تبليغاتX
http://aftabirani.blogfa.com

http://aftabirani.blogfa.com

عشقم

ازدواج خر

 

خر جوانی میخواست زنی اختيار کند. سر انجام مادر خويش را مجبورکرد که به خواستگاری ماچه خر همسايه برود. مادر که پاردُمش از گردش روزگارساييده شده بود به اوگفت : الاغ جان ، برای ازدواج بايد مغز خر و دل شير داشت، می دانم که اولی را داری ولی از داشتن دومی بيم دارم .

نره خر که از عطر يونجه زار و بوی دلدار سرمست بود، پاسخ داد : مادرجان به خود بيم راه مده ،هرچه خواهی از مرحوم پدر به ارث برده ام، ديگر نگران چه هستی ،اکنون آنچه می توانی در حق اين خرترين انجام بده که يار چشم انتظار است و رقيب بسيار.

سرانجام مادر با اکراه به خواستگاری رفت و پس از چندی به ميمنت و مبارکی خطبه عقد جاری شد و زندگی سرشار از خريت آنها آغاز گرديد و اينک ادامه ماجرا...


چون که شد صيغه عاقد جاری                      هر دو گشتند خر يک گاری

بعد آن وصلت خوب و خَرَکی                         هردو خوشحال وليکن اَلَکی
هر دو خرکيف ازين وصلت پاک                 روز وشب غلت زنان در دل خاک
نرّه خر بود پی ماچۀ خويش                        آخورش چال ، علف اندر پيش
ماچه خر با ادب و طنّازی                           داشت می داد خرک را بازی
بُرد سم های جلو را به فراز پوزه                   چرخاند به صد عشوه و ناز


گفت به به چه خر رعنايی                          مُردم از بی کَسی و تنهايی
يک طويله خری ای شوهر من                     تو کجا بوده ای ای دلبر من
بين خرها نبود عين تو خر           آمدی نزد خودم بی سر خر
نه بود مادر تو در بر من           نه بود خواهر تو سرخر من
چون جدا گشتی از آن جمع خران            کور شد چشم همه ماچه خران
بعد ازين در چمن و سبزه و باغ           نيست غير از من و تو هيچ الاغ


يونجه زاريست در اين دشت بغل           ببر آنجا تو مرا ماه عسل
زود می پوش کنون پالون نو           پُر بکن توبره از يونجه و جو
باز شد نيش خر از خوشحالی             گفت به به چه قشنگ و عالی
عرعری کرد به آواز بلند            هردو از فرط خريّت خرسند
ماچه خر بود پر از باد غرور              که عجب نره خری کرده به تور
بعد ماه عسل و گشت و گذار           نره خر گشت روان در پی کار
شغل او کارگر خرّاطی             گاه می رفت پی الواطی


نره خر چون خرش از پل رد شد           با زن خويش شديداً بد شد
عرعر و جفتک او گشت فزون           دل آن ماچه نگو، کاسۀ خون
ماچه خر گشت، بسی دل نگران           چه کند با ستم نرّه خران
مادرش گفت کنون در خطری           زود آور به سرش کره خری
ميخ خود گر تو نکوبی عقبی           مگر از بيخ تو جانا عربی
ماچه خر حرف ننه باور کرد           پالون تاپ لِسَش دربر کرد


دلبری کرد به صد مکر و فسون           ماچه خر ليلی و شوهر مجنون
بعد چندی شکمش باد نمود           از بد حادثه فرياد نمود
گشت آبستن و زاييد خری           شد اضافه به جهان کره خری
نره خر ديد که افتاده به دام           جفتک خويش بيافزود مدام
ماچه خر داد ز کف صبر و شکيب           در طويله تک و تنها و غريب
يک طرف کره خری در آغوش           بار يک نره خری هم بر دوش


