه هر دو متوجه شدند هيچ گاه بدون يكديگر نمي توانند زندگي كنند.بلاخره اين مدت گزشت و اين دوران  پر از اضطراب در روز 26 آگوست به پايان رسيد و آنها زن و شوهر شدند و مراسم ازدواجشون را بنا به اصرار گوري بر طبق آداب و رسوم مسلمان ها و هندو ها برگزار كردند.

حالا با گذشت چيزي حدود 15 سال از اين مراسم چه كسي فكر مي كند كه گوري اشتباه كرده است و تصميم درستي نگرفته است با وجود چنين مردي و عشق هميشگيش هيچكس.

بیوگرافی

اسمKing Khan, SRK, Shahrukh:
تاريخ تولد 2 November 1965:
قد: 5'9" يا1.75 m
شهر: New Delhi
كشور: هند
مادر Fatima Begum:
پدرMir Taj Mohammed:
خواهر يا برادر: يك خواهر به نام شهناز
فرزندان: پسر Aryaan, دختر Suhana
وضعيت تاهل: متاهل
همسر Gauri Khan:
دين: اسلام
 فلسفه زندگي: حتي اگر گرسنه نيستي حريص باش
علايق: انجام كار هايي مانند بازي با كامپيوتر عاشق شدن خواندنو...

غذاي مورد علاقه: مرغ تنوري
بهترين نوشيدنيPepsi Cola:
الگوي او:: Amitabh Bachan, Dilip Kumar, Rishi Kapoor, Amir Khan, Akshay Kumar
قهرمان خانم براي او Mumtaz :
شغل: بازيگر باليوود
زبان english, hindi :

 

 

FILMOGRAPHY:

Baiju Aur Tansen (2006)
Happy New Year (2006)
Kabhi Alvida Na Kehna (2005)
Don (2006)
Munnabhai Meets Mahatma Gandhi (2005)
Paheli (2005)
Silsiilay (2005)
Kaal (2005)
Swades (2004)
Veer-Zaara (2004)
Main Hoon Na (2004)
Yeh Lamhe Judaai Ke (2004)
Kal Ho Naa Ho (2003)
Chalte Chalte (2003)
Saathiya (2002)
Shakti: The Power (2002)
Hum Tumhare Hain Sanam (2002)
Devdas (2002)
Kabhi Khushi Kabhie Gham... (2001)
Asoka (2001)
One 2 Ka 4 (2001)
Gaja Gamini (2000)
Mohabbatein (2000)
Har Dil Jo Pyar Karega... (2000)
Josh (2000)
Hey Ram (2000) (as Shah Rukh Khan)
Phir Bhi Dil Hai Hindustani (2000)
Baadshah (1999)
Kuch Kuch Hota Hai (1998)
Dil Se.. (1998)
Achanak (1998)
Duplicate (1998)
Dil To Pagal Hai (1997)
Yes Boss (1997)
Koyla (1997) (as Shah Rukh Khan)
Gudgudee (1997)
Pardes (1997)
Dushman Duniya Ka (1996)
Army (1996)
Chaahat (1996)
English Babu Desi Mem (1996)
Dilwale Dulhania Le Jayenge (1995)
Guddu (1995)
Karan Arjun (1995)
Oh Darling! Yeh Hai India (1995)
Ram Jaane (1995)
Trimurti (1995)
Zamana Deewana (1995)
Anjaam (1994)
Baazigar (1993)
Darr (1993)
Kabhi Haan Kabhi Naa (1993)
King Uncle (1993)
Dil Aashna Hai (1992)
Chamatkar (1992/I)
Deewana (1992)
Maya Memsaab (1992)
Raju Ban Gaya Gentleman (1992)
"Idiot" (1991) (mini) (TV)
"Circus" (1989) (TV)
"Fauji" (1988) (TV)
In Which Annie Gives It Those Ones (1988) (TV)

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 15:16  توسط آفتاب ایرانی  | 

تقدیم به عشقم

 

اشــــــکهام جاری شده کسی نیست ببینه

بارون اشــــــکهام می خوادفقط ترا ببینه

دلـــــم هوات ُ کرده بیا ببین چه خونه

بیا اشــکهام ُ پاک کن نذار جاری بمونه

بباربارون اشکهام که پائیزهم تمومه

  اشکی نمونده واسم آخه پائیز تمومه 

همه جا سفــــید ِ ،رد ِ پایی دیده نمیشه

زمستون هم رسیده ولی پیدات نمیشه

دیگه چشام نمی خواد هیچوقت ترا ببینه

هر وقت ترا ببینه فقط میگه دیونه

 