گشت بيچاره، چو اين کاره نبود           جز طلاق از خرنر چاره نبود
کرد افسارو طنابش پاره شد           جدا ماچه خر بيچاره
تازه فهميد که آزادی چيست           درجهان خرمی و شادی چيست
ديگر او خر نشود بيهوده           تازه او گشته کمی آسوده
هرکه يک بار شود خر، کافيست           بيش از آن احمقی و علافيست
مغز خر خورده هرآنکس که دوبار           با خری باز نهد قول و قرار
گفتم اين قصه که خرهای جوان           پند گيرند ز ما کهنه خران

 نظر یادتون نره

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 9:21  توسط آفتاب ایرانی  | 

برنده خوش شانس یک دستگاه اتومبیل BMW X3 باشيد

شما می توانید با پاسخ دادن به سوالات زیر برنده خوش شانس مسابقه بزرگ وبلاگ آفتاب ايراني باشید

 

 

جایزه نفر اول یک دستگاه اتومبیل BMW X3

 

 

 

 

 

با توجه به عکس پایین صفحه به سوالات زیر پاسخ دهید :

 

 

 

کدام دانش آموز خسته و خواب آلود به نظر می رسد؟



کدامشان دوقلو می باشند؟



چند تا زن در عکس دیده میشود ؟



چند نفرشان خوشحال هستند؟



چند نفرشان ناراحت می باشند؟

 

 

جواب های خود را تا پایان وقت کاری ۰۱/۰۳/۸۸می توانید در قسمت نظرات وبلاگ برای ما ارسال کنید.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:55  توسط آفتاب ایرانی  | 

اگر لباس پاره مي‌پوشي كفش‌هاتو واكس بزن

سلام

يه واكسي اينترنتي لطفا خودتون متن را بخونيد تا بدونيد من درباره چي حرف مي زنم

اگر بخواهيم پويايي و پيشرفت را در هر كاري تجربه كنيم در دنياي امروز اين امر قابل امكان است، باور نداريد؟ پس اين مقاله را مطالعه كنيد. هر روزه واكسي‌هاي پير و جوان زيادي در شهر مشغول كار هستند با همان متد چنددهه قبل. اما علي حسن‌خاني 34 ساله، معروف به واكسيما و يا علي 2000 كاري نو انجام داده است. اين واكسي بدون دريافت پيام كوتاه، پست الكترونيكي و پيام روي منشي تلفني و در كل هماهنگي قبلي و باز كردن فايل ويژه نمي‌تواند به ملاقات كفش‌هاي شما بيايد.

البته نوع واكس‌هاي اين واكسي متفاوت است، همه مارك‌دار و از جنس اعلاست. اين هنرمند خوش‌ذوق سال‌هاست در مناطق مختلف تهران مشغول فعاليت است. او سال‌ها پيش در جزيره كيش كارش را آغاز كرد و حتي اين نوع پيشرفت در كار هم جرقه‌اي بود كه در همان زمان با ديدن عكسي از يك مجله ايتاليايي در ذهنش روشن شد و ثابت كرد ايراني در هر زمينه‌اي مي‌تواند پيشرفت كند حتي اگر واكسي باشد.

او در منطقه شهرري تهران به دنيا آمد و تا اول راهنمايي بيشتر درس نخوانده و هميشه به دنبال كسب تجربه و كار بوده است. مجرد است و در پاسخ به اين سؤال كه آيا دوست دارد فرزندش در آينده كار او را ادامه دهد مي‌گويد: بايد به علاقه او توجه كنم و ببينم او چه مي‌پسندد. او هميشه مي‌خندد و سعي مي‌كند هيچ چيز ناراحتش نكند تا بتواند به همه روحيه بدهد.

آدرس سايت

اگر بخواهيم پويايي و پيشرفت را در هر كاري تجربه كنيم در دنياي امروز اين امر قابل امكان است، باور نداريد؟ پس اين مقاله را مطالعه كنيد. هر روزه واكسي‌هاي پير و جوان زيادي در شهر مشغول كار هستند با همان متد چنددهه قبل. اما علي حسن‌خاني 34 ساله، معروف به واكسيما و يا علي 2000 كاري نو انجام داده است. اين واكسي بدون دريافت پيام كوتاه، پست الكترونيكي و پيام روي منشي تلفني و در كل هماهنگي قبلي و باز كردن فايل ويژه نمي‌تواند به ملاقات كفش‌هاي شما بيايد. البته نوع واكس‌هاي اين واكسي متفاوت است، همه مارك‌دار و از جنس اعلاست.