هـــمـــه تـــن بــا تــو بـــودم بــا تــو مــانـدم

               کــجـایـی دلِ من که ایــنـجــا بــی تــو ماندم

                  گــذشـتـی از کــنـارم کــجــایــی ای دل مــن

                     مــنـم آن کــس که دل را بــر تــو بــاخــتـــم

                        کـجـا رفــتی چه شد برمن کجا بردی دل من

                           نــدارم عـادت که بــی تــو بـمـانـم ای دل من

تـــو را خـواهـــم که ای دل بــمــانــی بــا من

  کـــه بــر ایــن دل احــتــیـــاج دارم ای دل من

      چــه شـــد بــرمــن کـــجـا رفـــتــم کـجا بودم

         نــمـیـدانــم کــه بـا این دلکـجا رفـتـم کـجـا بودم

                  نـکـن گـــــریــه که ای دل بی تو من هـیچـم

                     تــو را خـواهــم کــه ای دل بــمانــی بـــا من

در ایـن عـالـم کــه ای دل بــــا تـو  چه کردم

  کجا بـردم کجا رفـتی کـه وای بر من چه کردم

      هـمیـن دانـم که بـا تـو بـودم کجا رفـتی نـمیدانم

          بـیـا بـرگرد ای دل تـو را خـواهـم ،بـمان با من

               بـیـا ای دل کـه بـا هــم در ایــن کـوچـه بـگردیم

                   هـمـیـن جـا درایـن کوچه در این تاریکی بگردیم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 10:18  توسط آفتاب ایرانی  | 

بیوگرافی ماهایا پطروسیان

پطروسیان شاید تنها زنی باشد که از اقلیت ارمنی باشد که تا حد یک ستاره اول سینمای ما جلو آمده است . او که لیسانس بازیگری از تئاتر هنرهای زیبای دانشکده تهران را دارد در سال 1348 متولد شده است . او در دوران تحصیل در تئاترهای تجربی و دانشجویی بازی کرد و به تدریج وارد حیطه تئاترهای حرفه ای شد . بازی را با عشق و مرگ ساخته محمد رضا اعلامی و در سال 1368 در سینما تجربه کرد که جای کار چندانی برای او نداشت . اما درست یک سال بعد و با فیلم دوم خود همه متوجه استعداد و تواناییهای خود کرد.

 پرده آخر تنها ساخته واروژ کریم مسیحی چنان نقدهای مثبتی دریافت می کند که کسی باور نمی کرد با داستانی راز آلود و فضایی غریب مورد توجه منتقدان و سینما روها قرار گیرد و در این میان سهمی مناسبی ازتشویق ها نیز نصیب پطروسیان می شود که یک نقش یک دختر لال را ایفا می کرد . سال 70 تهمینه میلانی با یک فانتزی کمدی عرصه جدیدی را برای یک زن عنوان نقش اول کمدی فراهم می آورد پطروسیان در کنار دانیال حکیمی در آن می درخشد . فروش سرسام آور فیلم را باید مدیون و حضور پطروسیان دانست.

محسن مخملباف در سال 71 ساخته ای درخشان به نام هنرپیشه را روانه اکران می کرد که بازیگر نقش اول آن را اکبر عبدی در می آید فیلم توانایی های بسیاری از این دختر جوان را به نمایش می گذارد و او خودش را به عنوان یک چهره قابل اعتنا نثبیت می کند . راز گل شب بود در حسرت، دیدار، نابخشوده ، قاصدک  و کمکم کن کارهای قابل اعتنایی نبودند و جای کار چندانی برای او نداشت . قاسم جعفری در سال 77 دست به تهیه و ساخت یک مجموعه تلویزیونی به نام گل من گلی می زند که بحث و جدل های فراوانی را می آفریند و ممانعت از پخش کاربه دلایلی نا مشخص آن را به یک پروژه جنجال بدل می کند و بعد هم از پخش دو قسمت جلوی کار گرفته می شود . بعد از ان دختری به نام تندر ساخته حمید رضا آشتیانی پور (79) یک نقش دوگانه بر عهده می گیرد و می توانید او را سوار بر موتور نیز مشاهده کنید.

همان سال به خاطر بازی در هفت پرده به کارگردانی موتمن سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم را دریافت می کند و پس از آن در ساخته بهرام کاظمی با عنوان از صمیم قلب یکی از بهترین بازیهای خود را ارایه می دهد همراه با حسام نواب صفوی و امین حیایی در کمدی عروش خوش قدم به کارگردانی کاظم راست گفتار در سال 81 یک بازی دیدنی از خود به نمایش می گذارد . ملاقات با طوطی جای کار چندانی نداشت و  انتخاب همرا ه با مهران غفوریان یکی از آخرین کارهای او است.

 

گفتگو با ماهایا پطروسیان در مورد مسلمان شدنش
 

من در سالهای گذشته از دین اسلام دور نبودم، در مدارس ایرانی و مسلمان درس خوانده‌ام و دوستان مسلمان زیادی دارم. شخصا معتقدم ادیان الهی را از هم دور و متفاوت نمی‌بینم.
ماهایا پطروسیان را همه می‌شناسند. بازیگر جوان و پرشروشوری که چه در صحنه تئاتر، چه سینما و چه تلویزیون همیشه متفاوت و نسبتا قوی ظاهر می‌شود. طی روزهای اخیر برخی از سایت‌های اینترنتی و نشریات خبر مسلمان شدن این بازیگر را منتشر کردند. این نشریات نوشته بودند که این بازیگر در پی ازدواج با یک جوان مسلمان به دین اسلام روی آورده است. او همچنین به برخی از خبرنگاران گفته بود که از مدت‌ها پیش برای باقی ماندن در مسیحیت یا گرویدن به اسلام در تردید بودم که با توجه به ازدواج با یک مسلمان از این تردید خارج شده و مسلمان شدم.
حالا او با یک جوان ایرانی مسلمان که هنرمند هم نیست ازدواج کرده برای کسب اطلاعات بیشتر خبرنگار ما با او گفتگویی انجام داده‌ که می‌خوانید:


- خانم پطروسیان! خبر را تایید می‌کنید؟
بله تابستان سال گذشته به دین اسلام گرویدم و دلیلش هم این بود که همسرم یک مسلمان بود و من ترجیح دادم که مسلمان شوم.

- واکنش خانواده شما نسبت به مسلمان شدن شما چه بود؟
-واکنش خاصی نداشتند چون خانواده‌ام، همسرم را خیلی دوست داشتند ضمن اینکه خانواده‌ام، افراد متعصبی نیستند و بیش از همه برایشان انسانیت مهم است. من سال‌ها با مسلمانان در ارتباط بودم و نظر خانواده‌ام در این رابطه مثبت بود.

- از جانب هم‌کیشان خود با چه عکس‌العملی مواجه شدید؟
- الان تعداد ارامنه در ایران کم است و من هم با تعداد اندکی از ارامنه ارتباط نزدیک دارم و همان کسانی را هم که می‌شناسم تبریک گفتند و عکس العمل خاصی نشان ندادند.

- جالب است چون ارمنی‌ها دارای تعصبات خاصی هستند.
- بله، ارمنی‌ها متعصب هستند البته تعدادشان اندک است و می‌خواهند که جامعه خودشان را حفظ کنند ولی از نظر من فرق چندانی نمی‌کند چون من هم یک ارمنی بودم و الان مسلمان شده‌ام.

- تغییر مذهب چه احساسی را در انسان به وجود می‌آورد؟
- من از دین اسلام خیلی دور نبودم، و سالهاست که با این دین مانوسم در مدارس ایرانی و مسلمانان درس خواندم و دوستان مسلمان هم داشتم و با افراد مختلفی در ارتباط بودم و بیشتر با ایرانی‌های مسلمان سروکار داشتم تا ایرانی‌های ارمنی. ضمن اینکه شخصا مذاهب و ادیان الهی را از هم دور و متفاوت نمی‌بینم چون در نهایت تمام مذاهب مهم و اصلی دنیا یک حرف زده‌اند و چندان فرقی با یکدیگر ندارند.

- نظر همسرتان در مورد ادامه کار هنری شما چیست؟
- نظرشان کاملا مثبت است چون از وقتی که با هم آشنا شدیم، من بازیگر بودم. همسرم هم در خارج از کشور بزرگ شده و عقایدش نسبت به هنر مثبت است و مثل بعضی‌ها که معتقدند خانم‌ها بعد از ازدواج نباید به کار خود ادامه دهند همسرم معتقد است که باید به کارم ادامه دهم.

- پس کم کاری شما در این مدت به دلیل ازدواج بوده است؟
- نه، اتفاقا من بعد از ازدواج حضورم در سینما بیشتر شده ولی فیلم‌هایم به نمایش درنیامده است.

- زندگی مشترک چطور است؟
- خوب است و خیلی متفاوت از زندگی مجردی و مسئولیت هم سنگین‌تر می‌شود دید آدم به زندگی تغییر می‌کند و آرامش بیشتری هم پیدا می‌کند

- زمانی که مسلمان شدید نام جدید شما به چه اسمی تغییر کرد؟
- اسم من تغییر نکرد چون اسم من مسیحی نیست. ماهایا اسم شرقی است و ریشه هندی دارد و موقع مسلمان شدن هم از من نخواستند که اسمم را تغییر دهم.

- در محضر چه کسی مسلمان شدید؟
این مسئله شخصی است چون فردی که نزد ایشان اسلام آوردم فردی شناخته شده است ؛ چندان تمایلی به گفتن نام ایشان ندارم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:50  توسط آفتاب ایرانی  | 

خنده دار است یا تاسف آور؟؟

 

سلام به دوستان گلم

خواهشمندم مطلب زیر را بخوانید و خوب درباره آن فکر کنید

و حتما نظر خود رو در قسمت پیامکبنویسید.

نظرت هم بهم بگو

 

 

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

 

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

 

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

 

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

 

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!

 

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

 

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!

 

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

 

چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!

 

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

 

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

 

خنده داره . اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟

 

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.