اين هنرمند خوش‌ذوق سال‌هاست در مناطق مختلف تهران مشغول فعاليت است. او سال‌ها پيش در جزيره كيش كارش را آغاز كرد و حتي اين نوع پيشرفت در كار هم جرقه‌اي بود كه در همان زمان با ديدن عكسي از يك مجله ايتاليايي در ذهنش روشن شد و ثابت كرد ايراني در هر زمينه‌اي مي‌تواند پيشرفت كند حتي اگر واكسي باشد.

او در منطقه شهرري تهران به دنيا آمد و تا اول راهنمايي بيشتر درس نخوانده و هميشه به دنبال كسب تجربه و كار بوده است. مجرد است و در پاسخ به اين سؤال كه آيا دوست دارد فرزندش در آينده كار او را ادامه دهد مي‌گويد: بايد به علاقه او توجه كنم و ببينم او چه مي‌پسندد. او هميشه مي‌خندد و سعي مي‌كند هيچ چيز ناراحتش نكند تا بتواند به همه روحيه بدهد. از آرزوهايش مي‌گويد، او مي‌خواهد روزي كفش‌هاي انوشه انصاري را واكس بزند؛ زيرا اعتقاد دارد كه انوشه انصاري بهترين فضانورد دنياست و ايران را در فضا هم جاودان كرده است. سواد زيادي ندارد ولي با توجه به معاشرت با شركت‌ها و مشتريان خارجي به مقدار لازم به زبان‌هاي انگليسي، عربي و ارمني مسلط است. به گفته خودش مشتريانش، آدم‌هاي درست‌ و حسابي هستند از اين طريق دوستان زياد و معروفي دارد، از جراح و وكيل گرفته تا سرمايه‌دار و هنرمند و اهل سينما. البته سينما علاقه اوست. او معمولاً در پشت صحنه فيلم‌ها حاضر مي‌شود زيرا از اين طريق، هم مي‌تواند نقشي بگيرد و هم اين‌كه هنرمندان نيز نسبت به او سخاوتمندند.

مشتريان ثابت او عبارتند از: مهران مديري، ناصر ملك‌مطيعي، حبيب اسماعيلي، فريبرز عرب‌نيا و... اما به هرحال او كارنامه هنري هم دارد. مثل حضور در فيلم غزل، راز مينا، رواني، بازيگر، قرمز و آتش‌بس و سريال‌هايي كه حضور او را در خود ثبت كرده عبارتند از: پاورچين، مرا درياب و... تيپ او با موهاي از پشت بسته و حالت بيني‌اش آدم را ياد قهرمان فيلم اسپرادو مي‌اندازد اين را خودش هم با خوشحالي تأييد مي‌كند و روي موتور سه‌چرخه علي 2000، يك جمله جالب به چشم مي‌خورد «اگر لباس پاره مي‌پوشي كفش‌هاتو واكس بزن» اين يك ضرب‌المثل فرانسوي است، زماني كه كفش‌هاي يك فرانسوي را واكس مي‌زد از او شنيده بود. واكسيما صاحب شيك‌ترين جعبه واكس دنياست، جعبه‌اي كه مجهز است به جاي روزنامه براي سرگرمي مشتريان، كشوي مخفي، ميز ناهارخوري، صندلي سرخود، دزدگير و دو چراغ راهنما (براي احتياط در شب) ضمناً مجهز به بلندگو براي پخش موزيك نيز هست. كارش را هر روز ساعت 9 صبح شروع مي‌كند و تا پايان وقت اداري ادامه پيدا مي‌كند، زيرا او به نور نياز دارد تا ببيند كفش‌ها را خوب برق انداخته يا خير؟ به همين دليل در روشنايي روز كار مي‌كند. البته تمام برنامه‌هاي علي 2000 به همين جا ختم نمي‌شود او از طريق قبول آگهي از شركت‌ها و كارخانه‌هاي مختلف، روي سه‌چرخه‌اش كار تبليغاتي هم انجام مي‌دهد. زماني كه از او پرسيديم طراحي سايت را چگونه انجام دادي؟ گفت: سايت، هديه است. يكي از دوستانم كه طراح سايت است اين كار را برايم انجام داده و از 55 كشور جهان مثل ايتاليا، فرانسه، آمريكا و كانادا و... بر روي سايتم پيام داشته‌ام.