 

آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!

 

خنده داره؟ ...... نه   تاسف آوره.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 7:43  توسط آفتاب ایرانی  | 

یا حسین شهید

 

من به عشق روی تو جان می سپارم یا حسین            بهتر از جان در رهت چیزی ندارم یا حسین

 

وقت مردن آرزو دارم به بالینم رسی              جان زهرا مادرت چشم انتظارم یا حسین

 

 

دامن علقمه و باغ گل یاس یکی است


قمر هاشمیان بین همه ناس یکی است


سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب

 

نام زیبای اباصالح و عباس یکی است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 8:40  توسط آفتاب ایرانی  | 

زنهای ترسو عشق کردن مردان

 

خانمها شما هم می ترسید؟

من که خیلی می ترسم

می دونید برای چی؟

دوباره برو به عکس نگاه کن تا بدونی برای چی؟

هرکی می دونه من برای چی می ترسم تو قسمت نظرات بهم بگه

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 11:12  توسط آفتاب ایرانی  | 

نامه عاشقانه یک پسر بچه به دوست دخترش

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 11:2  توسط آفتاب ایرانی  | 

گفتگو با خدا

                                                                    

* در دنیا اگر خودت را مهمان حساب كنی و

حق تعالی را میزبان همه غصه ها می رود .

چون هزار غصه به دل میزبان است كه

 دل میهمان از یكی از آنها خبر ندارد .

* هزار غم به دل صاحبخانه است كه یكی به دل مهمان راه ندارد . در زندگی خودت را میهمان خدا بدان تا راحت شوی .

* اگر در میهمانی یك شب بلایی به تو رسید شلوغ نكن و آبروی صاحبخانه را حفظ كن .

 

هر کس دلش گرفته و با خدای خود حرفی یا گله و شکایت یا شاید سپاسگذاری دارد یا به قول خودمون گپی با خدا داره حتما در قسمت

 نظرات وبلاگ بنویسد.

 

 

* هر جا غصه دار شدی استغفار كن . استغفار امان انسان است . به این كاری نداشته باش كه چرا محزون شده ای  اذیتت كرده اند؟  گناهی كرده ای؟ بعضی وجود خودشان را گناه می دانند . شما می گویی چرا من درست كار نمی كنم ؟ او خودش را گناه می داند . محزون كه شدی استغفار كن . چه غم خود را داشته باشی و چه غم مؤمنین را  استغفار غمها را از بین می برد . همان طور كه وقتی خطا می كنی همه صدمه می خورند  مثلا: وقتی چند نفر كفران نعمت می كنند به همه ضرر می رسد ؛ استغفار هم كه می كنی به همه ماسوای خودت نفع می رسانی .

* هر روز عصر 70 بار استغفار را ترك مكن . عموما عصر و دم غروب شیعیان را غم می گیرد و با استغفار برطرف می شود . با این استغفار دل پاك می شود و شیطان به دل پاك راه ندارد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 9:41  توسط آفتاب ایرانی  | 

انشا .....

قلم بر قلب سفيد كاغذ مي‌گذارم و فشار مي‌دهم تا انشاء‌ام آغاز شود. سال گذشته سال بسيار خوبي و پر بركتي مي‌باشد. سال گذشته پسر خاله ام زير تريلي 18 چـــرخ رفـت و له گـــــــشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا خورديم و خيلي خوش گذشت.

ما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشــتم پــــسرخاله ام را پيــدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون بي دليل! من در پارسال خـــيلي درس خواندم ولي نتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند.

پدرم من را به مكانيكي فرستاد تا كـــار كـنم و اوســــــتاي من هر روز من را با زنجير چرخ مي زد و گاهي موقع‌ها كه خيلي عصباني مي‌شد من را به زمين مي‌بست و دو سه بار با ماشين يكي از مشتري‌ها از روي من رد مي‌شد. من خيلي در كارهاي خانه به مـادرم كمك مي‌كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي‌داشت و من را خيلي ماچ مي‌كند ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشـپزحانه مي‌گذاشت.

درسال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسيار حـامله است و پدرم مــي‌گويد يا پسر است يا دوقلو، ولي من چيزي نمي‌گويم چون مي‌دانم كه بچه‌اي به اين انـــدازه از هيچ كجاي خواهرم در نخواهد آمد!

در سال گذشته مـا به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. مــن در كوپه بسيار پدرم را عصباني كردم و او براي تنبيه من را روي تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم!

پدرم در سال گذشته خيلي سيگار مي‌كشد و مادرم خيلي ناراحت است و هــي به من ميگويد: كپي‌اوغلي، ولي من نمي‌دانم چرا وقتي مادرم به من فحش مي دهــــــد، پدرم عصـباني مي‌شود!

در سال گذشته ما به عـيد ديدني رفتيم و من حدودا خيــلي عيدي جـمع كرده‌ام، ولي پدرم همه آنها را از من گرفت و آنتن مـــــــاهواره‌اي خريد كه بسيار بــدآموزي دارد و من نگاه نمي‌كنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي بي‌نــاموسي نگاه مي‌كند و بشكن مي‌زند.

پــــدرم در سال گذشته رژيم گرفته است و هر شب با دوست‌هايش آب و ماست و خيار مي‌خورند و مي‌خندند، گاهي وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير!

من خيلي سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشاي من

      

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 8:9  توسط آفتاب ایرانی  | 

نامه مامان گضنفر به گضنفر

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

 وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.

ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.

همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 11:59  توسط آفتاب ایرانی  | 

کریسمس مبارک

 

کریسمس را به تمام مسیحیان عزیز تبریک می گویم

 

 

این هم کارت پستال برای عزیزان مسیحی

 

 

     

                                      

     

 

 

 

کــــــریــــــســــــــــــــــــــــمـــــــس  مــــــــــــــــــــبــــــــــــــــــــــــــارکـــــــــــــــــــــــــبــــــــــــــــــــــــــــــــاد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 15:52  توسط آفتاب ایرانی  | 

عید غدیر خم

 

عید سعید غدیر بر عاشقان علی علیه السلام مبارکباد

سیدها عیدی یادتون نره هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

عیدی یک پیامک کوتاه است

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 8:40  توسط آفتاب ایرانی  | 

اگر می‌خواهید بدانید این صد چهره مشهور چه ماشینی سوار می‌شوند، این فهرست را از دست ندهید