او به كشورهاي تركيه، سوريه و تاجيكستان سفر كرده اما اعتقاد دارد بهترين‌ جاي دنيا ايران است. شبكه چهارم صداوسيما از اين مبتكر و هنرمند، يك فيلم كوتاه ساخته اما قضيه به همين جا ختم نمي‌شود، شبكه B.B.C، روزنامه گاردين، روزنامه‌هاي عربي، يك كانال آلماني، شبكه طلوع افغانستان و كانال D تركيه با اين جوان خلاق صحبت كرده و درباره آن نوشته‌اند. زماني كه از او خواستيم تا برايمان يك خاطره تعريف كند گفت: يك‌بار جعبه واكسي من را شهرداري برده بود و جعبه من، كه مجهز به دزدگير بود به صدا درآمده بعد از مدتي مأموران شهرداري با من تماس گرفتند و گفتند صداي دزدگير جعبه واكست ما را كر كرده، بيا و جعبه‌ات را با خودت ببر و اين هم يكي ديگر از مزاياي خلاقيت است. او موفق است و به كساني كه روزي با ديدن ايميل و شماره موبايل، مسخره‌اش كردند مي‌گويد: من موفق و پيروزم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 7:38  توسط آفتاب ایرانی  | 

نتيجه بازديد

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 8:26  توسط آفتاب ایرانی  | 

مراسم عید نوروز درکنار خلیج همیشه فارس و مردمان خونگرم جنوب " بوشهـــــر عزیز"

پیشاپیش سال ۱۳۸۸ را به همه شما عزیزان تبریک

می گوییم  سالی پر از شادی و سلامتی را برایتان

آرزومندم

مردم استان بوشهر همچون دیگر مردمان ایرانی نوروز را با شادمانی دید و بازدید و پوشیدن لباس‌های نو آغاز كرده و خود را مهیای سفر یا پذیرایی از مهمانان نوروز می‌كنند،آنچه در خصوص آئین‌های نوروزی مردم استان بوشهر حائز اهمیت است این نكته است كه در قدیم عید نوروز از اهمیت چندانی برخورد دار نبوده و مردم عید فطر را با شكوه بیشتری برگزار می‌كردند. اما در مورد مراسم‌ نوروز همچون دیگر مناطق عید را با تبریكات و دید و بازدیدهای مرسوم آغاز كرده و با پوشیدن لباس‌های نو به استقبال بهار می‌رفتند.
در شهر بوشهر مراسم نوروز به طور كامل برگزار می‌شد اما پهن كردن سفره هفت سین در نقاط مختلف شهر با هم متفاوت بوده اما همه مردم فرا رسیدن سال جدید را به فال نیك گرفته و در ایام نوروز نوعی شیرینی بنام "بیت گلی" تهیه می‌‌كردند.
تشریفات سفره هفت سین در بین ثروتمندان بیشتر بود و علاوه بر شیرینی "بیب گلی" و "قراپیچ" بقیه شیرینی‌های مورد نیاز را نیز از بازار تهیه می‌كردند.
در حالی كه فرا رسیدن عید نوروز برای همه با خوشحالی و مسرت همراه بوده برای عده‌ای غصه‌آور بود، زیرا از لحاظ
وضعیت مالی در شرایطی نبودند كه بتوانند مایحتاج ضروری ایام عید را تهیه كنند و این ناراحتی را با خواندن این اشعار نشان می‌دادند، عید ما نوروز ما جومه كهنه هر روز ما عید آمد و ما قبا نداریم با كهنه قبا صفا نداریم.
بازیهای كودكانه نواحی مركزی و بیرونی بوشهر نیز با هم متفاوت بود. در ایام نوروز بچه‌های نواحی بیرونی بازیهای چون "تیله بازی"، "هفت سنگ" و "گوگ بازی" برگزار می‌كردند. این در حالی بود كه امكانات بچه‌های نواحی مركزی شهر خیلی بیشتر بود. آنها در ایام عید به میدان وسیعی بنام "لوله خرابی" در محله "جبری" رفته و به بازیهای چون "تیله بازی"، "تخم مرغ بازی"، "قاب بازی" می‌پرداختند و عده‌ای نیز سوار بر نوعی چرخ و فلك دستی بزرگ خود را سرگرم می‌كردند این در حالی بوده كه در همان ایام عید دست‌فروشان اجناس موردنیاز را در میدان مذكور عرضه می‌كردند.
عده‌ای دیگر نوعی وسیله برد و باخت بنام "ده شی" به "سی شی" راه می‌انداختند. این وسیله برد و باخت چنان بود كه یك شیشه دهن گشاد چهارگوش را پر از آب كرده و یك استكان در ته آن جای می‌دادند و هركس موفق می‌شد كه از بالای شیشه یك عدد "ده شاهی" به درون استكان بیندازد "سی شاهی" برنده می‌شد و گرنه "ده شاهی" را از دست می‌داد.
مراسم چهارشنبه سوری نیز علاوه بر بوشهر در تمام نقاط ایران هم مرسوم بوده این رسم تا نیمه سده پیش نزد مردم بوشهر ناشناخته بود، اما این بدان معنا نبود كه آنان از این رسم بی‌اطلاع باشند یا آن را فراموش كنند. آنها آخرین شب چهارشنبه ماه صفر هر سال هجری قمری را در واقع به منزله چهارشنبه سوری می‌دانستند، زیرا ماه صفر و به ویژه روز ۱۳ صفر را بسیار سنگین قلمداد می‌كردند و به خاطر اینكه از نحس بودن این ماه جان سالم به در برند و به ماه‌های دیگر منتقل نشود، در عصر آخرین سه شنبه ماه صفر به كنار دریا می‌رفتند و پاهای خود را تا ساق در آب می‌زدند و ضمن آنكه چند عدد سنگ به درون آب پرتاب می‌كردند می‌گفتند؛ "درد و غم در، تو اوو دریه بیشو"،و اعتقاد داشتند این كار را باید تا پیش از غروب آفتاب انجام دهند و اگر به ساعات بعد انجامد فایده‌ایی نخواهد داشت. اما بعد از بازگشت از دریا، این مراسم را در محل دیگری هم انجام می‌دادند. ۲۱ عدد سنگ ریزه از هفت راه را جمع آوری كرده از هر راه سه سنگ و جمعا ۲۱ عدد و آن را در زیر تابه گرمك كه به روی آتش جای داده بودند می‌نهادند و چند بار به روی تابه می‌پریدند، آنگاه سنگ ریزه‌ها را درون ظرف پر از آب ریخته و آب روی آن را به همه افرادی كه در آنجا جمع آمده بودند برای طول عمر می دادند.