1- محمدرضا گلزار --- BMW

2- محمدرضا شریفی نیا --- زانتیا و سیناد

3- تهمینه میلانی --– پرادو

4- مسعود ده نمکی --– پژو 206

5- پرویز پرستویی –-- پرشیا

6- بهرام رادان --– لندکروزر

7- پوریا پورسرخ --– پاترول

8- علی لهراسبی --– پرادو

9- کامبیز دیرباز –-- کوراندو

10- محمد اصفهانی --– تویوتا کمری و سوناتا و پژو 405

11- سید جواد هاشمی --– آزرا

12- فیروز کریمی –-- آزرا

13- امین حیایی –-- رنج رور

14- نفیسه روشن –-- رنو PK

15- حسین رضازاده –-- ماکسیما

16-رضا رشیدپور --– تویوتا کمری

17- محمدرضا فروتن --– پژو 206

18- نیکی کریمی –-- پاترول

19- شهاب حسینی --– ریو

20- محمود شهریاری --– ماکیسما و ماتیز

21- طناز طباطبایی --– اپل کورسا

22- امین تارخ --– پرادو

23- مهدی سلوکی –-- پرشیا

24- حمید گودرزی --– سانتافه

25- حسن پورشیرازی –-- مگان

26- حامد کمیلی –-- پاترول

27- حمیدرضا پگاه –-- پژو 206

28- حسین رفیعی –-- رونیز

29- رضا صادقی --- پژو 206

30- سعید راد --- کوراندو

31- زیبا بروفه --- پژو 206

32- حسن جوهرچی --- پژو 206

34- علی نصیریان --– ورنا

35- پانته آ بهرام --- پراید

36- مریلا زارعی --- سمند

37- رضا کیانیان --- پاترول

38- کاوه سماک باشی --- پرشیا

39- امیر نوری --- پرشیا

40- ابوالفضل پورعرب --- پرشیا

41- امیر تاجیک --- زانتیا

42- جواد رضویان --- سوزوکی و پژو 206

43- رامتین خداپناهی --- پژو 206

44- امیر جعفری --- پرادو

45- مجتبی کبیری --- پرشیا

46- علیرضا دبیر --- پژو 206

47- علی دایی --- بنز و پرادو

48- نیوشا ضیغمی --- پژو 206

49- باران کوثری --- سمند

50- احسان خواجه امیری --- مزدا 323

51- شاهین آرین --– سوناتا

52- اشکان خطیبی --- پژو 206

53- حمید لولایی --- دوو سی یلو

54- مهران مدیری --- پرادو

55- حمید عسگری --- GEN2

56- بروز ارجمند --- مزدا 323

57- مسعود روشن پژوه --- پرادو

58- حسام الدین سراج --- پژو 206

59- بهروز افخمی --– پژو 405

60- احمدرضادرویش --- پژو 405

61- محمد سلوکی --- پژو 405

62- احسان علیخانی --- پژو 405

63- مسعود کیمیایی --- مرسدس

64- مجید اخشابی --- پرشیا

65- قاسم اقشار --- ماکسیما

66- جمشید مشایخی --- پژو 405

67- رضا عطاران --- پژو 206

68- مجید صالحی –-- پرشیا

69- محمد نصرتی --– ماکسیما

70- ایرج نوذری –-- پژو 206

71- مریم کاویانی --- پژو 206

72- علیرضا نیکبخت واحدی --- BMW

73- نگار فروزنده --- دوو سی یلو

74- شیث رضایی --- بنز

75- سپند امیرسلیمانی --- پژو 206

76- عاطفه نوری --- ماتیز

77- مهسا کرامتی --- پراید

78- مهدی مقدم--- دوو سی یلو

79- عبدالرضا اکبری --- پژو 206

80- علیرضا خمسه --- مزدا 323

81- عادل فردوسی پور --- زانتیا

82- گلشیفته فراهانی --- پرادو

83- بهزاد فراهانی --- پژو 405

84- جهانگیر کوثری --- پرشیا

85- رخشان بنی اعتماد --- ماتیز

86- مهتاب کرامتی --- پژو 206

87- اکبر عبدی --- گل

88- سیروس مقدم --- پژو 206

89- حسین یاری --- تویوتا کمری

90- خسرو شکیبایی --- پژو 206

91- آرام جعفری --- پژو 206

92- یکتا ناصر --- پژو 206

93- حسام نواب صفوی --- مگان

94- مهدی امینی خواه --- پژو 206

95- فرزانه کابلی --- پژو 206

96- لیلا اوتادی --- دوو سی یلو

97- حمید ماهی صفت --- اپل کورسا

98- فرزاد حسنی --- ماشین ندارد

99- افشین قطبی --- سوزوکی

100- ناصر حجازی --- سوزوکی

101- علی پروین --- ماکسیما

102- امیر قلعه نوعی --- بنز و پژو 405

                                

 

                               

 

                                     

 

                             

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 11:42  توسط آفتاب ایرانی  | 

چند نصیحت حکمیمانه برای خانمها

اگر دوست دارید وقتى به خانه میآیید ؛ یکى دور و برتان بچرخد و خودش را برایتان لوس بکند و نشان بدهد که از دیدن شما واقعا خوشحال است،

* اگر دوست دارید وقتى غذا مى پزید ؛ یکى باشد که هر چه جلویش بگذارید با علاقه بخورد و هیچوقت هم نگوید که دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست،

* اگر دوست دارید کسی را داشته باشید که همیشه ی خدا برای بیرون رفتن از خانه حاضر یراق باشد و هر روز و هر ساعتى که شما بخواهید همراه شما به کوچه و خیابان بیاید،

* اگر دوست دارید کسى را داشته باشید که بدون داشتن توپ و تفنگ ؛ از شما و خانواده تان در برابر دزدان و راهزنان محافظت بکند،

* اگر دوست دارید کسی را داشته باشید که هیچوقت کانال های تلویزیون را به میل خودش عوض نکند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد؛ اما همپای شما تا بوق شب پای تلویزیون بنشیند و فیلم هاى رمانتیک تماشا کند،

*اگر کسى را مى خواهید که وقتى کنار شما خوابیده و خرناس می کشد ؛ شما بتوانید از تخت به پایین پرتش کنید،

* اگر کسى را میخواهید که هیچوقت بهانه های الکى نمى تراشد و از شما ایراد های بنى اسراییلى نمى گیرد،

*اگر کسى را میخواهید که برایش اهمیت ندارد که شما زشت اید یا زیبا ؛ چاق اید یا لاغر ؛ پیرید یا جوان،

*اگر کسى را مى خواهید که همواره به حرف های شما گوش میدهد و بدون قید و شرط دوست تان دارد:

* میدانید باید چیکار کنید ؟؟

* شوهر ؟؟؟
** نه عزیزم ! کجا همچون شوهرى پیدا مى شود ؟؟
 توصیه میکنم که یک سگ بخرید

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 7:26  توسط آفتاب ایرانی  | 

فال از اول تا پانزدهم دي بـر شمــا چه خواهــد گذشــت؟

    فروردين


    موفقيت شما در اين راه حتمي است. تنها اندكي تلاش و كوشش تو را به مقصد مي‌رساند. در اين روزها بايد هر طور شده شادي را به خانه و خانواده خود آوريد. در سفر زندگي آمد و شد كار ماست. كساني كه زنده انديشند به زيبايي‌ها به حد كفايت لبخند خواهند زد. هيچ‌گاه نگذاريد زندگي‌تان در دام تكرار گرفتار آيد.
    
از مخفي‌كاري دوري كنيد و شفافيت را در همه احوالات زندگي خود مدنظر داشته باشيد. افراط و تفريط در هيچ‌كاري خوب نيست. افراط در دوستي هم، حتي موجب پديدآمدن دلخوري و كدورت مي‌شود. اگر خط قرمزها را نديده بگيريد، گرفتاري‌هاي متعدد برايتان پيش خواهد آمد.
    
    
    
ارديبهشت


    گرچه به نظر مي‌رسد كه اين كار سخت و دشوار است اما شما قدرت و توان انجام آن را داريد پس سعي كنيد تا نيروهاي خود را به يك نقطه متمركز كنيد تا موفق شويد. شهرت و ثروت در اختيار شماست مشروط به اينكه اعتماد به نفس كافي از خود نشان دهيد. در روابط اجتماعي به گونه‌اي بايد رفتار كرد كه هر روز به تعداد دوستان افزوده و از تعداد دشمنان كم شود. يك خبر بسيار عالي به دستتان مي‌رسد كه اوضاع روحي‌تان را به كل دگرگون مي‌كند. از كار و تلاش، گريزان نباشيد و سستي را شعار خود قرار ندهيد.
    
    
    
خرداد


    شما برخورد آرام و متيني با ديگران داريد و اين بهترين ويژگي شماست. فقط بايد مراقب باشيد كه بعضي‌ها از اين موضوع سوءاستفاده نكنند. در اين صورت بايد آنها را با قاطعيت سرجاي خودشان نشاند. لطف خداوند همواره يار و ياور شماست. گرفتار زرق و برق زندگي نشويد. چون آدم بسيار عميقي هستيد. عمر روزهاي ابري زندگي به زودي به سر مي‌آيد و خورشيد سعادت شما هم درخشان خواهد شد. يك توصيه: مواظب باشيد دچار غرور نشويد. چرا كه غرور به خصوص از نوع كاذب آن شما را دچار سقوط خواهد كرد.
    
    
    
    
تير


    فصلي گذشت و فصل تازه‌اي مي‌رسد، حيف است كه شما بي‌توجه به تغييرات زيباي طبيعت و زمين و آسمان، غرق غمها و اندوه خود باشيد.به فكر چيزهايي كه نداري نباش و سعي كن از آنچه كه داري نهايت استفاده را ببري. اين مهم نيست كه ديگران چه فكري مي‌كنند. در مورد پيشنهادي كه به شما مي‌شود، خوب فكر كنيد و راجع به آن با خانواده مشورت كنيد. كاري كه شروع كرده‌ايد را به پايان برسانيد. كارهاي نيمه‌كاره دور و برتان را خلوت كنيد و بعد كارهاي جديد را شروع كنيد. انشاءا... بيماري يكي از دوستانتان به زودي خوب خواهد شد. بهتر است قبل از بهبودي‌اش به عيادتش برويد.
    
    
    
مرداد


    براي آينده بايد با واقع‌نگري و عقل و منطق برنامه‌ريزي كرد. احساسات براي گرم كردن كانون زندگي و روابط، بسيار مفيد است اما متاسفانه با آن نمي‌توان واقعيت‌هاي خشك را تغيير داد.اگر به فكر به دست آوردن گوي سبقت از ديگران هستيد تا به طرح‌ها و فكرهاي خلاقانه برسيد و آنها را عملي كنيد، عجولانه عمل نكنيد. فردي منتظر شنيدن جوابي از جانب شماست. جواب او را بدهيد و از چشم انتظاري بيرون بياوريدش. بسته‌اي از طرف يكي از دوستان قديمي به دستتان خواهد رسيد. اگر در وهله اول از ديدن آن خيلي خوشحال نشديد، عجله نكنيد... به زودي خبرهاي خوشي از آن دوست قديمي دريافت خواهيد كرد كه اثرات مثبتي در زندگي‌تان خواهد داشت.
    
    
    
شهريور


    اينك مي‌توانيد پس از سوءتفاهمي كه ايجاد شده بود با يك پيشنهاد تازه، دوباره دوستان قديم را دور هم جمع كنيد و روابط گذشته را دوباره احيا كنيد. از بعضي از اختلافات جزيي بايد چشم‌پوشي كرد.اعتماد به‌نفس خود را تقويت كنيد. سفري پربركت پيش رو خواهيد داشت كه روحيه‌تان را تغيير مي‌دهد و شادابي و طراوت را به شما برمي‌گرداند.در مورد مسئله‌اي صبر بسياري كرده‌ايد. انشاءا... به زودي نتيجه صبر خود را خواهيد گرفت و خوشحال خواهيد شد. شما در سالهاي دور دل كسي را به درد آورديد كه همين امر باعث شده او، آن رفتار شما را فراموش نكند، اما شما را بخشيده، با او تماسي بگيريد و از دلش دربياوريد.
    
    
    
مهر


    به زودي پاداش خوبي دريافت خواهيد كرد. تلاش‌هاي اخيرتان به زودي نتيجه مي‌دهد پس ديگر نگران نباشيد و با درس گرفتن از گذشته به فكر ساختن فردايي بهتر باشيد. در مورد تصميماتي كه در سر داريد، شك و ترديد را كنار بگذاريد و تا زمان از دست نرفته، تصميم نهايي را بگيريد. سعي كنيد به آنچه دور و برتان مي‌گذرد، هوشمندانه‌تر نگاه كنيد و از تقدير و سرنوشت درس بگيريد. هميشه هم خوش‌بيني، خوب نيست. هر چيزي اگر از حد اعتدالش خارج شود، نتيجه عكس خواهد داشت. خوش‌بيني تا جايي مي‌تواند به آسان شدن كارهاي شما كمك كند كه موجب ناديده گرفته شدن واقعيت‌هاي مسلم اطرافتان نگردد!
    