هرگاه چهارشنبه سوری به فصل تابستان تقارن پیدا می‌كرد، معمولا نوجوانان در صبح روز چهارشنبه راهی دریا می‌شدند و مراسم چهارشنبه سوری خود را با شنا كردن در آب دریا به جای می‌آوردند.
آداب نوروزی دیگر شهرهای استان بوشهر
در شهرستان دشتستان مردم همزمان با عید نوروز به دیدار یكدیگر رفته و عید را به هم تبریك می‌گویند، همچنین به امام زاده‌ها می‌روند غذا درست می‌كنند و بچه‌ها از بزرگترها عیدی می‌گیرند، سفره هفت سین هم كه قبلا نبوده امروز این رسم را هم به جای می‌آورند و به طور كلی نوروز را با تشریفات كامل انجام می دهند.
در برازجان همچون اكثر نقاط استان بوشهر، عیدی كه از نوروز مهم‌تر بوده عید فطر است كه عمده دید و بازدیده‌ها در آن روز بوده و معتقد بوده‌اند كه نوروز متعلق به ثروتمندان است و عید فطر متعلق به فقر است.
در این منطقه از استان قبلا مراسم سیزده بدر نبوده و این روز را نحس می‌پنداشتند اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این رسم با تشریفات كامل برگزار می‌شود. مردم به صحرا رفته و غذای خود را در آنجا می‌خوردند در این روز دخترهای مجرد سبزه‌ها را گره زده و به این نیت كه بختشان باز شود می‌گویند، سیزده بدر سال دیگر خونه شوهر.
در شهرستان گناوه نیز چند روز قبل از نوروز را عید مردگان می‌گویند و برای اینكه از اموات خود یادی كرده باشند میوه به قبرستان برده و نذری می‌دهند.
خانه تكانی به طور كامل از دیگر رسوم معمول مردمان این دیار است كه سال نو را با پاكیزگی و نظافت كامل منزل خود شروع كنند.
اگر خانواده‌های چند ماه قبل از سال نو یكی از نزدیكانش فوت كرده باشد از طرف آشنایان دور و نزدیك از بقیه افراد خانواده می‌خواهند كه لباس مشكی خود را دربیاورند و لباس نو بپوشند. همچنین چند روز قبل از سال نو مقداری گندم داخل بشقابی می‌ریزند و آن را آب می‌دهند و پارچه‌ای را هم روی آن می‌گذارند و آب می‌دهند تا سبز شود و آن را روی سفر خود می‌گذارند. مراسم نوروز در شهر دیلم و توابع آن به این صورت بوده كه چون در قدیم زمان تحویل سال را نمی‌دانستند وقتی بزرگ مجلس زمان تحویل سال را اعلام می‌كرد همه به گفته او عمل كرده و عید را به هم تبریك می‌گویند و شیرینی می‌خوردند. در موقع تحویل سال همه باید در خانه باشند و اگر كسی در خانه نباشد می‌گویند همیشه در سفر است.
در نقاط مختلف شهرستان دیگر نیز عید نوروز از اعیاد مهم به شمار نمی‌رفت همچنان كه عید فطر عیدی است كه از اهمیت بیشتری برخوردار است.
در این منطقه نیز خانه تكانی،پوشیدن لباس نو، دید و بازدید، رفتن به دشت و صحرا از رسوم متداول است. در چهارشنبه سوری نیز رسم بر این بوده كه مادران یك قاشق شكر كف دست بچه‌ها می‌ریختند و می‌گفتند بروید این شكر را به دریا بریزند و به این نیت كه ذهن دریا شیرین شود تا از ما راضی باشد، ضمنا این كار خاصیت دفع چشم زخم را هم داشته است.
در شهرستان دشتی نیز كسانی كه وضع مالی بهتری داشتند سفره هفت سین پهن می‌كنند در حالی كه امروزه اكثر خانواده‌ها این رسم را به جا می‌آورند و در سفره هفت سین سبزی، آئینه، شمع، تخم مرغ رنگ كرده قرار داده و در هنگام تحویل سال معتقدند تخم مرغ‌ها تكان می‌خورند.
در روستای چاووشی نیز بر این عقیده بودند كه یك ساعت قبل از تحویل سال گوسفندی را می‌دوشیدند و شیر آن را در جایی قرار می‌دادند و اگر شیر به ماست تبدیل می‌شد اعتقاد داشتند كه سال تحویل گردیده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 14:29  توسط آفتاب ایرانی  |