    
    
آبان


    بايد از ولخرجي‌هاي زائد، جدا خودداري كنيد. مشكلات براي شما تعجب‌آور و كنجكاوكننده شده است. در حل مشكلات بر سر دوراهي مانده‌ايد. بايد تصميم مهمي بگيريد كه اخذ آن فقط با مشورت از طريق افراد مورد اطمينان و نزديكتان ميسر مي‌شود. از پراكنده كاري جدا خودداري كنيد و يادتان باشد كه اگر با يك دست، بيش از يك هندوانه برداريد احتمال افتادن و شكستن يكي از هندوانه‌ها زياد است!براي عشق، حرمت قائل شويد و در ابراز آن دست و دلبازي بيشتري به خرج بدهيد، به زودي خبرهاي خوشي كه مدت‌ها منتظر شنيدنش بوديد، را خواهيد شنيد و خوشحال خواهيد شد.
    
    
    
    
آذر


    از حمايت و پشتيباني اطرافيانتان ناراحت نشويد. كسي قصد دخالت در زندگي شما را ندارد و اگر حرفي زده مي‌شود و طرفداري يا موضع‌گيري خاصي اعمال مي‌شود، همه براي اين است كه اطرافيانتان شما را دوست دارند و برايشان مهم هستيد. قدر آنها را بدانيد و با فكر و خيال بيهوده، زندگي را به كام خود آنها تلخ نسازيد.يك مهماني در پيش خواهيد داشت. خودتان را آماده كنيد كه به زودي هيجان زده خواهيد شد و حرف‌ها و اتفاقات جالب و هيجان‌انگيزي را تجربه خواهيد كرد.از قديم‌ گفته‌اند: «بخشش از بزرگان است». لطفا دست رد به سينه كسي كه پس از مدت‌ها براي عذرخواهي نزدتان آمده، نزنيد!
    
    
    
دي


    هميشه در زندگي و كارها بايد به دنبال بهترين راه حل بود. به جاي انديشيدن به آسان‌ترين راه‌حل‌ها كه عمدتا گمراه‌كننده هستند بايد به راه‌حلي انديشيد كه به رغم سختي‌هايش شما را به مقصد برساند.دلتنگي‌هاي خود را كنار بگذاريد و به جاي نشستن و غصه‌خوردن، به روزها و خاطرات شيرين زندگي فكر كنيد. شما بايد باور داشته باشيد كه :«اين نيز بگذرد» يك پيشنهاد بسيار ايده‌آل براي كار يا معامله‌اي به شما مي‌‌شود. با مشورت ديگران و سبك و سنگين‌كردن شرايط و البته توكل به خداوند، پيشنهاد را جدي‌تر بگيريد.يكي از بستگان نزديكتان به زودي از سفر بازخواهد گشت و شما را از چشم انتظاري، درخواهد آورد.
    
    
    
بهمن


    كسي هست كه مي‌كوشد تا سوءنيت خود را نسبت به شما پنهان كند تا در موقع مناسب بتواند از آن استفاده كند. در برابر اين جور افراد، از خودتان عصبانيت و رفتار عجولانه به خرج ندهيد.كمي صبر، توكل به خداوند و در نهايت يك اشاره غيرمستقيم به شخص مورد نظر، موثرتر خواهد بود.يكنواختي در محيط اطرافتان باعث كسالت شما شده است. سعي كنيد تغييراتي در پيرامونتان به وجود بياوريد تا روحيه‌تان هم تغيير كند. خوشحال باشيد كه به زودي پول مرده‌تان زنده مي‌شود و با خيال راحت مي‌توانيد نقشه‌هايي كه براي خرج كردن آن كشيده بوديد، را عملي كنيد.
    
    
اسفند


    
شانس مثل هميشه با شما يار خواهد بود تنها كاري كه بايد بكنيد اين است كه از موقعيت‌‌ها نهايت استفاده را ببريد و قدر لحظه‌ها را بدانيد.شما بايد در اجتماع بدرخشيد. فراموش نكنيد اگر گرفته و تودار باشيد از همه‌چيز عقب خواهيد ماند. روزهايي كه پيش رو داريد، فرصت بسيار خوبي براي صميمي‌شدن با دوستان و همكاران جديد شماست. اگر مجرد هستيد، اكنون زمان مساعدي براي انتخاب همسر دلخواهتان رسيده است. به پيشنهادهايي كه در مدت اخير داشتيد، بيشتر و جدي‌تر نگاه كنيد و روزهاي آتي، فرصت مناسبي براي سفر است. نقشه‌هايتان را اجرا كنيد و با اميدواري و ديد مثبت در مورد عملي شدن آنها بينديشيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 9:51  توسط آفتاب ایرانی  |